ای روزه دار! با لبی تشنه از حضرت عباس کنار علقمه یاد کن.

مقدمه

در این شعر به تشنگی حضرت سید الشهدا و یارانش در روز عاشورا و جوانمردی حضرت ابوالفضل در هنگام آوردن آب که با یاد تشنگی اهل بیت آب ننوشیدند اشاره شده است.

آخرین تغییرات:
توسط
ای روزه دار با لبی تشنه از حضرت عباس کنار علقمه یاد کن
ای که ماهی روزه داری می کنی
دین حق را نصر و یاری می کنی
تشنه چون گشتی در این ماه خدا
پس نما یاد از عطش در کربلا
تشنگی اصلش در آنجا بوده است
بر حسین و آل زهرا بوده است
تشنگی عباس و اکبر دیده اند
زینب و سجاد و اصغر دیده اند
کن تصور تشنه ای بر جوی آب
می کند از آب نوشین اجتناب
تشنه لب بر ظرف آبی کن نظر
یا ابوالفضلی بگو با چشم تر.....

پی نوشت

ذکر یک خاطره ی واقعی  از دوران نوجوانی:

اوایل که به سن بلوغ رسیده بودم  چون پایه های اعتقادی ام بسیار ضعیف بود طبیعتا مقید به انجام تکالیف شرعی خود نبودم...

در آن روزگاران یعنی حدود سال های ۱۳۶۰ که ماه مبارک رمضان دقیقا مصادف با اوج گرمای تابستان بود واقعا گرفتن روزه خصوصا برای نوجوانی مثل بنده که دین و اعتقاد درست و حسابی نداشت کار بسیار سختی بود و لذا  علی رغم سفارش مادرم به گرفتن روزه از زیر بار این تکلیف شرعی شانه خالی می کردم.....

تا اینکه بالاخره با توصیه های مادر عزیزم یک روز تصمیم گرفتم نفس اماره را زیر پا گذارم و در آن گرمای تیرماه روزی را روزه بگیرم....

تا ظهر تحمل تشنگی خیلی سخت نبود اما هرچه روز از نیمه می گذشت تحمل تشنگی برایم سخت تر و سخت تر می شد....

از ظهر تا بعد از ظهر مکرر خدمت مادر می رسیدم و از او اذن به روزه خواری می گرفتم اما او هر بار مرا به صبر و بردباری دعوت می کرد....

حدود ساعت چهار بعدازظهر دیگر طاقتم طاق شده بود و به سختی کلافه شده بودم لذا برای چندمین بار سراغ مادرم رفتم تا بلکه مجوز گشودن روزه را صادر کند اما مادرم گفت زمان زیادی تا افطار نمانده یکی دو ساعت دیگر دوام بیاور اذان مغرب را خواهند گفت....

مادرم گفت با توجه به اینکه تا این ساعت سختی روزه را تحمل کرده ای حیف است که دو سه ساعت دیگر تاب نیاوری و اجر روزه ات را تباه کنی، برو کمی بخواب تا بیایی بیدار شوی اذان را گفته اند.....

من هم رفتم بخوابم اما مگر خوابم می برد.....

به هر حال آنقدر در جای خود غلط زدم تا اینکه  برای دقایقی خوابم برد....

در عالم رویا خواب دیدم که اذان شده و لذا چند لیوان آب را با ولع نوش جان کردم....

در عالم خواب با نوشیدن آب احساس کردم که دیگر عطش ندارم و از خواب بیدار شدم....

از مادرم ساعت راپرسیدم و او گفت ساعت پنج و نیم است و تا اذان دوساعتی مانده بود....

اما دیگر احساس عطش نمی کردم و این برایم بسیار تعجب آور بود که چطور من در عالم رویا آب خورده ام اما واقعا دیگر احساس تشنگی ندارم؟؟!!.....

بعدها که با تفکر در خصوص جهان هستی ، در مورد خداوند با عنوان خالق و خود به عنوان مخلوق شناخت نسبی  پیدا کردم و به این واسطه نسبت به انجام تکالیف شرعی مقید شدم به بنده اثبات شد که انجام هر کاری جهت رضای خدا برای انسان مشکل نیست و روزه گرفتن ولو در گرمترین و طولانی ترین روزها هم برای انسان سهل است و همانا خداوند خود انرژی و توان لازم را برای انجام تکلیف خواهد داد.

بعدها فهمیدم که درست است ما با خوردن غذا سیر می شویم و با نوشیدن آب رفع عطش می کنیم اما آنکه این آثار را بر آب و غذا می بخشد خداست و چه بسا افرادی که هرچه غذا می خورند  سیر نمی شوند و چه بسا کسانی که هرچه آب بنوشند از آنان رفع عطش نمی گردد.

برای مثال یکی از افراد سپاه یزید در کربلا عبدالله بن حصین ازدی بود

او در ظهر عاشورا در حالی که مشک آبی در دست داشت و آن را روی زمین می ریخت با صدای بلند خطاب به امام حسین فریاد زد و گفت:
 ای حسین، این آب را که همرنگ آسمان می بینی، به خدا قطره ای از آن را نچشید تا از تشنگی بمیرید.

امام حسین علیه السلام او را نفرین کرد و فرمود: 
خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نیامرز.....
حمید بن مسلم تاریخ نگار کربلا روایت می کند: من بعد از واقعه کربلا او را (عبدالله بن حصین ازدی) که بیمار بود، ملاقات کردم و به آن خدائیکه معبودی جز او نیست، دیدم آب می آشامید تا شکمش پر می شد، آنگاه آن را قی می کرد (برمی گرداند) و فریاد می زد: تشنه ام، تشنه ام دوباره آب می خورد تا شکمش بالا می آمد و باز فریاد می زد: العطش، العطش و سیراب نمی شد. و دائما همین کارش بود تا جانش در آمد و به هلاکت رسید....

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط admin

یا ابوالفضل

نظر توسط شیرین ریحانی

ضمن تشکر از شما به خاطر اشعار خوبی که در این سایت گذاشتین
در خاطره ای که نقل شده فکر می کنم زمان اذان مغرب اشتباه در نظر گرفته شده
از خاطره اینطور استنباط میشه که اذان ساعت هفت و نیمه درحالی که در این فصل اذان حدود هشت و نیمه.....
در پاسخ به شیرین ریحانی

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

سلام بر شما و تشکر از دقت نظری که دارید
اما ساعتی که در بیان این خاطره ذکر می شود درست است
احتمالا شما باید خیلی جوان باشید و یادتان نیاید که پیش از سال ۱۳۷۰ ساعت رسمی کشور در نیمه ی اول سال تغییر نمی کرد و لذا مثلا ساعت ۱۹:۳۰در این خاطره که مربوط به سال ۱۳۶۰ است همان ۲۰:۳۰ به ساعت رسمی ایران در دوران پس از سال ۱۳۷۰ محسوب می‌شود
به هر حال از تذکری که دادید سپاسگزارم
سلامت و موفق باشید
ان شاء الله