اگر چوپانی نادان به پادشاهی برسد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ &

مقدمه

در اینجا حکایت به پادشاهی رسیدن چوپانی در سرزمینی نقل می شود و پیامدهای چنین حکومتی و  سرنوشت کشور و  چنین ملتی به تصویر کشیده شده است 

آخرین تغییرات:
توسط
در میانِ مَردُمی از اِشتباه
شُد شَبانی اِتفاقاً پادِشاه
مردمان در چشم او چون گلّه بود
اشرفی هم در نگاهش غلّه بود
علم لازم بر ریاست چون نداشت
پس به جز تخم فنا، چیزی نکاشت
در کنار کشور سلطان شبان
کشوری بود از دلاور مردمان
از قضا همسایه روزی حمله کرد
تا بگیرد خاک آنان در نبرد
چون سپاه دشمنان آید به جنگ
مردمان را کی بُوَد جای درنگ؟
پس در آنجا مرد و زن آماده شد
هرکسی با جان و تن آماده شد
لیکن آن سلطان بی فهم و شعور
مردمان را خود نمود از صحنه دور
او که دشمن را چنان گرگی بدید
چون فنر بالا و پایین می پرید
پس بگفت : « ای اهل میهن الفرار،
چونکه آمد گرگ وحشی بر دیار
ای خلایق از عدو پنهان شوید
در امان از حمله ی گُرگان شوید
من کنون همچون شبانی پر توان
می کنم تنها دفاع از مردمان....»
لشکر دشمن مُجهز بود و سخت
مردم بیچاره امّا تیره بخت
ملت درمانده با فرمانِ شاه
شد روان چون گلّه سوی جان پناه
هرکسی مانند میش و برّه ها
شد به سوی کوه و دشت و درّه ها
شد فرار و بُزدِلی وقتِ نزاع
جای جنگ و فنّ و تدبیر و دفاع
آن شبان تنها، به دل با صد امید
روبروی لشکر دشمن رسید
یک طرف جمع سپاهی آهنین
سوی دیگر چوب و مردی در کمین
پس شبان با صوت و آوازی بلند
رو به دشمن شد برای وعظ و پند
آنچنان محکم رجز خوانی نمود
کز سر دشمن برآمد شاخ و دود!
ابتدا دشمن به کل جا خورده بود
از شبان، دشمن حسابی برده بود
پس کند فرمانده قدری مشورت
با بزرگان و سران مملکت
یک نفر گفتش که شاید حیله ای است
دست او بُمبی به شکل میله ای است
جمع ما را شاید از بُمبی قوی
می کُشد این پادشاهِ منزوی
هرکسی دادش نظر از روی فهم
فرد عاقل کی رود دنبال وَهم؟!
پس یکی را در لباسی بی طرف
سوی او سلطان فرستاد از هدف
تا شبان را او بَراندازش کند
پرده برداری به هر رازش کند
پس شبان را چون براندازش نمود
هرچه دیدش نزد او چیزی نبود
او فقط چوبی به دستش بود و بس
پیش هر شمشیر و تیغی، مِثلِ خس
پس ندا بر لشکر دشمن رسید
آنچه را جاسوسشان در صحنه دید
بعد از آن فرمانده آمد سوی شاه
تا بجنگد با شبان در بین راه
پس شبان سوی عدو یورش نمود
بهر قتل گرگ خود کوشش نمود!
چونکه چوبش جانب فرمانده بُرد
شد به یک ضربت در آن هنگامه خُرد
پس شبان را مِثلِ موشی برگرفت
سهل و راحت خاک آن کشور گرفت
کشور بی مَرد و سرباز و سپاه
شد چنین اشغال و ویران و تباه
گر نخواهد ملتی آزارِ خویش
هرکسی باید نماید کارِ خویش
اهل هر کاری پیِ کارش رود
هر طبیـبی سوی بیمارش رود
محترم باشد بشر در جای خود
پس مکن در کفش دیگر پای خود
هر کسی در جای خود کارآمد است
هر که هرکی گر شود قطعاً بد است
هرکسی باشد به جایش بهترین
من نمی دانم عدالت غیر از این.....

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.