ادعای دروغین اناالحق !

(میانگین 4.9 از مجموع 16 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

در این حکایت منظوم موضوع غیر قابل قیاس بودن خداوند با مخلوقاتش بیان شده و به نوعی ادعای برخی از عرفای دروغین که دم از عشق الهی زده و لاف اناالحق سر داده اند به سخره گرفته شده است

آخرین تغییرات:
توسط
no image
یک زَمان دیدم که یک عارف نما
ظاهراً از جمله مردان خدا،
با خدا سرگرم حرف و گفتگوست
بر لبش صدها حدیث آرزوست
او چنان بی پرده صحبت می نمود
گوئیا همصحبتش همسایه بود
گر نمی دیدی، خیالت آن سخن
بوده با زیبارخی سیمین بدن
او چنان می زد خدایش را صدا
گوئیا گل دختر همسایه را !
من که خود دریای عشقم، مِثلِ او
با زَنَم هرگز نکردم گفتگو
در تعجب مانده بودم از خدا
با چنان حِشمت بُوَد یارش گدا !
مدتی کردم تحمّل حالِ او
تا شود پایان زمانِ قالِ او
چونکه فارغ شد از آن حال و هوا
گفتمش: « بر قلب پاکت مرحبا،
گوئیا فردی شما را دلبر است
خوش به حالت گر تو را او همسر است»
او بخندید و بگفت : « ای بی خبر!
دلبرم باشد خداوندِ بشر
من فقط با او کنم اینگونه حال
غیر از او ما را نباشد اتصال
آنچه بشـنیدی نباشد جز نماز
اتصالی با خدای بی نیاز»
گفتمش: « امّا چنین طرزِ سخن
کی سزا باشد تو را با ربِّ من؟
او ورایِ درک و فهم مِثلِ ماست
ادعای عشق او شاید خطاست
هرکسی دارد مقامی در جهان
آبِ دریا کی رَوَد در استکان؟
« لَن تَرانی » را مگر حاشا کنی؟
کی توانی روی او پیدا کنی؟
گر خدا جویی عبادت لازم است
بر لقای حق هدایت لازم است
گر بخواهد کس بپا دارد نماز
باید از راهش رَوَد رو به فراز
از رسولان و تمام اولیا
کی شنیدی اینچنین ذکر و ثنا ؟!
با خدا باید سخن در شأن او
کی روا باشد تو را آن گفتگو؟!
کس کجا گوید سخن با یک رئیس،
با همان لحنی که گفتی ای خسیس؟!»
گفت : « اگر دل غرق عرفان شد، یقین
می شود همرنگ رب العالمین
گر تو هم چون من شوی عارف بر او
اینچنین با او نمایی گفتگو
گر نماز و روزه واجب بر شماست
این کلاس اوّل آئین ماست
ما دگر فارغ شدیم از این سطوح
گر مرا بینی، نبینی غیرِ روح
چون اَناالحق گفتی و گَشتی خدا
هرچه گویی می شود ذکر و ثنا
هر کسی خواند خدا با یک زبان
فی المثل آن قصه، «موسی با شبان»
من ولی مانند « حَلاّجم » کنون
عارفی از عشق یزدان در جنون ».......
گفتمش: « پس بنده را کامل ببخش
این جسارت از منِ جاهل ببخش
پس عطا فرما به من یک تار ریش
تا نگه دارم تَبرّک نزد خویش»
از رخش پس تار مویی را بِکَند
بر کف دستان این مُخلص فِکند
من تشکّر کردم و رفتم دوان
تا بیایم بار دیگر پیـش آن
رفتم و برگشتم و گفتم: « سلام،
مرحبا بر اینچنین شأن و مقام
ای خُلوص عشق تو صدها طَبَق!
آفرین بر چون شمایی مردِ حَق
موی زیبای تو را ای خوش رفیق
زیر میکروسکوپ بدیدم من دقیق
دیدمش در آن جهانی بس عجیب
عالَمی از فهمِ من دور و غریب
صد هزاران میکروب و سِلّول ریز
زنده دیدم در چنان شهری تمیز
میکروبی در آن میان دیدم نحیف
بینوا شیدای جانانی شریف
دیدمش بی صبر و طاقت بود و زار
تشنه ی بوس از لب نوشین یار
او تو را می خواند و گویا عاشق است
در خیالش بر وصالت لایق است
از کرامت پس به او لطفی نما
حاجتش را کن روا بهر خدا»
او بگفت از روی مهر و احترام:
«جان ما شوخی مکن ای با مرام»
گفتمش: « شوخی ندارم با شما
من به جدّی می کنم این ادعا
راز خود را از چه رو پنهان کنی؟!
عشق آن بیچاره را کِتمان کنی!
گو چرا او را زبونش کرده ای؟
شعله بر آن قلب خونش کرده ای!»
پس بگفت: « ای مرد با فهم و حیا
حرف لغو و یاوه می گویی چرا ؟!
یار هر کس می شود همجنسِ او
بی تناسب کی کند کس گفتگو؟
میکروبی کی می شناسد بنده را ؟
او کجا ببیند به رویم خنده را ؟!»
گفتمش: «گر عشق میکروب باطل است
مُدّعی بر عشق یزدان جاهل است
از چه رو میکروب نباشد لایقت؟
اشتباهی گشته مست و عاشقت!
گر قیاس میکروب و انسان خطاست،
کی قیاسی بین انسان با خداست؟!
گر نمی بیند تو را میکروب، یقین
کی خدا آید به چشم عالمین؟!
گر ندانی شأن حق را، پس ببین
آدمی را ذرّه ای روی زمین
این زمین هم ذرّه ای در کهکشان
کهکشان ها گَردِ راهِ آسِمان
آسِمان ها جزئی از صُنع خداست
درک دنیا هم ورای فهم ماست
با چنین خلقت که می باشد عظیم
پس ببین خالق که باشد، ای فهیم
کی بگوید میکروبی: « من اکبرم،
یا وحید و شهریار و قنبرم »؟!
گر چه یک میکروب بُوَد در موی شاه
خود نخواند شاه و گوید اشتباه
جاهلان کُوسِ اَناالحق می زنند
لاف خود را نزدِ احمق می زنند
آخرین حدِّ بشر در بندگی است
این مکان تنها هدف در زندگی است
در جهان انسان کجا، یزدان کجا ؟!
در مَثَل میکروب کجا، انسان کجا؟!...».......
no image
no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
پدر
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 4.9 از مجموع 16 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.