انتقاد از وضع نامطلوب کشور و مقایسه ی وضعیت موجود با آنچه انتظار است داشته باشیم

(میانگین 5 از مجموع 3 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

مشروح مناظره ی ملت و دولت:

چند سال پیش بنده در یک میز گرد فرهنگی ، هنری ، اقتصادی شرکت کرده بودم که اعضای دولت محترم  نیز حضور داشتند ، در آن نشست معضلات و مشکلات جامعه مطرح شد و مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت که خلاصه ی بحث های مطرح شده در آن نشست را به نظم در آورده و خدمت شما تقدیم می کنم:

2178/2007/1924

آخرین تغییرات:
توسط
no image
روزی به کنار میز گردی
من بودم و جمع اهل وردی
چون کرده سرم به تن زیادی
گفتم دو سه جمله انتقادی
گفتم غم و درد ما زیاد است
مشکل نه فقط به اقتصاد است،
بر هر چه نظر کنی خراب است
سرفصل نقیصه صد کتاب است
از ضعف مدیریت به شدّت
خشکیده درخت فنّ و صنعت
هر کس که رود به کارِ تولید
آزرده شود به جای تمجید
اورگان و اداره مثل زالو
از صنعت ما خورَد به هر سو
صنعتگر ما به نابچاری
از کار و عمل شود فراری
سرمایه نهد برای بازی
فوقش به مسیر خانه سازی
سودی که چنین رسد به مردم
آن هم بُوَد از سر تورّم
هر سو بنگر که گشته غارت
سرمایه ی بی حساب ملت
زائیده همین فساد و بیداد
بیکاری و خیل دزد و معتاد
از درد همین بساط در هم
در توسعه سهم ما بُوَد کم
باشد به همین جهت که هشیار
دارد غم اقتصاد بیمار
بیچاره ببین تمام مردم
این گونه از این غم تَورّم....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
پس آن که رئیس و با ادب بود
در پاسخ نقد بنده فرمود:
« اول تو بگو! مگر مفیدی!
با چشم خودت وطن ندیدی؟
اکنون نکند تو در فرنگی؟!
دل داده به یک زن قشنگی؟!
کوری که نمونه در جهانیم؟!
سازنده ی خاور و ژیانیم ؟
بیچاره! مگر تو رفته یادت
اجداد فقیر و بی سوادت؟
بودش پدرت به خَر سواری
می برده اثاث خود به گاری
امّا تو سوار پرشیایی
راحت به درون زانتیایی
اکنون تو اگر به حمل باری
بر روی تریلی و قطاری
ابله! پدرت که آن زمان بود
فوقش پی گله ای شبان بود
امّا پسرت کنون لیسانس است
راننده و منشیِ آژانس است
الحق که تو مَرد ناسپاسی
یا این که تو کور و بی حواسی؟ ،
تا اوج ترقی ات ببینی؟
ساکت سر جای خود نشینی
بین از فَوَران اين ترقّي
انواع وسیله های برقی
کوری که موبایل و خط رواج است؟!
رایانه و سی- دی اش حراج است؟
کوری که تراش و رنده داریم
سی- ان- سی و چرخ و دنده داریم؟
گوساله! تو از وطن چه دانی؟
از بهر چه تکّه می پرانی؟
کوری که زمان بعدِ جنگ است
ابزار ترقّی تو لنگ است
کوری که بُوَد زمانِ تحریم
امّا شده هر خرابه ترمیم
بین روی مثل نطنزمان را
بوشهر و اراک و اصفهان را،
تا اینکه بفهمی از رآکتور
پیمانه ی ما کنون شود پر
بَه بَه، به جهان ببین کجاییم
پیش از سنگال و آنگولاییم
انصاف و مُروّ تت کجا رفت؟!
کوری که به سفره ات بُوَد نفت؟
حقّاً تو نفهم و پَست و کوری
نادان و خبیث و بی شعوری
بزغاله و گاو و گربه و میش
در پیش تو فهم شان بُوَد بیش
احمق! بنگر کمی به مردم
از توسعه، برق و کِشت گندم
بنگر که جوان ما مداوم
خوش تیپ و سلامت است و سالم
بین سرخک و حصبه و وبا رفت
قوز و کچلی از این سرا رفت
امثال شما اگر گذارند
مردم به خدا غمی ندارند
حظ کن تو از این رواج بهداشت
اجداد تو کِی چنین هنر داشت؟
رایج شده «آنژیوگرافی»!
باشد همه جا غذای کافی!
سالاد و سوسیس و اسنک و قارچ
نوشیدنی ات به شیشه یا پارچ،
آماده خوری و ناسپاسی؟!
گویی که فقیر و آس و پاسی؟!
ناشکری تو نشانِ کُفر است
مُرتد شده ای تو خائن پست
با گفتن این چنین عبارات
باید بشوی کنون مُجازات»
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
گفتم: « به خدا غلط نمودم
گر نقد تو را دو خط سرودم
من بر تو کنم عریضه تقدیم
باشم به دلایل تو تسلیم
از من بگذر، شدم پشیمان
بین توبه نموده ام مسلمان
چون دردِسر و خطر نجويم
پس نقد کسی دگر نگویم
امّا تو بگو، اگر چنین است
آیا وطن تو بهترین است؟
آیا تو فقط به جِت سواری؟
ماشین و قطار و پنكه داری؟
آیا تلفن فقط به این جاست؟
مخصوص زنان و بچه ی ماست؟
آیا بُوَدت به فکر و خاطر
تنها بلدی تو کامپیوتر؟
تنها تو اگر روی به قاضی
از داوری اش شوی تو راضی
یک لحظه پیاده شو، بیندیش
بیهوده نزن به جان من نیش
بر بنده مگو کنون چه طور است
یا این که فُلان وطن به جور است
نسبی بنگر ترقی خویش
در نسبت تو کجا تویی پیش؟
خود گو که تو لایق همینی؟
یا لایق وضع بهترینی؟
قطعاً بله، این وطن جلو رفت
امّا تو بگو، از این همه نفت،
این حدّ ترقّی تو کافی است؟!
یا صحبت بنده یاوه بافی است؟
در توسعه زد جلو به خوبی
همسایه ی ساحل جنوبی
یادت نرود که او ملخ خورد
روزی که سَگِ تو آب یخ خورد
اکنون بنگر قیافه گیرد
هم صحبتی ات نمی پذیرد
با فیس و اَدا به صحنه آید
تحقیر و شماتت نماید
کو حِشمت «کورش» و «خشایار»؟
کو «نادر» و عصر قبل «قاجار» ؟
کو آن همه فخر و سر بلندی؟
کو خدمت «پادشاه زندی»؟
کو فکر بلند شاه آگاه؟
کو هیبت و خدمت رضا شاه؟....؟
آنان که سوار زانتیایند،
دارای تنوع غذایند،
چند درصدِ کلِّ مردمانند؟
چند درصدشان رضا به نانند؟
آمار و حسابشان نداری؟
تا اشک غمی به گونه باری؟
سیری ! خبر از گرسنه ات نیست
نوشابه زدی که تشنه ات نیست
یک سر به محله های ما زن
سیران محله را صدا زن
گر جمله جوابتان بدادند
فکرت نبُوَد که سیر و شادند
این گونه شلوغی جماعت
باشد غم آبروی ملت
خواهد نشود کسی خبر دار
در سفره نبوده نان به افطار
آن سرخی گونه جای سیلی است
جز خاطر درد آبرو نیست.....
no image

پی نوشت

واقعیت این است که مسئولین جمهوری اسلامی ایران مدتهاست خود را از مردم جدا کرده اند و این خطری است برای فروپاشی نظام


در نظر داشته باشید که موج نارضایتی در بین مردم در حال ازدیاد است و اگر مسئولین نالایق و بی کفایت تغییر رویه ندهند این موج ممکن است منجر به انفجار شود که در این صورت همه ی مسئولین و اکثریت جامعه ی ایرانی  آسیب خواهند کرد

حال یا دولت و مسئولین نمی دانند  و چنین ظلم و جفایی می کنند و یا مامورند  و عمدا چنین وضعی را بوجود می آورند 
مواظب باشید بلائی که سر دولت مصدق آمد دوباره تکرار نشود....

وضعیت امروز ایران بسیار شبیه وضعیت ایران در پایان دوره ی ساسانیان است آن روز مردم خسته از حکومت بودند و لذا اعراب به راحتی بر ایران مسلط شدند 
امروز نیز یک چنین خطری متوجه ایران است

مسئولان نالایق که درک نمی کنند امیدوارم مردم متوجه وضعیت موجود باشند و قبل از وقوع فاجعه ؛ خیانت کاران را از پست های مدیریتی پایین بکشند...

no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
صبح قیامت
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 5 از مجموع 3 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.