ناسیونالیست حقیقی چه کسی است؟

(میانگین 4.9 از مجموع 7 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

مناظره ای در باب وطن پرستی و کارکرد افتخارات کهن برای ایران امروز:

آخرین تغییرات:
توسط
وطن پرستی
شاعری در محفلی شعری سرود
. از وطن اسطوره هایش را ستود
افتخارات نیاکانی شریف
برشمرد از روی احساسی لطیف
از سیاوش خواند و از آرش بگفت
از مقدس بودن آتش بگفت
یاد کوروش کرد و ایرانی بزرگ
از عدالت، از وفاق میش و گرگ
آنچنان تصویر ایران را کشید
گوئیا هر کس در ایران روسفید
او ولی گفت از پی ساسانیان
در فنا شد کشور ایرانیان
در نظرگاهش به جز قوم عرب
این تباهی را نمی بودش سبب
هر چه می شد از عربها بد بگفت
در شماتت طعنه ها بی حد بگفت
پس بگفت : «ای داد و صد افسوس و درد
از وطن بعد از عربها در نبرد
بعد از آن اسطوره های این وطن
رفته اند از خاطر و ذهن و سخن
جای کوروش را ببین مولا گرفت
جای آرش، ساقی گلها گرفت....»
دین حق در دید او بیهوده بود
شخصیت ها را مذمت می نمود
دین ما را با رسوم اش از هوس
جمله مختص عرب می خواند و بس....
در جوابش گفتم ای میهن پرست!
اطلاعات تو آیا کامل است؟
با خبر هستی تو از این مرز و بوم؟
از نبرد لشکر ایران و روم؟
گوئیا مشکل نداری این میان
با سپاه مهربان رومیان؟!!!
حمله ی اسکندر از یادت برفت؟!
آن ستم از فکر آزادت برفت؟!
پیله کردی بر عرب در گفتگو
بد بدانی هر عرب را از چه رو؟
حمله ور شد بر همین بستان گل
پیش و هم بعد از عرب ، روم و مغول
هر سه شان امّا از اینجا رفته اند
مثل یخ در بحر ما وا رفته اند
اول و سوم نمی آری به یاد!
کینه ی ایشان زدودی از نهاد!
دومی امّا که می باشد عرب
کینه اش پایان نیابد! ای عجب!
پیله کردی بر عرب روی مرض
در سخن هایت یقین داری غرض
یک غرض ورزی که با اسلام ماست
دین بر حقی که عشق تام ماست
آنچه بر جا مانده از قوم عرب
دین شان باشد برای حق طلب
دین اسلام از عرب تنها نبود
تا برد با خود پدر جد سعود
مردم ایران حقیقت محور اند
از همین رو پیرو پیغمبر اند
فکر ایرانی به راه حق و دین
هر زمانی بر گزیند بهترین
از همین رو پیرو مولا علی است
جان به کف در خدمت امر ولی است
منتظر باشد کند حجت(عج ) ظهور
تا شود دنیای انسان غرق نور
تا به كي با ياد تاريخ وطن
مي شوي سر گرم و مي گويي سخن؟
اين وطن با اينكه كورش ديده است
نوبهاري خرم و خوش ديده است،
بر دل ايران بُوَد صدگونه درد
از خزانهايي به ميهن سرد و زرد
يادت آيد حمله ی قوم مغول؟
در مقابل ملت ما سست و شُل؟!
جاي حفظ كشور ايران خويش
آسياباني كُشد سلطان خويش!
از خیانت ها در ایران دیده ای ؟
قصه ی نادر مگر نشنیده ای؟
گو كجا بودي تو با خلق عوام
آن زمان چون كشته شد قائم مقام؟
يا در آن روزي كه آن مير كبير
كُشته شد با دست افرادی حقير
از نظر بُردی وثوق الدوله را؟
خائن میهن فروش چوله را؟
خادمان را کی تو یاری داده ای؟
خائنان را کی فراری داده ای؟
نادر و کوروش اگر پاینده اند
در دل تاریخ دنیا زنده اند،
رمز این پایندگی در همت است
در دلاورمردی و در خدمت است
تکیه ی ایشان به پیش از خود نبود
افتخارات پدر ما را چه سود؟
گر کسی نادر شود در روزِگار
بهر خلقی آفریند افتخار
هر زمان هم حاکمی شد بد نهاد
داده آب و خاک ایرانی به باد
این زمان آیا تو هم چون نادری؟
بهر جانبازی در اینجا حاضری؟
یا تو هم چون ایل قاجار از فساد
کشورت را می دهی راحت به باد؟
این زمان چون فرصت عیش و بقاست
دوره ی امنیت و صلح و صفاست ؛
لاف عشق و مرگ و مستی می زنی!
هی دم از میهن پرستی می زنی!
در زمان جنگ ایران و عراق
گو کجا بودی؟ به میدان ؟ یا اتاق؟
ملت از پنجاه و نه تا شصت و هفت
جان به کف پیر و جوان در جبهه رفت
امتی آزاده، خلقی قهرمان
با چهل کشور بجنگید آن زمان
آن زمان آیا تو هم رفتی جنوب؟
یا شدی خشکیده کنجی مثل چوب؟
هم تو کردی وقت سربازی فرار!
هم نمودی رزق مردم احتکار!
می زنی لافی که جَدّت کوروش است!
گو چه کارت همچنان کوروش خوش است؟
کوروش و آرش نماد غیرت اند
این زمان از وضع تان در حیرت اند
در تو امّا شاخص غیرت کجاست؟!
از چه رو نسل جوانت بی حیاست؟
بدحجابی در زنان گویای چیست؟
این مفاسد در وطن تقصیر کیست؟
"صادرات زن" توان باور نمود؟!
می شود با ننگ و خفت زنده بود؟
از خودت گو دیگر از آرش مگو
از سیاوش در دل آتش مگو
در سیاوش ما نجابت دیده ایم
بین آتش پاکی اش سنجیده ایم
در تو هم آیا بُوَد شرم و عفاف؟
یا بَری نام سیاوش را به لاف؟!
از نیاکانت چه چیزی در تو هست؟
مثل آرش کی تویی میهن پرست؟
بهر این کشور چه کاری کرده ای؟
در چه راهی افتخار آورده ای؟
پس تو را لاف وطن دیگر بس است
ادعای عشق این کشور بس است...
هر زمان خود را نشان دادی دلیر
جد خود دان کوروش پاک و کبیر....
در ادارات و مدارس کاهلی
در مدیریت ضعیف و جاهلی
لهو و تعطیلی برایت عادت است
ای بسا حتی دعایت عادت است
*
از عمل کردن فراری گشته ای!
مانکن پخش شعاری گشته ای!
گر تو حتی یک زمان دربان شوی
بی خود از خود، غافل از یزدان شوی
ظلم و تندی می کنی بر زیرِ دست!
کوروش ات آیا چنین می کرده است؟!
از وطن دم می زنی روی دروغ
در نگاهت من نمی بینم فروغ
قبله ات را کشور چین کرده ای
جنس چینی در وطن گسترده ای
صنعت خود را ولی خشکانده ای
روح تولید از صنایع رانده ای
جنس ایرانی نمی گیری به کار
خودروی خود را نمی باشی سوار
جنس ایرانی نداری خود قبول!
چون خودت هم در کلک کردی نزول
بین هر کارت کلک ها می زنی
صحبت از مردی تو بی جا می زنی!
ای که در کارت تقلب می کنی
بی جهت گاهی تعصب می کنی
اعتمادی بر تو آیا ممکن است؟!
وام بی ضامن در اینجا ممکن است؟
یادت آید دوره ی پایندگی؟
شیوه ی ایرانیان در زندگی؟
آن زمان خائن در این کشور نبود
مرد اگر مویش ضمانت می نمود
می زنی امّا تو ریش ات این زمان
تا نگردد ضامن ات بر دیگران!
هم به ظاهر هم به باطن بی خبر
در تو از ایران نمی بینم اثر
ای که کوروش را بخوانی جد خویش
پس چرا چون او نداری حسن و ریش؟
ظاهرت از هر نظر چون زن کنی!
جامه های دشمنان بر تن کنی!
خود نمی فهمی ولی رومی شدی!
دشمن اندیشه ی بومی شدی!
جمله اجدادت خدایی بوده اند
راه شیطان را نمی پیموده اند
این زمان امّا تو با شیطان شدی
در صف اهریمن و دیوان شدی
درس مُستهجن دهد مهواره ها
تا فریبد بچه از گهواره ها
تا مفاسد را دهد اینجا رواج
سست و بی بنیان نماید ازدواج
تا بگیرد غیرت از مردان ما
از زنان هم عفت و شرم و حیا
از چه رو پس در کلاس دشمنی؟
پای درس مفسد اهریمنی؟!
تا به کی قومی شماتت می کنی؟
از ملخ خواری حکایت می کنی؟
وضع شان را در قیاس خود ببین
از چه رو باشد عقب این سرزمین
کن نگاهی بر خودت، بر کار خویش
بر دروغ و حقّه در بازار خویش
تازگی ها در محاکم بوده ای؟
راه آن را هفته ها پیموده ای؟
هر کسی آنجا شکایت می کند
وضع میهن را حکایت می کند
گوید از آمار دزدی یا طلاق
از جنایت! از خیانت! از نفاق!
دم زنی از رسم و فرهنگ و ادب
می کنی امّا خلافش روز و شب
گر پلیسی را نبینی بین راه
می کنی راحت خلاف و اشتباه
در خیابان با موتور تک می زنی
با وانت هم، بار کودک می زنی
می دهی ویراژ و لایی می کشی
زهر ماری قبل چایی می کشی
بشکنی قانون به هر جا ممکن است
این مصیبت بر تو دردی مزمن است
بوق بی جا می زنی در هر گذر
آفرینی سکته و درد و خطر
حق هر کس را شود ضایع کنی
نکبت و افسردگی شایع کنی
بر طبیعت می زنی هر لحظه نیش
هر طرف آلوده سازی شهر خویش
ای عزیزم! مرحبا صد آفرین!
تا به کی باید پلیسی در کمین،
تا مگر در صحنه تاثیری کند
با جرائم رفع تقصیری کند؟
کی نهی بر فرد و قانون احترام؟
کی بگیرد شکل میهن انسجام؟
خود پلیس خود اگر باشی عزیز
کشور خود را کنی امن و تمیز
وضع امروزت ولی شرم آور است
از تو امّا انتظاری دیگر است
مثل کوروش باش و چون آرش بمیر
از نگاه هر بدی آتش بگیر
آتشی تا هم بسوزاند فساد،
هم بسوزد هر وجود بد نهاد...
no image

پی نوشت

در اینجا اجازه می خواهم با زبانی ساده سوالی که مدت هاست ذهنم را به خود مشغول کرده است خدمت شما مطرح نمایم

نمی دانم چرا از دید بعضی از افراد فرضا نمایش داستان رستم و سهراب پسندیده است و تماشاگر اگر در حین تماشای نمایش اشکی هم بریزد نشان از روح لطیف اوست اما دیگران حق ندارند از ماجرای کربلا و جان دادن حضرت علی اکبر بر روی زانوان حضرت امام حسین صحبت کنند و احیانا اگر در این بین کسی  اشکی بریزد عیب است و به این واسطه جامعه دچار افسردگی خواهد شد و.....

و این در حالی است که اصلا ماجرای رستم و سهراب افسانه ای بیش نیست در حالی که ماجرای کربلا یک حقیقت محض است....


نمی فهمم چرا اگر کسی بخواهد به زیارت خانه ی خدا برود فریاد می زنند و می گویند:

خدا اینجاست در همین نزدیکی.....

میان سفره ی خالی فلان همسایه....

پس باید پولی که صرف سفر حج می شود را در امور خیر صرف نمود....

اما نمی دانم چرا صرف هزینه برای سفر به تایلند و آنتالیا و....ایرادی ندارد و در این خصوص دیگر نیازمندی نیست تا پول اینگونه سفرها برای آنان هزینه شود....

نمی دانم چرا در این مواقع کسی نیست که بگوید:

آقاجان!

دریا اینجاست....

روسپی اینجاست.....

نمی فهمم چرا آنهایی که به آنتالیا می روند نباید پول سفرشان را صرف مردم فقیر نمایند؟....

راستی چرا؟؟


واقعا سر در نمی آورم که چرا دختر خانمی جایز است بنا به اصلی ترین ویژگی انسان یعنی اختیار  لخت مادر زاد شود و عکس هایش را با افتخار در سراسر جهان منتشر کند اما بنده ی خدا دختر همسایه ی ما که می خواهد طبق همان اصل اختیار حجابش را رعایت کند چرا مورد تمسخر و استیضاح این و آن قرار می گیرد؟


متوجه نمی شوم چرا ابراز ارادت خدمت بعضی از بزرگان سیاسی کشور ایرادی ندارد و مثلا برای ابراز محبت به جناب آقای خاتمی هیچ مانعی وجود ندارد بلکه این رفتار پسندیده و صد البته نشان از روشن فکری است

اما مثلا اگر کسی نسبت به مقام معظم رهبری که نه حتی نسبت به کسی چون سردار قاسم سلیمانی که همه ی هستی خود را برای دفاع از این مردم و  این مملکت گذاشته است ابراز محبت نماید نان به نرخ روز خور محسوب می‌شود و سیاسی بازی در آورده است؟ و از این نوع تفاسیر....

.

no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
سیستم مدیریتی در ایران
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 4.9 از مجموع 7 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.

توسط نصرالله علیشاهی -

سلام دست مریزاد بسیار عالی پرنغز وزیبا شادوسلامت باشی همیشه
در پاسخ به نصرالله علیشاهی:

no image توسط حسین مفیدی‌فر -

سلام بر شما
از اظهار لطف حضرتعالی ممنونم
سلامت و موفق و سرافراز باشید
ان شاءالله