بی حجابی یا دور شدن از حیات انسانی

(میانگین 4.8 از مجموع 16 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

حیا از جنس حیات است و انسان هرچه با حیا تر باشد درجه ی حیات انسانی اش بالاتر می رود و حجاب یکی از نشانه های حیاست لذا بی حجابی سبب دور شدن آدمی از حیات انسانی میشود.....

آخرین تغییرات:
توسط
بی حجابی یا دور شدن از حیات انسانی
ای زن به جهان با گهر عفت باش
بر قله ی تاج این جهان زینت باش
اما به کسی که گوهرش ارزان داد
یک جمله بگو: دلقک بی حرمت باش
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عریان شدن آدم اگر فرهنگ است ،
دیر آمده ای ، که این مسیری تنگ است
چون هر چه که حیوان نگری در این راه
پیش از تو بر این شیوه به صد فرسنگ است....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
یک عده اگر چه در گذر عریانند
این شیوه نشانه ی تمدن دانند
بیچاره بیین که عده ای بی فرهنگ
در اوج تمدن به صف حیوانند
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ای بشر حجب و حیا لازمه ی مرد و زن است
موجب ایمنی و راحتی جان و تن است
فرد با حجب و حیا در همه جا محترم است
بی حیا شخص فرومایه به هر انجمن است
دختران مثل گلی پاک و لطیف اند و ظریف
چشم ناپاک و هوس قیچی ساقه شکن است
دوره گردی که کند کهنه و بنجل به فروش
مسندش در گذر و معبر و روی چمن است
کی جواهر بگذارد بشری بر سر راه؟
بلکه با جمع محافظ سر تاجش وطن است
گوهر عفت زن ثروت و سرمایه ی اوست
که یقین ارزش آن فوق بیان در سخن است
چادرت خواهر خوبم نه فقط حافظ توست
بلکه چون دژ به یقین حافظ ایمان من است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بر انسان روزه یک امر خدایی است
اطاعت از خدا از روشنایی است
ولیکن روزه خواری بین مردم
نشان از منتهای بی حیایی است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
زمانی چون کمی ترس از خدا بود
به شهر مومنان حجب و حیا بود
نمی دیدی به معبر روزه خواری
به شهری اینهمه عبد فراری
زنان را بد حجابی گشته عادت
که در مردان ایشان مرده غیرت
کنون چون رزق مردم با دروغ است
دیانت هم ضعیف و بی فروغ است
ربا با رشوه راه ارتزاق است
که خلق و دولت این را اتفاق است
نه دولت فکر دین باشد نه ملت
که تمثیلی بود با این عبارت:
اگر حاکم کند در کوچه ای قوز
کند ملت پی اش پیوسته چلغوز....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
اگر خواهی نگردی در جهان خوار
مشو با بی ادب همراه و همکار
حیا روح است و چون در بی ادب نیست
لذا دوری نما از جسم مردار
حیا نشانه ی حیات انسانی است و حجاب یکی از نشانه های حیاست

پی نوشت

نقل یک ماجرای واقعی:

چند وقت پیش یکی از دوستان قدیمی ام را با زن و فرزندش کنار خیابان دیدم ایستادم و سوارشان کردم راستش از دیدن تیپ زنش تعجب کردم مدتی بود که دوستم را ندیده بودم و با ذهنیتی که از پیشینه ی او داشتم برایم بعید بود که یک چنین همسری با آن سر و وضع داشته باشد.

در همان نگاه اول دستگیرم شد که این آقا دیگر آن رفیق قدیمی نیست چند بار خواستم دلیل این تغییر را از او بپرسم اما با حضور همسرش شرایط را برای باز کردن سر بحث ، مناسب ندیدم لذا شماره ی همراهش را گرفتم و بعداز اینکه او را تا منزل شان رساندم خدا حافظی کرده و از ایشان جدا شدم. 

از آنجایی که تا حدود زیادی آدم فضولی هستم خیلی کنجکاو بودم علت این تغییر را جویا شوم تا اینکه بالاخره در یک فرصت مناسب با دوستم تماس گرفتم و به بهانه ی یاد کردن از دوران مدرسه و..... با او قراری کنار پل خواجو گذاشتم و چند ساعتی آنجا با هم قدم زدیم و از گذشته ها یاد کردیم و.....

خلاصه در خلال صحبت ها او از سفری که چند سال پیش به اروپا کرده بود یاد کرد و من دریافتم تمام این دگرگونی از آن سفر کذایی ناشی میشود او می گفت:

در اروپا چون محدودیتی برای پوشش زن نیست و زنان هر طور که دلشان می خواهد از خانه خارج می شوند و شاید پوشش آنان در کوچه و خیابان با پوشش ایشان در اتاق خوابشان تفاوت چندانی ندارد ، لذا زنان برای مردان تکراری شده و دیگر جذابیتی ندارند.

او می گفت: در آن سفر ، روزهای اول که زنان را با آن وضعیت می دیدم برایم جالب و تحریک کننده بودند و خیلی وسوسه می شدم که نگاهشان کنم اما پس از چند روز این وضعیت برایم چنان عادی شد که حتی از دیدن زنان لخت کنار ساحل دریا هم تحریک نمی شدم.....

در این موقع یادم به ماجرایی که چند ماه پیش برای خودم  رخ داده بود افتادم

ماجرا از این قرار بود که شبی برای شرکت در مراسم جشن ازدواج یکی از اقوام دعوت بودیم بعداز ظهر آن روز حمام رفتم و لباسهای مجلسی خود را پوشیدم و به همراه اعضای خانواده راهی تالار شدیم که در بین راه از بد حادثه ماشین خراب شد. به یکی از دوستانم که مکانیک است زنگ زدم و ماجرا را گفتم ، با شرح وضعیت ، دوستم گفت تسمه ی تیم ماشین پاره شده است و باید ماشین را بکسل کرده به تعمیرگاه ببرم

در تعمیر گاه ، دوستم خیلی راحت و بدون وسواس به قسمتهای کثیف ماشین دست می زد و از اینکه لباسش کثیف شود هیچ ابایی نداشت

نگاهی به لباس خودم و نیم نگاهی به لباس دوست مکانیکم انداختم لباس او چون خیلی کثیف بود دیگر دوستم نگران کثیف شدنش نبود اما من در محیط تعمیرگاه واقعا معذب بودم که مبادا لباسم به سیاهی هایی که تقریبا همه جای تعمیرگاه را فراگرفته بود آلوده شود.....

به هرحال به دوست فرنگ رفته ام توضیح دادم که مردم در غرب حکم همان مکانیکی را دارند که از کثیف شدن لباسش ابایی نداشت.....

مراقب باشیم نفس مان به گناه آلوده نشود.....

چشم خود را به نگاه حرام عادت ندهیم....

نگاه حرام تیری از تیرهای شیطان است..‌..

no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
' اختلاس در اصفهان '
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 4.8 از مجموع 16 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.

توسط ali -

عالیه واقعا عالیه

در پاسخ به ali:

no image توسط حسین مفیدی‌فر -

سلام
ممنونم از نظر لطف شما

no image توسط حسین مفیدی‌فر -

سلام
ممنونم از نظر لطف شما

no image توسط حسین مفیدی‌فر -

سلام
ممنونم از نظر لطف شما