جایگاه علم و هنر در جامعه. &

مقدمه

به مناسبت هفته ی کتاب و کتابخوانی در خصوص جایگاه علم و فرهنگ و هنر در جامعه چند قطعه شعر کوتاه تقدیم می کنم

آخرین تغییرات:
توسط
رونق بازار کتاب
تا اهل ریا حاکم بر ایرانند
تنها دغل و احمق و خر شادانند
بیچاره کسانی که به راه انصاف
دنبال علوم و فطرت و ایمانند
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شاعر! برو این زمان تو را یاری نیست
بر شعر و هنر دگر خریداری نیست
صدها غزلت به نصف نانی نخرند
این دوره به فرهنگ و ادب کاری نیست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در کشور ما به معرفت کاری نیست
بهر کتب و مجله بازاری نیست
در جامعه ای که محوریت شکم است
بر علم و هنر یقین خریداری نیست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در مملکتی که پخش بریان و کباب
افزون بود از نشر مجلات و کتاب
باید که رئیس آن شود کله پزی
تا بلکه وجود کله آید به حساب
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بیچاره دلم جهان برایش تنگ است
آزرده از این جماعت صد رنگ است
از اهل ادب اگر ببینی زشتی
گو پس چه کند کسی که بی فرهنگ است؟....

پی نوشت

سیستم اسطوره کشی در ایران؛

سیستمی در کشور ایران به کار است که به هیچ کس اجازه ی محبوبیت زیاد نمی دهد
این سیستم مخرب تمام افراد را تحت کنترل دارد
از سیاستمداران و رئیس جمهور ها گرفته
تا دانشمندان و نخبگان و ورزشکاران و هنرمندان و.....
 و خلاصه همه را تحت کنترل دارد 

جالب است که تاکنون هیچ رئیس جمهوری نیست که در پایان دوره ی تصدی پست رباست جمهوری اش وجهه ی قابل قبولی داشته باشد 

از میان ورزشکاران بنده بعنوان نمونه سه اسطوره را نام می برم که متاسفانه این سیستم به آنها اجازه ی محبوب ماندن نداده است
آقایان احمدرضا عابدزاده
علی دایی و حسین رضازاده

بنده اطمینان دارم اگر هریک از این عزیزان در هر جای دیگر جهان چنین خوش درخشیده بودند مثلا مانند پله ی برزیلی برای همیشه بعنوان یک اسطوره ی ملی در تاریخ ورزش جهان می درخشیدند و حال آنکه هیچ یک از ایشان ؛ در  شان و جایگاهی که لیاقتش را دارند قرار نگرفته اند

در سینما و بین هنرمندان این شاخه ی هنری نیز یک چنین اجحافی را شاهد هستیم
برای نمونه شما نگاه کنید ببینید  آقایان محمدعلی فردین و ناصر ملک مطیعی بعنوان دو بزرگمرد عرصه ی سینما چه بر سرشان آمد
واقعا جرم این عزیزان به جز داشتن محبوبیت بین مردم چه بود که تا زمان مرگشان چنین مورد بی مهری قرار گرفته و در انزوا به سر می بردند؟

دوستان عزیز
چرا ما فقط پس از مرگ ایشان باید در وصف شان سخن بگوئیم و بشنویم؟

چرا از بزرگانی چون اکبر عبدی و پرویز پرستویی تا زنده اند تقدیر نمی کنیم و آنان را مورد مهر شایسته ی همگانی قرار نمی دهیم....

بنده علاوه بر نهادهای دولتی و حکومتی مانند صدا و سیما و دیگر رسانه ها اکثریت مردم ایران را نیز مقصر در این اسطوره کشی می دانم

بنابر این هموطنان عزیز!
بیاییم قدر بزرگان کشور خویش را بدانیم و به آنان اجر نهیم  تا هرگز در سیر ترقی و پیشرفت لنگ نزنیم

موفق و سرافراز باشید 
ان شاءالله

**************

و اما اجازه می خواهم در خصوص روند بی بها شدن علم و پروسه ی پایین آمدن شان عالم در کشور ایران مطلبی را خدمت شما عرض کنم.
چند سال پس از انقلاب ( سال 1361 ) ظاهرا برای تربیت متخصص و ترویج علم دانشگاه آزاد اسلامی و در پی آن موسسات دیگری مانند دانشگاه پیام نور و دیگر موسسات آموزشی بوجود آمدند اما آنچه مسلم است این موسسات نه تنها مسبب رشد علمی کشور نشدند بلکه باعث پایین آمدن جایگاه علم در ایران گشتند و در واقع نقش شان در جامعه تنها دلالی برای فروش مدرک تحصیلی بوده است

 این موسسات بیشتر نقش درآمد زایی برای مدیران و دست اندرکاران مربوطه را داشته و در واقع به نوعی محلی برای خرید و فروش مدارک تحصیلی بوده اند.

اما اثر بسیار مخربی که وجود این موسسات برای ایران  داشته این بوده است که چون این موسسات بیشتر از بین دانش آموزان با ضریب هوشی سطح متوسط و پایین جامعه جذب دانشجو کرده اند در واقع  برای این عده  بابی برای گرفتن پست های مدیریتی شده اند به این صورت که افرادی که از نظر هوش و استعداد و توان علمی رتبه ی پایین تری در جامعه دارا بوده و در عین حال توان پرداخت هزینه های تحصیل را داشته اند با گرفتن مدرک امکان گرفتن پستهای دولتی برای شان فراهم  شده است 
زیرا دانش آموزان ممتاز خواه ناخواه جذب دانشگاههای دولتی می شدند اما این موسسات نوظهور تنها پلی جهت گرفتن سکانهای مدیریتی برای کسانی شده اند که توان علمی و ضریب هوشی پایین تری را دارا بوده اند.
و مصیبت مضاعف اینکه این فارغ التحصیلان کم سواد و ناکارآمد بواسطه ی برخی ارتباطات بهتر از فارغ التحصیلان دانشگاههای دولتی امکان  استخدام می یابند
و چنین است که هزاران هزار نفر از فارغ التحصیلان دانشگاههای دولتی بیکارند و در عوض فارغ التحصیلان ناکارآمد این موسسات مدرک ساز عهده دار پست های کلیدی و مدیریتی در کشور شده اند...
برای فهمیدن عمق فاجعه آمار بگیرید و ببینید چند درصد مدیران اجرایی از بین فارغ التحصیلان دانشگاههای غیر دولتی هستند و در مقایسه ببینید چند درصد از نخبگان و آموزش دیدگان دانشگاههای دولتی بیکار و یا در خارج کشور مشغول به کارند....

و چنین است که وضع مملکت ما اینگونه آشفته و خراب است....

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط حسن

مشکل اینجاست که در استخدامها و ارتقای شغلی و مناقصه های دولتی و ــــ هیچ ضابطه روشنی وجود نداردـ وقتی معیار چیزی مثل ایمان (که قابل اندازه گیری نیست) باشد، هر صاحب منصبی میتواند قانونا به نزدیکان خود امتیاز بدهد (چون اعلام میکند نمیتوانم صلاحیت افرادی که با من دوست نیستند را احراز کنم )
این مشکل از صدر تا ذیل ارگانهای حکومتی وجود دارد و نتیجه آن تشکیل حلقه افراد وابسته بهم در مناصب تصمیم گیری است
هرچند این معضل دامنگیر همه جریانهای سیاسی کشور است، جریانهایی که بیشتر بر ارزشی بودن تاکید میکنند، این مشکل را بیشتر تشدید میکنند
در پاسخ به حسن

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

سلام
بله کاملا درست است
برای خراب کردن یک بنا بهترین و ساده ترین راه برداشتن ستونهاست
یک جامعه ی سالم و پویا بر پایه های علم و اخلاق نیک استوار است
حال اگر ستون های یک اجتماع برداشته شود حاصلش نابودی جامعه است
چنانچه متاسفانه در ایران نیز رخ داده است

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

به هر حال از اظهار نظرتان ممنونم
موفق باشید
ان شاالله

نظر توسط حسن

اگر معیار امتیاز دهی شایستگی واقعی افراد بود، مردم خودشان سراغ کسب مدرک نمیرفتند و چنین دانشگاهایی امکان رشد نداشتند
در پاسخ به حسن

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

وقتی اساس و پایه ی گزینش افراد در ارگانها و ادرات از اول انقلاب داشتن ریش و لباس و.... و ظاهر الصلاح بودن افراد شد برای افراد منافق رسیدن به این مشخصه ها و گرفتن پست های دولتی کار سختی نبود

اشکال کار نظام مقدس جمهوری اسلامی در این است که با سوء مدیریت، پرورش دهنده ی منافق است

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

و صد البته اگرچه شاید موسسین دانشگاه آزاد هدف شان کسب درآمد نبوده باشد اما خواه ناخواه این نهاد آرام آرام به یک نهاد درآمد زا تبدیل شد و اکنون به جایی رسیده که دانشگاه آزاد ایران یکی از بزرگترین مراکز آموزشی جهان است اما ای کاش شرایط طوری می شد که گروهی تحقیق می کردند تا مردم بفهمند که نتیجه ی تاسیس آن برای مردم ایران چه بوده و چه بار علمی و فرهنگی برای ایران در بر داشته است
اما خب اگر کندن این چاه برای مردم آب نداشته است در عوض برای بعضی ها نان خوبی داشته است....