وصیت بنده برای بعداز مرگم. &

(میانگین 5 از مجموع 7 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

آدمی روزی از رحم مادر متولد می شود و مدت محدودی در دنیا گذران عمر می کند پس آنگاه که انسان به نهایت کمال خویش رسید  خالق هستی همانند باغبانی که میوه ی رسیده را می چیند ، انسان را به سوی خویش فرا می خواند و در این زمان انسان اختیاری برای انتخاب ندارد و در هر موقعیت و مکانی که قرار گرفته باشد بالاجبار باید دعوت حق را لبیک گوید و به سرای باقی بشتابد.

گرچه با عواملی چون صدقه می توان اجل معلق را به تعویق انداخت اما اجل حتمی هرگاه فرا برسد از آن گریزی نیست.

آخرین تغییرات:
توسط
سفارش بنده برای پس از مرگم این است که گریه و زاری نکنید مراسم ترحیم و هفته و چله و سال برایم نگیرید و تفت و تاج گل و سنگ قبر هم برایم تهیه نکنید
نهایت هر کسی در دام مرگ است
که هر شیری زمانی رام مرگ است
مرا اما شهادت آرزویی است
که این زیباترین اقسام مرگ است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
هر زمان مردم نمی خواهم کسی زاری کند
یا کسی آید سر قبرم عزاداری کند
گریه کردن آن زمان قطعا ندارد بهره ای
پس چرا از دیدگان اشکی کسی جاری کند؟
زندگی در این جهان چون ساعتی خوابیدن است
پس خوش آن فردی که در آن فکر بیداری کند
زنگ بیداری بود مرگم برای غافلان
پس نکو باشد که هر کس فکر هشیاری کند
همچنان ناخن که شد هر هفته از روحم جدا
بعد مرگم پیکر از من ترک اجباری کند
پیکرم را هر کجا شد گوشه ای مدفون کنید
سنگ قبری هم مبادا کس خریداری کند
تفت و تاج گل نگیرید ای عزیزان بی جهت
تا مبادا اینچنین شخصی ریاکاری کند
مطلقا راضی نباشم یک نفر پشت اکو
با صدای دلخراشی مردم آزاری کند
هر چه بد کردم به هر کس معذرت خواهم از آن
بلکه او هم با گذشتش آبرو داری کند
هر کسی شد مدعی بر من ، دلش راضی کنید
تا که او از برزخم رفع گرفتاری کند
چون طلب هرگز نکردم از کسی غیر از خدا
بعداز این هم مطمئنم او مرا یاری کند
گرچه عمری هر بدی کردم ولی دارم امید
همچنان ایزد بر این آلوده ستاری کند
no image

پی نوشت

ذکر  دو خاطره ی واقعی :

در دوران جنگ ایران و عراق زمانی که شهرهای مرکزی ایران مانند اصفهان و تهران و....ناجوانمردانه مورد حملات هوایی و موشکی دشمن بعثی قرار می گرفت بالطبع عده ای از هموطنان عزیز برای در امان ماندن از این حملات راهی روستاها و مناطق شرقی کشور می شدند.
در یکی از این مهاجرت ها عده ای از تهران راهی کرمان بودند که در بین راه وقتی به اصفهان می رسند و اتوبوس برای دقایقی در میدان احمدآباد توقف می کند در همان زمان موشکی به آن منطقه اصابت می کند و متاسفانه تعدادی از هموطنان ما در آنجا به شهادت می رسند.
جالب است دو تن از قربانیان این حمله ی موشکی جزو مسافران همان اتوبوسی بودند که از ترس حملات موشکی از تهران رهسپار کرمان بودند...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

و اما ذکر خاطره ای دیگر در این خصوص:

به یاد دارم که سال 1364 در روز جمعه ای در منزل ما مجلس روضه ای بر پا بود

نفهمیدم یکی از حاضرین چه گفت که پدر یکی از دوستانم که در آن زمان در جبهه بود گفت:

من نمی خواهم پدر شهید باشم....

من این فیض را نمی خواهم....

اگر پسرم قرار است بمیرد از خدا می خواهم از جبهه برگردد و همین جا بمیرد....

دقیق یادم نیست اما حدود یک ماه بعد دوستم از جبهه برگشت و بعداز یک هفته ای که در اصفهان بود یک روز با موتور سیکلت تصادف کرد و به دیار باقی شتافت.

بنده همانجا متوجه شدم که هرگاه زمان مرگ کسی فرا برسد از مرگ گریزی نیست و به ناچار آدمی در وقت مقرر خواهد مرد پس چه بهتر که انسان زیباترین شکل مرگ یعنی شهادت را تجربه کند.

اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک

فی رکاب ولیک

آمین

یا رب العالمین

1402 

no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
' صلوات بر حضرت محمد
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 5 از مجموع 7 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.