وصیتی به فرزندان ایران عزیز

(میانگین 5 از مجموع 4 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

در اینجا ضمن بیان حد و مرز ایران در قالب شعر فرزندان ایران عزیز  به حفظ این سرزمین اهورایی سفارش شده اند

آخرین تغییرات:
توسط
ایران ما ناموس ماست
ای پسر تاریخ و جغرافی بخوان
حد و مرز کشور خود را بدان
تا مبادا یک وثوق الدوله ای
وا دهد آن را به ساک و حوله ای
کشور ما بیش از این گسترده بود
یک طرف تا مرز چین گسترده بود
هرکسی بخشی از آن وا داده است
پس خودش از آبرو افتاده است
از جهان اخبار لازم را بخوان
وضع میهن را در این دنیا بدان
حد ایران را مشخص می کنم
تا شناسی مرز پاک میهنم
تا اگر روزی کسی دادش به باد
بر سرش کوبی، زنی فریاد و داد
پس بدان ایران ما در یک نظر
باشد از دریای عمان تا خزر
یادمان باشد که دریای خزر
تا چه حدش مال ما بود ای پسر
هم شمال بحر عمان هم خلیج
باشد از ما، پس نگردی مات و گیج
خلق دنیا این خلیج بس عظیم
پرشین گلف اش بنامید از قدیم
دیده بانانی در آن مانند چشم
سیری و لاوان و هرمز هست و قشم
بر ابوموسی و تنب و کیش و لارک
جاودان از مهر ایران خورده مارک
بندر بوشهر و تنگستان هنوز
انگلستان را بفرماید بسوز
شوش و آبادان و بستان یک طرف
یادِگار دوره ی فخر و شرف
دهلران و سقز و گیلان غرب
مرز خونین قسمت ایران غرب
بانه و سردشت و پیرانشهر و خوی
با دلاور مردمی آزاده خوی
اردبیل و ماکو و دشت مغان
جای پای مردمانی مهربان
رود جوشان دور رشت و فومنات
گوید از سردار جنگل خاطرات
گنبد و چالوس و ساری این طرف
گوهرانی پر بها در یک صدف
گشته بجنورد و سرخس و خواف و جام
دور مشهد جانثاران امام
زابل از بهر سراوان این زمان
وصف رستم می کند بر زاهدان
در زمستان گر تو می خواهی بهار
پس سفر کن تا بهشت چابهار
آنچه را گفتم از ایران مانده است
همچنان شیری خرامان مانده است
نقشه ی ایران که باشد مثل شیر
خود نمادی بوده از خلقی دلیر
خون خود را من نمودم در قلم
نقشه ی ایران کشیدم بر علم
پرچم ایران کشیدم من به دوش
طی نمودم طول و عرضش با خروش
روی هر مرزی نهادم پرچمم
پس بخواندم این سرود محکمم:
گر نباشد مُلک ایران مرده ام
آبروی اهل ایمان برده ام
من کشیدم نقشه ی ایران کنون
اینچنین با شور عشق و رنگ خون
ای پسر کشور به دستت می دهم
این امانت روی چشمت می نهم
پس کنون ناموس خود گیر از پدر
بهر آن از جان و هستی در گذر
جان من! ایران ما ناموس ماست
هر کجای خاک پاکش هم طلاست
پس مبادا ذره اش را وا دهی
گرد آن را بر همه دنیا دهی
گر کنون دشت کویر افتاده است
این زمان باشد به چشمت خوار و پست،
یک زمانی می شود مانند ری
بهتر از بحرین و ظهران و دبی
پس مبادا ذره اش بخشی به غیر
پیش خود گویی نمودم کار خیر
روسیه گر مستحق و بینواست
آب و خاکت کی بر آن ملعون رواست
روس اگر شرق خودش بخشیده مفت
بی جهت دریای ما را دیده مفت
بخششی از پیکر ایران مکن
آب و خاکت خرج نامردان مکن
هر چه داری پس نگهداری نما
دوری از نابودی و خواری نما
غیرتت را هر زمان آور به کار
هستی ات را بهر ایران کن نثار
بهر هر مرزی تو مأموری گذار
تا که از گردشگران گیرد غبار
کفش آنان را کند پاک و تمیز
تا مبادا کم شود خاک عزیز
اتحاد و همدلی رمز بقاست
پس نفاق و تفرقه راه فناست
خلق ایران اهل هر قوم و نژاد
چون برادر هر یک اش نیکو نهاد
تفرقه از نقشه های دشمن است
تجزیه برنامه ای از لندن است
پس تو باید درس خود از بر کنی
با درایت حفظ این کشور کنی
خون ما در مرز ایران خندقی است
دشمنی گر رو نماید احمقی است
چونکه ما وارونه در سیخش کنیم
عبرت ادوار و تاریخش کنیم
no image
no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
' کربلای اصفهان
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 5 از مجموع 4 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.