مقدمه

آخرین تغییرات:
توسط
ای هموطن عزیز و دلبند
از بنده شنو گلایه ای چند
اغلب بنگر به نام ورزش
علافی ما بگشته ارزش
من در عجبم چگونه بازی
گردیده دلیل سرفرازی؟
جدّی بگرفته ای تو بازی
جدّی بگرفته ای تو بازی
بازی که نماد غفلت ماست
در رتبه به جایگاه بالاست
اما خبری به یک علامت
جایی نرسیده از قیامت
در دید تو فکر من قدیمی است
از غافله مانده مثل من نیست
اما گُل من که گفته ورزش
فی نفسه نبوده خوب و ارزش
خواهم که تو واکُنی دو چشمت
بر من نزنی تو نیش خَشمت
علافی تو مسابقات است
شیرین تر و خوشتر از نبات است
گر روز و شبت همیشه این بود
هرگز نرسد تو را از آن سود
از بهر که می زنی چنین دست؟
دیوانه شدی و یا شدی مست؟!
از بهر کسی شوی تو شادان
کز پول تو می خورد فسنجان!
گر کار تو بهر او کباب است
آن بو که تو می کِشی سراب است
مفتی کنی از شعار و این جیغ
کالای غریبه را تو تبلیغ!
تیمت به شبی اگر ببازد
این غم دل و جان چنان گدازد،
کز خاطر آن مرض بگیری
گاهی تو از این غمت بمیری
از فرط غضب زنی گِل و خار
بر کَلّه ی آن یکی هوادار
تیم ات ببرد اگر به جایی
خیری نرسد به جز بلایی؛
کز جانب آن یکی هوادار
بر کَلّه خورد چماق آزار
این رنگ قشنگ سرخ و آبی
باشد به مثال قرص خوابی
این نقشه بُوَد از آن جهان خوار
تا مال تو را چنین کند بار
مردم به جهان نموده سرگرم
بالش بنهد به زیر سر نرم
هی می بردت برای بازی
حتّی بنوازدت به نازی
بر آبی و قرمزت نشاند
لالایی بچگانه خواند
تا بلکه تو هم شَوی چنین خواب
تا اینکه برد اثاث و اسباب

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.