عمری در غفلت و بی خبری

مقدمه

در اینجا از غفلت انسان حتی در زمان پیری و پیروی نمودن از هوای نفس گلایه می شود.....

آخرین تغییرات:
توسط
گرچه من پیرم ولی چون بچه ای
می روم دنبال هر بازیچه ای
در بهاران فرصت بشکفتن است
در خزان اما زمان رفتن است
می رسد فردا خزان، من در گلم
هرچه می بینم گرفتار دلم
دل نگو انبار حرص است و هوس
مثل بادی می روم دنبال خس
حاصل عمرم فقط هیچ است و پوچ
حاصلی دستم نباشد وقت کوچ
کوله بارم خالی از کاری درست
جای آن بارم گناه و فعل سست
آرزوها بنده را همچون سراب
می کشاند هر طرف دنبال آب
هر طرف رفتم نجستم عشق پاک
جز فریب عده ای در بند خاک
لذت دنیا نباشد جز فریب
کی کند جادو گری کار طبیب
در پی بازیچه چون طفلی صغیر
بر کف دستان شیطانم اسیر
کودکی سرگرم بازی شد تلف
نوجوانی هم تلف شد بی هدف
از جوانی تاکنون هم غافلم
چون حماری تا به زانو در گلم
مانده ام بی بهره از دریای نور
گشتم از دریای دانش دور دور
پند پیران را نمی کردم به گوش
گوئیا اصلا ندارم عقل و هوش
دانه ای اینجا نکشتم بر زمین
تا مگر حاصل دهد در یوم دین
مزرعم خالی نباشد، هرزه هست
کوله بارم پر بود از هرچه پست
از جوانی هر کسی گردیده سفت،
اختیار نفس خود محکم گرفت،
مثل من هنگام پیری خسته نیست
دست و پایش با هوسها بسته نیست
هر که چون من با هوسهایش بساخت
بی گمان عمر عزیزش را بباخت

پی نوشت

.غفلت اساس تمام گناهان است

غفلت یعنی فراموش کردن یاد خدا
غفلت  همانند تاریکی است و شیطان زمانی مجال وسوسه و فریب انسان را خواهد داشت که آدمی  نور حضور خدا را درک نکند

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.