مدح بانوی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها

(میانگین 5 از مجموع 36 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا (س ) یا بنت رسول الله (ص)

سلام و عرض ارادتی خدمت بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها:

آخرین تغییرات:
توسط
مدح بانوی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها
سلام ای اشرف زن های عالم
سلام ای جلوه گاهِ اسم اعظم
جهان قربانت ای دُخت پیمبر
فدای نامت ای زهرای اطهر
جهان برخود ببالد چون تو را دید
نگاهی از جمالت گشته خورشید
شرف دادي بشر را از وجودت
رسول حق تو را با حق ستودت
زمین و آسمان نزدت حقیر است
که این گفتار خلاق کبیر است
دو عالم را خدایت کرده بنیاد
ولی تنها تو را کوثر لقب داد
کجا فهمد بشر معنای کوثر؟
خدا می داند و آل پیمبر....
بشر قدر تو را قطعاً ندانست
والا آنچنان هرگز نبایست،
حریم خانه ات را بشکند کس
دَرِ آن خانه را آتش زند کس!
کدامین خانه را ؟ آن را که احمد
بدون اِذنِ تان داخل نیامد
امان از مردم نادان و غافل
كه در حفظ حریمت گشته کاهل
مگر آن عده بودند از غریبان؟
و یا این رفته بود از یاد ایشان،
که تنها یادِگار آن رسولی؟
زنِ اوّل مسلمان و بتولی
تو در خلقت يقين عشق خدايي
تو نورِ چشم پاكِ مصطفايي
تو تنها میوه ی قلب حبیبی
به هر دردی تو درمان و طبـیبی
خدا بر مومنین در متن قرآن
به ابراز مودت داده فرمان
پیمبر بوسه بر روی تو می زد
مَلَک هم پرسه در کوی تو می زد
ولی خاکم به سر از اینکه جایی
بزد سیلی به رویت بی حیایی
خدا لعنت کند آن فرد ملعون
که سیلی زد بر آن سیمای گلگون
الهی بشکند دستان آن پست
که پهلوی تو را از کینه بشکست
فدا گردم بر آن فرزند خورشید
که او اوّل شهید شیعه گردید
بمیرم مُحسنت اوّل شهید است
که در عرش و زمین او روسفید است
الهی من در آن هنگامه بودم
وجودم را فدایت می نمودم
میان آن در و دیوار خشتي
تنم مي شد فداي آن بهشتي
به جای محسنت می مُردم آن روز
و یا می کُشتَمش آن آتش افروز
که محسن زنده ماند با حُسینت
کند یاری عزیز نور عینت
که او حتماً اگر در کربلا بود
پناه بچه های مصطفی بود
حسینت بی کس و یاور نمی شد
جفا بر قاسم و اصغر نمی شد
به جاي جرعه آبي آن ستمگر
نمي زد تير زهرآگين به اصغر
گلوی اصغر عطشان و مدهوش
نمی شد پاره پاره تا بنا گوش
خدا لعنت کند هر پست نامرد
كه در حق شما ظلم و جفا كرد.....
السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا (س ) یا بنت رسول الله (ص)

پی نوشت

اگر برای ابیات فوق اجر و پاداشی باشد آن را به روح پاک مادر بزرگ مهربانم بانو حاجیه خانم شهربانو خارکش رحمت الله علیها (والده ی مادر عزیزم ) تقدیم می کنم.

جهت شادی روح آن مرحومه ی مغفوره صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

والده ی مادرم ؛ مرحومه حاجیه خانم شهربانو خارکش علاقه و ارادت خاصی به حضرت صدیقه ی کبری داشت

آن مرحومه در زمان حیات یک بار مورد توجه خاص حضرت زهرا قرار گرفته بود بطوری که روزی هنگام تولد یکی از فرزندانش ( دایی عزیزم جناب آقای حاج یعقوب علی الماسی در مزرعه ی کچی نزدیک روستای زفره 80 کیلومتری اصفهان ) تنها بوده که با توسل به بانوی دو عالم حضرت زهرا ، بانوی مکرمه ای ظاهر شده و عمل زایمان را انجام می دهند.....

مادر بزرگم تعریف می کرد:
روزی با پدر بزرگ و چند تن دیگر در پایین دست مزرعه مشغول خرمن چینی بودیم که حدود یک ساعت به  غروب آفتاب پدر بزرگ به من گفت تو برو خانه و ترتیب شام را بده ما هم تنگ غروب می آییم ( از مزرعه تا منزل مسکونی شان حدود یک کیلومتری فاصله بوده است )
من همین که به خانه رسیدم  درد زایمان مرا گرفت لذا به ناچار روی زمین دراز شدم گفتم یا فاطمه ی زهرا به دادم برس من اینجا تنها چطور زایمان کنم ، که بلافاصله زنی وارد خانه شد و پرسید شهربانو خانم چه کار می کنی؟ 

گفتم هیچ ، درد زایمان دارم 

خانم گفتند ناراحت نباش من هستم...

مادر بزرگ می گفت: در موقع گرفتن نوزاد من فقط دستان آن بانو را می توانستم ببینم 

پس از وضع حمل آن بانو از مادر بزرگ می پرسند : شهربانو خانم ! کار دیگری نداری؟

و مادر بزرگ پاسخ می دهد: نه ممنون خانم 

سپس ایشان خداحافظی کرده و از منزل خارج می شوند

بلافاصله پس از خروج آن خانم ، پدر بزرگم وارد خانه می شود و با دیدن نوزاد تولد یافته ، با تعجب می پرسد تو تنها چگونه زایمان کردی؟! 

مادر بزرگم پاسخ می دهد تنها نبودم همین خانمی که الان خارج شد عمل زایمان را انجام داد پدر بزرگم می گوید کسی اینجا نبود و در این بیابان زن کجا بود ؟....

که در این لحظه مادر بزرگم به حقیقت موضوع پی می برد و بسیار افسوس می خورد که چطور متوجه حضور حضرت زهرا نشده و چهره ی ایشان را ندیده است

مادربزرگم آن شب با این حال خاص به خواب می رود و در عالم رویا می بیند کسی در خانه را زد در را باز می کند زنی را می بیند که می گوید بیا کسی را که دیروز می خواستی ببینی و ندیدی ببین مادر بزرگم می بیند بانوی مکرمه ای کنار چشمه ، زیر سایه ی درخت نشسته ، پسر بچه ای با لباس سبز روی زانوی راست و پسر بچه ای با لباس قرمز روی زانوی چپ آن خانم نشسته است از زن می پرسد این خانم کیست؟

آن زن جواب می دهد او حضرت زهراست و این دو پسر امام حسن و امام حسین هستند و بلافاصله مادر بزرگ از خواب بیدار می شود..... 

السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا (س ) یا بنت رسول الله (ص)
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
گدا در بزم سلطان
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 5 از مجموع 36 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.