یوسف زهرا بیا

(میانگین 4.9 از مجموع 39 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

مقدمه

در این شعر ضمن اشاره به علت غیبت حضرت ولی عصر (عج) طی استغاثه ای از ایشان می خواهیم که از تقصیرات ما گذشته ، با ظهور خویش بشریت را از تمام دردهایش نجات دهند

ان شاء الله

آخرین تغییرات:
توسط
یوسف زهرا بیا
مونِسِ جان، یوسف زهرا (س) ! بیا
مایه ی آرامش دلها ! بیا .
غیبت تو روی جهان تیره کرد
بر سر ما سایه ی غم چیره کرد
چونکه بدانی همه اسرار ما
آگهی از وضعِ اسفبار ما،
پس تو چرا از همه پنهان شدی؟
باعثِ غم بر دل یاران شدی؟
باعث غم، نفس جفاکار ماست
علّت غیبت، دلِ بیمارِ ماست
ما به قُرون راهِ تو گُم کرده ایم
قبله ی خود لندن و رُم کرده ایم
دلخوش بازیچه ی دنیا شـدیم
غافل از آن دلبر زیبا شدیم
روی تو را چونکه نبـیند بشر
پس شده عادت ظلمات و خطر
ای که بُوَد دست تو لوح مبین
وضع جهان را به درستی ببین،
بی تو جهان غرق ستم گشته است
حاصل ما ماتم و غم گشته است
آتش شیطان همه را کرده کور
بین که بشر از هدفش گشته دور
عادت انسان شده ظلم و فساد
فسق و خشونت کندش مست و شاد
بین که خلایق به کجا می روند
اکثرمردم به فنا می روند
گر تو شوی راضی از این حالِ زار
داخل آتش همه را واگذار
راحت و آسوده به یک سو نشین
سوزش ما را به فلاکت ببین
لیکن از این فتنه تو هم در غمی
یاور و غمخوارِ همه عالمی
وضع بشر چشم تو گریان کند
خاطر جانانه پریشان کند
دیده ی این منتـظران هم ببین
خون شده از دوری سلطانِ دین
پس تو بیا دست خلایق بگیر
پوزش ما روی کرامت پذیر
گرچه در این شب همه خوابیده ایم
روی خود از راه تو تابیده ایم،
غفلت ما روی جهالت بود
کوری ما خاطرِ ظلمت بود
دیده نمی بیـند و شب تیره است
ظلمت و غم بر همه جا چیره است
چون نرسد بر دل ما از تو نور
غیرِ ندیدن چه کند شخص کور؟
تا تو نیایی شب تاریکمان
روشن و تابان نشود بی گمان
ما همه در دام شب و فتنه ایم
روی کویری به خدا تشنه ایم
آب حیاتی تو ، شتابان بیا
جانب هر تشنه ی باران بیا
ماهی دریای خدا بین به خاک
گر تو نیایی شود انسان هلاک
بهر فرج هر چه شتابان شوی
باعث درمان هزاران شوی
صبر تو در پرده چه دارد ثمر؟
پس گلِ درمان برسان بر بشر
این همه صبر تو چه بهتر نمود؟
در شب غیبت چه کسی برده سود؟
تا تو نیایی شب ما کی شود
روشن و خوش، گرچه قُرون طی شود
هر چه که از دوره ی غیبت گذشت
تیرگی شب ابداً کم نگشت
امشب ما تیره تر از دیشب است
روز و شبِ ما همه بی کوکب است
گر چه به شبهای جهان ای لطیف
پرتو شمعی بدرخشد ضعیف،
چاره ی ما چهره ی خورشیدِ توست
قلب جهان زنده به اُمّید توست
بر شب پر فتنه هم اکنون بتاز
خانه ی دلهای پریشان بساز
عدل و قوانین الهی بیار
مرگ غم و ظلم و تباهی بیار
ای نظرت چاره ی هر درد ما
مونِسِ جان، یوسف زهرا بیا
no image

پی نوشت

اگر برای این شعر اجر و پاداشی باشد آن را به روح پاک حکیم وعارف فرزانه مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی رضوان الله تعالی علیه تقدیم می کنم.

جهت شادی روح آن حکیم بزرگوار صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد

no image
نمونه ای از اشعار این سایت بطور تصادفی:
عاشقت
در صورت تمایل به مطالعه این شعر، اینجا را کلیک نمایید
no image
رای شما برای این شعر:
(میانگین 4.9 از مجموع 39 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف
no image

بحث و گفتگو

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می گذارید، سپاسگزاریم.