اشعار عاشقانه در قالبهای غزل ؛ مثنوی ؛ دو بیتی؛ رباعی و....

(میانگین 4.1 از مجموع 7 نظر)
عالی→ رای شما : ؟ ←ضعیف

سلام
در این صفحه لیست اشعار عاشقانه ای که در این سایت درج شده خدمت شما ارائه گردیده است 
شما می توانید با کلیک بر روی نام هر یک از این اشعار ؛ صفحه ی مورد نظر خود را باز نموده و شعر انتخابی تان را مطالعه فرمایید.

همچنین در صورت تمایل شما می توانید با کلیک بر روی نام دفاتر دیگر این سایت که در پایین این صفحه خدمت شما ارائه گردیده ؛ اشعاری در باب موضوعاتی از قبیل مذهبی اعتقادی ؛ سیاسی ؛ اجتماعی  و حکایات منظوم و.... را باز نموده و با مراجعه به لیست اشعار آن دفتر ؛ شعر مورد نظرتان را باز کرده و مطالعه فرمایید.

مقدمه:

و امّا عشق:

«عشق» اوّلین حقیقتی است که به اراده ی حضرت حق تکوین یافت و از پرتو انوار آن بود که جهان هستی شکل واقعیت به خود گرفت. به راستی وجود، بدون عشق بی مفهوم است و کسی بدون آن زنده نیست. اما دل انسان جایگاه عشق به زیبایی ها است و آدمی هرگز عاشق زشتی ها نخواهد شد. البته زیبایی مراتب متعددی دارد که در زمینه های گوناگون جلوه گر می شود اما آنچه که دل انسان را در معرض دامنه ای از عشق به زیبایی ها قرار می دهد، مربوط به موقعیت و محدوده ی دید انسان است که البته هر چه دامنه ی توجه آدمی
وسیع تر باشد، امکان درک زیبایی بیشتر، مقام معشوق بالاتر و لذا جایگاه عاشق رفیع تر خواهد بود.

بنابراین عشق نیز همانند زیبایی و البته متناسب با آن، مراتب و درجات متعددی دارد و نازلترین مرتبه ی آن، عشق به خویشتن است که البته این مرتبه معمولاً با عنوان غرور و خودخواهی مطرح می شود. اما هنگامی که انسان از خود به بیرون از خویشتن حرکت می کند و به چیزی یا کسی غیر از خود علاقه مند می شود، امید می رود که وی به مقام عاشقی نائل آید. لذا خروج از خود بینی و خودخواهی، اوّلین قدم در راه بی نهایت عشق است.

زمانی که آدمی عاشق می شود و در متداول ترین شکل آن، انسان عاشق فردی از همنوعان خویش می گردد، این حقیقت در او پدیدار می شود که وی ظرفیت و قابلیت رشد و کسبِ مقام و مرتبه ای از عشق را پیدا نموده است.

اما اینکه عاشق به چه مرتبه ای از عشق دست یابد مربوط می شود به مقام و جایگاهی که معشوق در آن قرار گرفته است، هرچه مقام معشوق رفیع تر باشد، رتبه ی عاشق بالاتر خواهد بود.

آدمیان جمله اگر عاشقند
شأن و مقامی که به جانان توست
 

جمله به جانانه ی خود لایقند
شاخص و اندازه ی میزان توست
 

البته دوست داشتن و عشق، فی نفسه زیباست و به هر چیز و هر کس که باشد قطعا مرتبه ای از کمال محسوب می شود و لذا معشوق انسان هر چه باشد بهتر از این است که اصلا معشوقی وجود نداشته باشد.

کسی که نسبت به جمادات اعم از خانه و ماشین و .... علاقه ی شدیدی دارد، پایین ترین مقام عاشقی را برای خود کسب نموده است چرا که اصولاً
همه ی دنیا و متعلقات آن پست و ناچیزند چنانچه ریشه ی کلمه ی دنیا «دنی» به معنی پست می باشد کمااینکه حضرت حق در قرآن کریم کل دنیا را متاعی قلیل نامیده است

(اَلدّ نیا مَتاعٌ قلیل)

و لذا می توان نتیجه گرفت کسی که به اینگونه امور علاقه مند باشد، این دلبستگیِ او عشق نبوده بلکه غفلت تلقی می شود زیرا منطقی این است که دنی فدای عالی شود و اگر آدمی اشرف مخلوقات است عشق انسان به مادون خود قاعدتاً پسندیده نخواهد بود.

پس از عشق به جمادات، علاقه ی انسان به گیاهان، حیوانات، طبیعت، و.... مطرح می شود که هر یک از این رتبه ها، مقامی از مراتب عشق دنیایی را برای عاشق منظور خواهد کرد.

همچنین اگر کسی عاشق فردی از جنس مخالف شد و این علاقه ی او، صرفاً به خاطر وجه ظاهری معشوق باشد، باز این عشق، درجه ی نازله ای از درجات عشق محسوب می شود و البته این گونه عشق ها اکثراً چیزی جز هوی و هوس نیستند و تنها از روی شهوت برخاسته، عموماً پس از وصال، این به اصطلاح
عشق های آتشین بسیار سریع فرو کش کرده و گاهی حتی به تنفر و نهایتاً به طلاق و جدایی منجر خواهند شد.

اما اگر آدمی عاشقِ روحیات و خلقیّاتِ انسانیِ کسی شد دیگر این عشق، دنیایی محسوب نمی شود چرا که روح انسان مربوط به عالم بالاست لذا این بار عاشق در یک جهشی بلند به مرتبه ای بسیار رفیع تر از مقام عشق دنیایی صعود کرده و به مقامی والا در مراتب عشق دست یافته است.

داستان مولوی و عشق او نسبت به شمس تبریزی نمونه ای از این درجات عشق است. اما بالاتر از مولوی نیز می توان پرواز نمود.

مسلماً عشق انسان به مقام انسانهای والائی چون انبیاء و اولیای الهی، اسباب رسیدن انسان را به عالی ترین مراتب عشق فراهم خواهد ساخت. ضمن اینکه باید توجه داشت که زنده و یا مرده بودنِ اولیای الهی در کیفیت بُعد روحی و مقام و مرتبه ی ایشان تأثیری ندارد چنانچه برای مثال توانائیِ امامی معصوم، در زمان حیات دنیوی و یا پس از مرگِ ظاهریِ ایشان، تفاوتی نخواهد داشت.

عشق به ابوالفضل .... عشق به مهدی .... عشق به حسین و حسن، عشق به فاطمه و علی و عشق به حضرت محمد صلوات الله علیهم اجمعین همه و همه، عالی ترین مقامات عشقند و عاشقی که در دل، عشق به این مقامات داشته باشد، رفیع ترین درجات عشق و عالی ترین مقام عاشقی را کسب نموده است.

حال تصور کنید کسی که عاشق چنین کسانی شد تا کجا صعود کرده است ، گویی از آنجا تا آخرین رتبه ی عشق بیش از یک قدم باقی نمانده باشد. آری چنین عاشقی تا رسیدن به مقام ممتازی در مسابقه ی عشق فاصله ی چندانی ندارد، و شاید چون به آن مقام رفیع برسی بینی که دیگر فاصله ای نیست. زیرا نزدیکترین وجود در هستی به حضرتِ حق، وجود مقدس نبی مُکرم اسلام است.

آری « محمد(ص) » نزدیکـترین فرد است به « خداوند »، خداوندی که نهایتِ مقـامِ وجود و کلمه ی «الله» خود منتهای عشق است. لذا
«عاشقِ محمد» بر آخرین پله ی نردبان عشق پا نهاده و جایگاه عشق ممتاز را تسخیر نموده و او افضل عشاق است و مقامی والاتر از آن قابل تصور نیست.

البته این عاشق شدنها نیز مراتب متعددی دارد چنانچه اگر در شهر ما از مردم سؤال کنند شما عاشق چه کسی هستید؟ احیاناً چند هزار نفر جواب خواهند داد که ما عاشق حضرت مهدی (عج) هستیم..... اما بسیاری از این افراد عشقشان تنها تا مرحله ی لفظ به پیش رفته و همانجا متوقف شده اند و شاید از این میزان تنها چهل نفر عاشق واقعی حضرت باشند که البته مراتب این چهل نفر نیز با هم برابر نیست و چه بسا بین رتبه های ایشان با هم بی نهایت فاصله وجود داشته باشد. چنانچه در بهشت نیز به تعداد بهشتیان، مقام و مرتبه وجود دارد و قطعاً همه ی بهشتیان در یک جایگاه قرار نخواهند گرفت.

اشعار عاشقانه

انسان تا انیسی ، همدمی ،، یاری ، دلداری و همراهی وفادار دارد باید قدرش را بداند و فرصت وصل را غنیمت شمرد که بی دوست جهان سرد و تاریک است.....

ای خدا من گوهری گم کرده ام

نازنینی، دلبری گم کرده ام

ادامه گوهر گم شده

منم عاشقت

عاشق روی تو و مهر و وفای تو منم

شاد و خوش از کرم و لطف و سخای تو منم

ادامه عاشقت

هر که بیند گل روی تو سزایش این است....

جان فدای لب نوشت که عجب شیرین است

مهر لبخند تو هر درد مرا تسکین است

ادامه گل روی یار

در این شعر ضمن توصیف زیبایی و کمال معشوق از درد فراق و آرزوی دیدار یار سخن به میان آمده است

بیا ای مهرَبان دلدار و دلبند

بیا ای دلبر بی مثل و مانند

ادامه جلوه ی عشق الهی

انسان اگر جانان حقیقی اش را بیابد به بهشت زیبای خدا رسیده است از این رو عاشق خطاب به معشوق می گوید ( من بهشتم را ببینم نزد دوست.....)

بنده اینجا چونکه هستم منتظر

گشته در بین خلایق منتشر:

ادامه بهشت من

برای عابد فقط یک کعبه وجود دارد اما برای عاشق هزاران کعبه از وجود نازنین دلدار قابل تصور است.....

دلبری جانانه دارم جان به قربانش کنم

عاقبت این جان و تن قربان احسانش کنم

ادامه نماز عاشق

آیا می توان ارزش عشق را بیان نمود؟ آیا می شود بهای با معشوق بودن را محاسبه کرد؟

من نوکری ات به دولت جم ندهم

من عشق تو را به قیمت کم ندهم

ادامه نذر عاشق

در اینجا  صحبت از آرزوی عاشق که همانا امکان دیدار معشوق است ولو در خواب......

از زمان اوّلین دیدارِ یار

رفته چندین سال و من در انتظار،

ادامه آرزوی عاشق

دلم همیشه برایت بهانه میگیرد سراغ بوسه ی ناب شبانه میگیرد.....

دلم همیشه به یادت بهانه می‌گیرد

سراغ بوسه ی ناب شبانه می‌گیرد

ادامه بهانه

در این شعر از تنهایی عاشق و طلب و خواسته اش از خدا که همانا دیدار جانان است سخن به میان آمده است

منم در این جهان تنهای تنها

منم درمانده ای در بین غمها

ادامه تنهای تنها