نقش بلبل عشق در گلستان هستی. &

مقدمه

چگونه می توان از زیبایی و نورافشانی خورشید برای خفاش سخن گفت و همچنین زاغی که ارزش گل را نمی داند طبیعی است اگر از عشق بلبل به گل انتقاد نماید 

آخرین تغییرات:
توسط
برای زاغی که ارزش گل را نمی داند طبیعی است اگر از عشق بلبل به گل انتقاد نماید
بیهوده من از بستان هرگز نبرم نامی
ما را سپری عمری در عشق گل اندامی
از روی تفنن هم اینگونه نمی خوانم
هر نغمه ی من باشد بی واسطه پیغامی
یا در بر جانانم آسوده و شادانم
یا با غم تنهایی بی حوصله ام شامی
از روی هوس هرگز حرفی نزنم اما
ما را به هوسبازی شهرت بدهد خامی
از درد دل مجنون بیچاره چه می داند
با دیده ی ظاهر بین هر بی خرد و عامی
کی دیده ی خفاشی در دخمه ی خود بیند
خورشید فروزان را از چهره ی ایامی؟
چون زاغ سیاهی را مقصد نشود بستان
بر آن نهد گامی از گل نبرد کامی
اما بزند بلبل هر نغمه ی خوش بر گل
من بلبل بستانم شایسته چه اقدامی؟
از بانگ کلاغان هم هرگز نشوم عاصی
ما واله ی گلرویی آنان غم بادامی
در حال خوش مستی از من تو بیا بشنو
آواز خوش و موزون از عشق دلارامی

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.