خزان عاشق. &

مقدمه

با آمدن یار زمستان عاشق هم بهار خواهد شد

آخرین تغییرات:
توسط
خزان عاشق
به دورانی که روزش سرد و تار است
اگر آیی زمستان هم بهار است
بیا بر دل قرار و مرهمی بخش
که دل از شوق جانان بی قرار است
نمی دانم کجایی کی بیایی
از این رو مشکل ما انتظار است
به کام ما نیاید طعم شیرین
قطاب و گز به هجران ناگوار است
ندارد رونقی قند و عسل نیز
که اکنون عصر لبهای نگار است
نه تنها من طمع بر بوسه دارم
خریدار لبانت بی شمار است
گذارم جان و هستی را به راهت
که قربانی قرین افتخار است
نمی خواهم ببینی گریه هایم
ولیکن گریه ام بی اختیار است
به سختی گر چه عاشق در فشار است
امیدم دیدن سیمای یار است

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.