خنده ی جانان

مقدمه

در اینجا عاشق تبسم یار و خنده ی معشوق را توصیف نموده است

آخرین تغییرات:
توسط
دلبری دارم به شهر آرزو
دلفریب است و قشنگ و خنده رو
هر زمانی چون تبسم می کند
عالمی غرق تنعم می کند
چشم او زیباتر از هفت آسمان
در نگاهش صد هزاران کهکشان
گونه هایش هر یکی خورشید مهر
کرده روشن با جمال خود سپهر
قبله ام تا روی دلبر گشته است
جان و دل از او منور گشته است
یار من وقتی که خندان می شود
هر کجا باشد گلستان می شود
من چه خوشبختم که او را دیده ام
در خوشی همراه او خندیده ام
خوش به حالم با چنین جانانه ای
گر چه باشم در نظر دیوانه ای
شهرت دیوانگی از عشق یار
عاشقان را بوده فضل و افتخار
بنده را هم این صفت با عشق او
داده در درگاه جانان آبرو
با چنین شأنی به هر جا با وقار
می کنم در بین مردم افتخار

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.