تحقق آرزوی عاشق در خواب

مقدمه

در اینجا ماجرای تحقق آرزوی دیدار معشوق در رویا بیان شده است

آخرین تغییرات:
توسط
شکر یزدان چون تو را دیدم به خواب
از دعاهایم یکی شد مُسـتجاب
گر چه حتی از مسافت های دور
وقت بیداری نبودم در حضور،
در شبی فرخنده من دیدم تو را
با ولع صد دفعه بوسیدم تو را
دیدمت چون روز اوّل مهرَبان
همچنان رعناترین سرو جهان
دیدم از راه وفا باز آمدی
بار دیگر شاد و طناز آمدی
قلب من شد در طپش از دیدنت
صد جهان ارزد گل خندیدنت
چونکه خندان دیدمت پس با شتاب
آمدم در محضرِ عالیـجنـاب
پس بیفتادم به حال التماس
پیش پایت خارج از هوش و حواس
بوسه ها دادم به خاک راه دوست
دیدنت حتی به رؤیا هم نکوست
سعی من این شد که گویم حرف دل
عذر آن تقصیر و افتادن به گِل
گفتمت بر یار جانان بنده ام
گرچه از آن غفلتم شرمنده ام
پس پذیرفتی تو از من بندگی
راحتم کردی از آن شرمندگی
دست نازت را کشیدی بر سرم
ای فدایت قلب و جان و پیکرم
پس گرفتی دست من کردی بلند
بوسه ها دادی به من چندین و چند
مرحبا بر آنهمه فضل و کَرَم
چون مرا داخل نمودی در حَرَم
جمله بستان شد جهان از بوی یار
خنده ات سازد زمستان را بهار
هرچه می دیدم گلستان بود و آب
هر نیازی از نگاهت مستجاب
غرق شادی شد در آن ساعت دلم
دل تهی شد از غم و هر مشکلم
خوشترین ساعات عمرم شد پدید
در شبی فرخنده تر از روزِ عید
گفتمت این سالیان بودی کجا ؟
عاشقت را از چه رو کردی رها ؟!
گفتی ام معشوق و عاشق با هم اند
گر به شادی یا پریشان از غم اند
هر کجا بودی منم بودم در آن
همدمت بودم به هر وقت و مکان
گر چه در ظاهر نمی دیدی مرا
من ولی دیدم، پرستیدی مرا
دیدم از شوقم که گریان می شدی
نا شکیب از درد هجران می شدی
عاشق و معشوقه چون آئینه اند
هر دو تا یک دل میان سینه اند
گر شوی عاشق شدی معشوق یار
بر نگارانت خودت گشتی نگار
هرکه را خواهی، همان خواهان توست
عاشقت در هر زمان، جانان توست
گرچه معشوقت منم، امّا تو نیز
دلبر و معشوق من باشی عزیز
گرچه بر ما سالیانی بد گذشت
چونکه غمها از دلی بی حد گذشت،
می رسد ایّام شادی ان قریب
می رود محبوبه خود نزد حبیب
روزِگاری می رسد با هم شویم
در کنار هم خوش و خرم شویم
پس تو را صبر و تحمل بایدت
تا نگاران از سفر باز آیدت
این بگفتی پس شدم از خواب ناز
ناگهان بیدار و در سوز و گداز
بر دلم رؤیای دیدار نگار
خوشترین ساعت بـُوَد در روزِگار
بَه چه خوش بودم در آن رؤیای خویش
بر نگاهت می دهم دنیای خویش
منتظر مانم که آیی در بَرَم
جان بگیرم از نگاه دلبرم
وعده ات را از وفا اجرا کنی
زندگی با عاشق شیدا کنی

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.