انتظار از معشوق. &

مقدمه

در اینجا عاشق از کم لطفی یار گلایه می کند

آخرین تغییرات:
توسط
ای قبله ی بنده ؛ ای نگارم!
از دست تو من گلایه دارم
من بی تو مریض و خفته با درد
درمان نکنی چرا مرا درد؟!
آیا تو به من نظر نداری؟
از حال بَدم خبر نداری؟
حاجات دلم یقین بدانی
غم از رخ و دیده ام بخوانی،
اما ندهی علاج دردم
گرمش نکنی وجود سردم!
من بی تو به شهر خود غریبم
بیگانه ی محرم و حَبیبم
دور از تو ببین حقیر و خوارم
بی قیمت و وجهه ، چون غبارم
تنها و بدون یار و غمخوار
در دام بلا شدم گرفتار
آواره میان کوچه هایم
دنبال تو در پی دوایم
امشب تو بیا دمی به خوابم
کم کن غم و درد و اضطرابم
ای شمس نهان نگار غایب
این قصه کجا بـُوَد عجایب ؟ ؛
شمعی نشود رفیقِ راهم
خورشید جهان چرا بخواهم؟
گر لایق دیدنت نباشم
قابل به رسیدنت نباشم،
گو تا بروم دگر بمیرم
تا اینکه بهانه ات نگیرم

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.