خوشتر از جان شیرین. &

مقدمه

در اینجا از فراق جانان سخن به میان آمده و خوشی های دوران وصال توصیف شده است....

آخرین تغییرات:
توسط
ای که از جانم یقین شیرین تری
ای که دل را هم تو تنها دلبری
گر نیایی از غمت جان می دهم
در فراقت دین و ایمان می دهم
این جهانم بی تو چون خاکستر است
آن جهان شاید از این هم بدتر است
چاره ی کارم به دستان خداست
او که تنها شاهدی بر عشق ماست
روز و شب گِریَم به درگاهش، ولی
بر تمنایم نمی گوید بلی
گر به دستانم بیاید دامنت
هستی ام گردد فدای دیدنت
دامنت روزی اگر گیرم به دست
می کنم یکجا فدایت هر چه هست
با تو هر قیدی زنم از پای خویش
پس فدایت می کنم دنیای خویش
باقی عمرم بمانم در برت
خدمتت باشم نظیر نوکرت
با تو در خلوت به رؤیا می رویم
هر کجا خواهی همان جا می رویم
می کشم نازت بگردم شاکرت
آنچنان باشم که خواهد خاطرت
هر چه فرمایی برایت می کنم
جان خود را هم فدایت می کنم
پس برایم نامه ای اکنون فرست
عکس لیلی جانب مجنون فرست
تا ببوسم روز و شب تصویر یار
کم شود دلشوره های انتظار.....

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.