بستان جمال جانان. &

مقدمه

آخرین تغییرات:
توسط
گلشن روی نگار
جان فدای لب نوشت که عجب شیرین است
مهر لبخند تو هر درد مرا تسکین است
زلف تو سنبل و نرگس گل چشمانت باد
گل مژگان تو چون برگ گل نسرین است
گونه های تو که باشد گل خوشبوی لطیف
ناز گلبرگ لبانت که چنین رنگین است
سرخی جام لبانت شده از خون دلم
این طرف بین دل زارم که از آن خونین است
از گل سرخ لبت بوسه ی نابی برسان
به که این باده ی رنگین چه خوش و نوشین است
گل نیلوفر و سوسن نبود چون تو لطیف
بی تو بلبل به گلستان جهان غمگین است
بلبل عشق دل از روی تو شد عاشق و مست
از گل و شهد لبانت عطشش چندین است
این عجب کی بود از اینکه شدم عاشق یار
هر که بیند گل روی تو سزایش این است

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.