بر جهان تیره خورشیدم کجاست؟ &

مقدمه

انسان تا انیسی ، همدمی ،، یاری ، دلداری و همراهی وفادار دارد باید قدرش را بداند و فرصت وصل را غنیمت شمرد که بی دوست جهان سرد و تاریک و زندگی جان کندنی سراسر زجر است......

آخرین تغییرات:
توسط
ای خدا من گوهری گم کرده ام
نازنینی، دلبری گم کرده ام
چون جدا گشتم از آن منظور دل
در بلا تکلیفی ام تا سر به گِل
زندگی بی او مرا زجر آور است
مُردن از این زندگی شیرین تر است
بنده بی او در زمین گم گشته ام
بی اثر در بین مردم گشته ام
بی نگارم من کجا دارم اثر؟
کی شمارش می شوم بین بشر؟
من فقط با عشق او معنا شوم
من فقط با نور او پیدا شوم
کو نگارم تا مرا معنا کند
التفاتی بر دل شیدا کند
بر جهان تیره خورشیدم کجاست؟
پادشاهِ عشق جاویدم کجاست؟
گر بدانم در کجایش محفل است
در چه شهری از برایش منزل است،
کوچه هایش یک به یک سر می زنم
در به در هر خانه را در می زنم
تا مگر پیدا کنم جانان خویش
تا بگیرم از لبش درمان خویش......

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.