هر میوه ای نتیجه ی کشته ی انسان است

مقدمه

در این حکایت ماجرای عبرت آموزی روایت می شود از کسی که در جوانی با زنی ارتباط نامشروع داشته و  طبق قانون سوم نیوتن (قانون عمل و عکس العمل) در سن پیری حاصل کشته ی خود را می بیند

  

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

 به انگشت خود چون زنی بر دری ؛  

              

  به مشتش زند  بر  درت  دیگری !  

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
عمل و عکس العمل
اگر بذر جو کِشته ی مردم است
کجا حاصلش در جهان گندم است؟!
که قانون دنیا چنین است و بس
به جز کشته را کی درو کرده کس؟
ولی غالبا ما از این غافلیم
علی رغم این نکته، بد عاملیم
شبی در خیابان کنار مسیر
بدیدم به کنجی یکی مردِ پیر
پریشان و گریان و افسرده بود
تنش زنده، امّا دلش مُرده بود
بپرسیدمش گریه ات بهر چیست؟
پریشانی ات از بدی های کیست؟
بگفت این زمان درد سختی مراست
چه گویم که این لحظه مرگم سزاست
برو تا بمیرم به دردم کنون
که گردیده دنیا سرم واژِگون
چنین ابتدا طَفره رفت از بیان
ولیکن نرفتم من از نزد آن
کنارش نشستم نظیرِ رفیق
به دلداری اش لب گشودم دقیق
به اِصرارِ من عاقبت لب گشود
بگفت از قضایا به من هر چه بود
بگفت: « آن زمانی که بودم جوان
زنی یار من شد به شکل نهان
به هر شب که شوهر به منزل نبود
و یا هر زمانی که مشکل نبود،
به خلوت به همراه زن می شدم
جفاکار و قانون شکن می شدم
همان دوره آن زن یکی بچه داشت
که او را به گهواره اش می گذاشت
به یادم بیاید شبی چونکه من
در آن خانه بودم به همراه زن
بشد بچه بیدار و قدری گریست
بدیدم که اکنون مرا چاره نیست،
ملایم زدم پا به گهواره اش
لذا شد همین پا زدن چاره اش
تکان چونکه دادم چنین بچه را
بخوابید و شد ساکت و بی صدا....
از آن صحنه سی سال ِ دیگر گذشت
دگر باره دیدم همان سرگذشت
که دارم خودم این زمان دختری
که بودش یکی بچه و همسری
ولی او که داماد سر خانه بود
به همراه ما زندگی می نمود
شبی پیش از این آمدم از سفر
برفتم به منزل به وقت سحر
ولی چونکه دامادم آن شب نبود
ندانی که دختر چه ها می نمود!
بدیدم کسی نزد آن دخترم!
نگنجد چنان صحنه در باورم!
چنین دختر و یارِ بـدکـاره اش،
ولی بچه گریان به گهواره اش،
پسر مثل من حین آن کار بد
به گهواره می زد که خوابش برد !
چنان صحنه ای چونکه دیدم به چشم
دلم پر شد از آتش و سوز خشم
در آن لحظه خونم بیامد به جوش
زدم داد و کردم بر آنها خُروش
پریدم میان و زَدَم آن پسر
بلایی بپا شد از آن بی پدر
از آن داد و بیداد ما شد شلوغ
بشد خانه ی عمر من بی فروغ
رفیقان و همسایگان آمدند
محل هر که بودش در آن آمدند
برایم لذا آبرویی نماند
مرا اسم و رسم نکویی نماند
همان قصه را چونکه داماد من
شنید از طریق دو صد مرد و زن،
به حق، دخترم را طلاقش بداد
فقط ننگ و خفت برایم نهاد
کنون در تعجب شدم از جهان
که باشد مکافات انسان در آن
لذا خود بدانم که این از من است
از آن تخم باطل کنون خرمن است
به انگشت خود چون زنی بر دری
به مشتش زند بر درت دیگری!»
همین گفت و دیگر کلامی نگفت
سرش را به زانو نهاد و بخفت
کنارش نشستم منم ساعتی
ولیکن نکردم دگر صحبتی
چه گویم؟ که جای بیانی نبود
مرا هم به تسکین توانی نبود
به یادم بیامد کلاس فیزیک
که دارد بشر را قوانین نیک
به قانون سوّم نیوتن بگفت
که عکس العمل با عمل بوده جفت
عمل هر چه، هر کس، به هر جا کند
چه خوب و بد و زشت و زیبا کند،
بود بهر آن کشته عکس العمل
جهان می زند فن او را بَدَل
طبیعت مُرتّب چنین گفته است
به هر لحظه بر ما همین گفته است
که هر کِشته ای حاصلی می دهد
جهان اَجرِ هر عاملی می دهد
جهان گِرد و هر کار زیبا و زشت
به سوی بشر پس دهد سرنوشت
اگر کرده ای هر کجا خیر و شرّ
نشین تا بیاید زمانی به سر
زمانی مسیر عمل کوچک است
زمان بهر برگشتِ آن اندک است
و یا در دِرو کردن کِشت و کار
بشر تا قیامت بَرَد انتظار
به هر گونه پس حاصل کارِ ما
به روزی رسد پیش انظار ما
نه تنها عمل های ما می رسند،
که نیّات ما هم جدا می رسند
لذا هرکه فعلِ بدی کرده است،
برایش جزایی پس پرده است
نشیند که روزی ببیند جزا
به هر کار زشت و گناه و خطا
مگر آنکه با توبه جبران کند
به جای بدی خیر و احسان کند
دگرگون کند توبه آن کارِ زشت
عوض می کند قصه ی سرنوشت
مُبَدّل کند توبه هر کارِ بد
به مانند کودی که گُل می دهد
ولیکن نه هر توبه ای توبه است
شروطش به نیکی بیاور به دست....
ولی چونکه گاهی تو آری صواب
شوی روی ظاهر به سختی کباب
تو شاید کسی را نمایی کُمک
ولی آیدت جای نیکی کُتک
یقین لایقی تا بهایت دهند
و از مهر و عزت عطایت دهند
ولیکن جماعت گذر کرده سهل
به جای تشکر زنندت به جهل
در اینجا برایت سه اجر و جزاست
که محفوظ و باقی به نزد خداست
یکی از عمل آنچه کردی چنان
دگر جای بد کردنِ دیگران
یکی هم به صبرت که مخصوص توست
که نادِم نگردی به کا رِ دُرُست
بهشت و جهنّم همین کارِ ماست
به پندار و گفتار و کردار ماست
عمل چونکه باشد نکو در جهان
بسازد فضاهای پاکِ جنان
اگر هم کسی آورد نا صحیح
جهنم شود باطن آن قبیح
گناهان کثافات اهریمن است
چه کس از بلایای آن ایمن است؟
بهشت خدا بهر پاکان بُوَد
جفا پیشه همرنگ شیطان بُوَد
کسی چونکه خواهد به رضوان رود
بُوَد لازمش پاک و تابان شود
که پندار و گفتار و کردار زشت
حجابی شود بین جان و بهشت ؟
لذا هر که در شعله افتاده است
بر او این جزا حکم سمباده است
همانند لیـفی به حمام تن
بَرَد از دِلت نکبتِ اهرمن
از این رو کسی چونکه سختی کشید،
مکافات اعمال خود را بدید،
بُوَد لازمش حمد و شُکر از خدا
که در دار دنیا دهندش جزا
و الا به عُقبی که مشکل تر است
چه کس را تحمل در آن محشر است،
که یک روز آن بوده سالی بلند
به هر فاسق و عاصی و خودپسند
بلای جهان جملگی اندک است
عطایای آن هم یقین کوچک است
سزا بوده شُکر و تحمّل به درد
که از شُستنش کی برنجیده مَرد؟
اگر لیف حمّامی ات بر تن است
بگو پس بِبَر آنچه ننگ من است
برای قیامت دلیلی بس است
مگر آنکه در آن طرف ناکس است
اگر آدمی خیر و احسان کُند
توجه به فرمان یزدان کند،
بسا او نگیرد جزا در جهان
لذا لازمش بوده قصر جنان
و یا ظالمی مثل « صدام » پست ،
جزایش به دنیا مگر ممکن است ؟
اگر مجرمی کُُشته یک تن یقین،
نمایی قصاصش به قانون دین
ولی آنکه چندین نفر کشته است
قصاصِ یکی شان بر آید به دست،
مجازات ظلمش به آن مابقی
به جایی دگر می رسد بر شقی
لذا آخرت آن سرای جزاست
که حاکم در آن حُـکمِ عدلِ خداست
ولیکن خدایا ! به روز حساب
مرا با عدالت مکن در عذاب
اگر با عدالت حسابم کنی
یقین در جهنم عذابم کنی
کنون می کنم توبه از هر بدی
امیدم بُوَد رحمت ایزدی
عطا کن به من وقت و توفیقِ آن
که جبران کنم هر بدی در جهان
امیدم کنون فضل و احسان توست
که چشمم درخشان به غفران توست
کنون چون ببخشی مرا ای کریم
عطا کن مرا پس مقامی عظیم
مقامم عطا کن ، مقامِ رضا
شوم شیعه ی آن « امامِ رضا(ع) »

پی نوشت

فرض می کنیم قیامتی در کار نیست 


اگر چه با دلایل فراوان وقوع قیامت و وجود بهشت و جهنم قطعی و حتمی است اما حتی اگر ادعای منکران قیامت درست هم باشد در این بین کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند مگر چه زیانی را متحمل خواهند شد و کجا ضرر خواهند کرد؟

یک مومن مسلمان نهایتا در شبانه روز نیم ساعت را صرف نماز خواندن می کند که در مقایسه با اتلاف وقتی که عموم مردم در زندگی می کنند و وقت شان را صرف دیدن فیلم ها و مسابقات ورزشی و.... می نمایند واقعا زمان زیادی نیست

یک مسلمان به شرط سلامت و داشتن توان در سال یک ماه روزه می گیرد که طبق تحقیقات علمی برای سلامتی اش هم مفید است

یک مسلمان واقعی در صورت استطاعت مالی در پایان سال از مازاد مصرف و پس اندازش نهایتا یک پنجم پول مازاد سالیانه اش را بعنوان خمس به مرجع تقلیدش داده تا صرف مصارف خیریه کند
 
یک مسلمان به شرط استطاعت مالی در طول عمرش فقط یک بار واجب است به سفر حج تمتع برود که بطور طبیعی اگر به مکه هم نرود بالاخره به تایلند و آنتالیا و.... برای تفریح و سیاحت و..... خواهد رفت و در آنجاها پولش را خرج خواهد کرد

یک مسلمان واقعی دزدی نمی کند
 دروغ نمی گوید 
حرف لغو و ناسزا نمی زند
 به کسی آزار نمی رساند 
حرمت دیگران خصوصا بزرگترها را مراعات می کند
حریم عفاف و حجب و حیا را رعایت می کند
و..... و خلاصه پس از هفتاد هشتاد سال می میرد

 بسیار خوب این گونه مسلمان بودن برای چه کسی مضر است ولو قیامتی هم وجود نداشته باشد

اما فقط برای دقایقی تصور کنید که وعده ی بهشت و جهنم صحت داشته  و وعده ی عذاب برای کافران حقیقت داشته باشد  آنگاه حساب کنید انسان کافر پس از هفتاد هشتاد سال که نهایتا خیلی هم خوش گذرانده باشد و انواع عشق و حال ها را کرده و از زندگی حظ وافر برده باشد پس از مرگ نه هزاران سال و نه  میلیاردها سال بلکه تا ابد در رنج و عذاب خواهد بود....

ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻭﻟﻔﮕﺎﻧﮓ ﭘﺎﻭﻟﯽ
ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۴۵
ﭘﺎﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﻫﯿﭻ ﺩﻭ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﺍﻣﯽ ﯾﮑﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ .
ﭘﺎﻭﻟﯽ ﻣﺜﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺳﯿﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻫﺎ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ، ﻓﻘﻂ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ .
ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ " ﺍﺭﯾﮏ ...."
ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﺍﻣﯽ ﺍﺭﯾﮏ ﻋﺪﺩﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ، ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺁﻥ ﻋﺪﺩ ﺑﺰﺭﮒ 23 ﺑﺎﺷﺪ .
ﭘﺎﻭﻟﯽ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﮐﺠﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ , ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ی دیگرﯼ ﺩﺭ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ , ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﺳﯿﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ , ﺑﻠﮑﻪ ﻫﯿﭻ ﺷﯿﺌﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﺶ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﺍﻣﯽ ﺁﻥ 23 ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺮﻕ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ , ﺍﺯ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ , ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﺍﻣﯽ ﺍﺭﯾﮏ ﺭﺍ ﺍﺭﺗﻘﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﺜﻼ به 26 ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ . ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﻋﺪﺩ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﺍﻣﯽ 26 ﺑﻮﺩﻩ , ﺩﺳﺘﺨﻮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺗﻮﺍﺯﻥ ﺧﻮﺩ , ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﭘﺎﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﺪ , ﭘﺲ ﻫﺮ ﺷﯿﺌﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺍﺟﺪ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﮐﻮﭼﮏ , ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ , قطعا زمانی هم ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ , ﻭ ﯾﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻢ ...
ﻭ ﯾﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﻡ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﻭ ﯾﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ
ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ .
ﻫﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﻣﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ , ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﺨﻮﺵ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻣﺮﺍ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺤﺒﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ , ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺩﯾﺪﯾﺪ , ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺸﻮﯾﺪ؛
ﭼﻮﻥ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ , ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﯾﮕﺮ را صد در صد ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﻳﺪ .
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻋﻠﻢ ﺑﺮ ﺁﻣﻮﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻣﻬﺮ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ . ﭼﻮﻥ ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺍﺳﺖ .
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ
ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺯ ﭘﺲ ﮔﯿﺮﯾﺪ .
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻧﮕﺬﺭﯾﻢ .
ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﻩ ﯼ ﮐﯿﻬﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ .
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻭﺻﻒ ﻧﺎﺷﺪﻧﯽ ﺑﺪﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷد.
سلامت و موفق و سرافراز باشید
ان شاءالله .

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.