شعری خطاب به دختر نازنینم

مقدمه

شعری خطاب به دخترم و توصیه به حفظ گوهر عفت با حفاظ چادر

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

آخرین تغییرات:
توسط
دخترم زیبائی ات لطف خداست
شکر این نعمت تو را حجب و حیاست
چادرت یعنی تو گوهر بوده ای
در صدف پاک و مطهر بوده ای
در صدف از دست دزدان ایمنی
در امان از نقشه های دشمنی
دشمنان تخریب ایمان می کنند
از جهالت کار شیطان می کنند
بی حیایی را دهند ایشان رواج
تا کند هر کس شرافت را حراج
پس نجابت را به صد مکر و فریب
می برند از بین افراد نجیب
آدمیت را شرافت از حیاست
فی المثل عفت تو را گنج و طلاست
پس مبادا گنج خود ارزان دهی
گوهرت را دست نامردان دهی
بی حیایی ریشه اش در غفلت است
جهل انسان هر بدی را علت است
آدمی وقتی بداند قدر خویش
کی نهد بر کام جانش زهر و نیش؟
کی کند کاری که می داند خطاست؟
کی رود راهی که پایانش فناست؟
چون طلا ارزنده بهر زرگر است
کی بساطش در کنار معبر است؟
دوره گردی را که بینی در گذر
او بدل آورده با نام بشر
آنکه را بینی چنین بی قید و بند
می فروشد جنس بنجل را به چند؟
پس بدان عفت زنان را کیمیاست
قدر آن مافوق گوهر یا طلاست
آفرین بر دختر زیبای من
بر عزیزم نازنین زهرای من
مرحبا بر دقت و دانائی ات
بر عفاف و چادر زهرائی ات
آرزو دارم که زهرایی شوی
اسوه ی اخلاق و دانایی شوی
می سپارم پس تو را دست خدا
تا که باشد حافظت در هر کجا
ان شاءالله
☆☆☆☆☆☆
.

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.