توصیف شهر اسلامی ایده آل به زبان شعر

مقدمه

دراین شعر ضمن توصیف آنچه انتظار می رود در جامعه ی اسلامی وجود داشته باشد در واقع به نوعی فاصله ی جامعه ی ما را با جامعه ی ایده آل و آرمانی نشان می دهد.‌‌‌‌...

آخرین تغییرات:
توسط
توصیف شهر اسلامی  ایده آل به زبان شعر
شهر اسلامی بُوَد یک ایده آل
در چنین شهری فقط باشد حلال
مردمانش مهربان و صادق اند
آن جماعت بر عدالت لایق اند
آید از هر کوچه اش هر صبح و شام
از مودت بوی عترت بر مشام
در چنین شهری نمی باشد ربا
مردمانش در فرارند از ریا
هم نبینی حاکمی مست غرور
هم نباشد وحشت و ارعاب و زور
حکم قاضی می شود بر طبق دین
رشوه معنا کی دهد بر مومنین؟
هم نباشد فقر و تبعیض و فساد
هم نمی بینی مدیری کج نهاد
هر چه باشد نیکی و بخشندگی است
این نشان از اعتلای بندگی است
قرض اگر آنجا بگیرد مستمند
بهره دستش را نبندد چون کمند
هم نباشد بین بازارش دروغ
هم محاکم را نمی بینی شلوغ
هم تورّم می شود آنجا مهار
هم نباشد بین مردم احتکار
محترم باشد در آنجا حق ناس
پس نمی باشد فساد و اختلاس
زیر و روی میوه ها آنجا یکی است
حقه و مکر و فریب و حیله نیست
هر کسی آنجا به حق خود رضاست
چونکه داند هر کسی رازق خداست
آنقدر از پله های معرفت
آدمی بالا رود عارف صفت ؛
تا که هر کس در نهان یا ظاهر است
مطمئن باشد خدایش ناظر است
در چنین شهری لذا از انحراف
مرد و زن را کس نبیند در خلاف
هم نباشد مشکل آلودگی
هم فساد و ابتذال و لودگی
هم ببینی زن در آنجا با عفاف
هم نبینی چشم مردان در خلاف
با لباس تنگ و نازک روسری
زن نباشد بهر جلب مشتری
گوهر عفت زنان را زیور است
مهر و الفت از برای همسر است
همسران را چون بُوَد عشق و وفاق
پس نباشد اختلافی یا طلاق
در چنین شهری خیانت مرده است
بوته ی هرز جفا پژمرده است
فقر و فحشا را در آنجا خانه نیست
بین مردم یک نفر بیگانه نیست
مرد و زن خواهر برادر می شوند
مردمان با هم برابر می شوند
دخل و خرج مؤمنین با همدلی
مشترک گردد در آن از عاقلی
هر کسی آنجا نماید کار خویش
با عدالت می رود دنیا به پیش.....
چهره ی این شهر زیبا در جهان
می کند بنیان یقین صاحب زمان
او اگر آید جهان را اینچنین
می کند پاکیزه با تعلیم دین
او جهان را پاک و روشن می کند
خالی از شیطان و دشمن می کند
شیعه یعنی در پی مولا شدن
رو به سوی عالم بالا شدن
شیعه چون مولا نماید زندگی
می شود همرنگ او در بندگی
شهر ما اما ندارد رنگ او
در تقابل گشته با فرهنگ او
ما کنون دنبال دشمن می رویم
سوی نامردان لندن می رویم
پیشه ی ما این زمان بازیچه هاست
کوچه های شهر ما غرق خطاست
روز اگر تفسیر قرآن گفته ایم
شب ولی پهلوی شیطان خفته ایم
درس اخلاقی فقط بر منبر است
در عمل واعظ به راهی دیگر است
این میان آیا کسی دلخسته نیست؟
خسته از این دست و پای بسته نیست؟
کس نمی خواهد که این شهر خراب
پاک و آبادان نماید با صواب؟
شهر اسلامی نمی خواهد کسی؟
یا نباشد این میان دلواپسی؟
گر شدی آزرده از وضع جهان
رو نما بر حضرت صاحب زمان
کن خودت را عاری از فعل گناه
بعد از آن از او ظهورش را بخواه
تشنه گر باشی روی رو سوی آب
کی رود عاقل به دنبال سراب؟
حضرت حجت سحاب رحمت است
مخزن احسان و باب رحمت است
او زمین مرده را احیا کند
پس بهشتی در جهان بر پا کند
ان شاءالله

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.