مقدمه

آخرین تغییرات:
توسط
یادمان باشد که در روز الست
جان ما با حق چه پیمانی ببست
چون تو می باشی امانتدار حق
واجبت باشد که گردی یار حق
حق و باطل روشنی، تاریکی اند
فطرت پاکان به راه نیکی اند
چونکه حق مانند روزی روشن است
روی باطل چهره ی اهریمن است
گر کسی با حق نگردد همنشین
علتش را میل نفسانی ببین
یادمان باشد زمانی عمروعاص
بر سر هر نیزه زد قرآن خاص
گر چه پیش از حیله ی او نیزه ها
جانب یاران حق می شد رها،
چونکه چشم مردمان حق را ندید
ظلمت از دستان نابودی رهید
تیر شیطان بر گلوی حق نشست
دست آن قرآن ناطق را ببست
یادمان باشد شریحی بهر پول
کرده روزی از صراط حق عدول
گر شود حاکم به قلبی حب مال
آدمی را می کشاند تا زوال
ای عزیزان عصر ما هم تیره است
چشم مردم سوی دنیا خیره است
هر کسی مقهور این دنیا نگشت
از صراط آخرت راحت گذشت
یادمان باشد که شخصی چون یزید
طی چندین دوره بر مسند رسید
در حقیقت ماجرای کربلا
حاصل روزی نباشد از جفا
بلکه از هنگام رحلت شد شروع
از سقیفه کرده عاشورا طلوع
بهر ما هم کربلا یی پیش روست
مانعی بر آن بلا گشتن نکوست
گر رود این جمع ایرانی به خواب
سیل بیدادی برد این انقلاب
پس بود لازم که باشد دیده باز
تا نگیرد صحنه را هر فتنه ساز
مجلسی با عمروعاصی گر به پاست
بردن همچون ابوموسی خطاست
گر نفهمی این زمان هم عمروعاص
تیر نیرنگی زند دیگر خلاص
بعد از آن از دود این غفلت ببین
چون بپوشد چهره ی خورشید دین .....

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.