نخبگان فراری و فرآیند آن

مقدمه

فریضه ی استعداد یابی
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما سروران گرامی
ایده ی درستی بین اهل تحقیق هست که می گوید:
اگر هر کسی استعداد خاص خود را کشف کند می تواند در آن زمینه بین تمام مردم اولین و بهترین باشد
پس بر والدین عزیز و مسئولین فرهنگی و آموزشی کشور این یک وظیفه ی عقلی و انسانی است که استعداد های فرزندان ایران عزیز را کشف کنند و آنها را برای رسیدن به بالاترین مقامات ممکن هدایت و یاری نمایند
تکلیفی که متاسفانه تاکنون از سوی مسئولین جمهوری اسلامی ایران مورد غفلت قرار گرفته و حتی برخی از سیاست های غلط باعث نابودی استعدادها شده و یا در بسیاری از موارد منجر به فرار مغزها گردیده است
 لطفا تحقیق کنید ببینید چند نفر از المپیادی های ایران در مملکت خود مانده و مقیم کشورهای دیگر نشده اند!!!!
سلامت و موفق و سرافراز باشید
ان شاءالله
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
دلیل فرار مغزها از ایران
تا گنج نهفته خرج ایران نشود
ایران عزیز ما درخشان نشود
پس نخبه و سرمایه به خارج نبرید
تا میهن تان ضعیف و عریان نشود
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
هر جا به وطن به دید ارزش
در صنعت و علم و طبّ و ورزش
انواع غم و بلا رواج است
کشور به بلای لاعلاج است
از روی همین بلای سنگین
هم میهن ما ببین تو غمگین
کِی نخبه کند در این وطن رشد؟
بر صخره نمی کند چمن رشد
پس مغز قوی و مستعد را
بیگانه یقین بَرَد به یغما
بین نخبه و هر المپیادی
دزدیده شود به نامرادی
آن نخبه اگر بماند این جا
قدرش چه کسی بداند از ما؟
آزادی او ببین اسارت
شأنش شده خواری و حقارت
اما بنگر که عده ای لوس
از چین و فرانسه یا که از روس
آیند و به صنعت و تجارت
مشغول چپاول اند و غارت
از ضعف مدیریت به کشور
سرمایه بُوَد که می رود دَر
هم پول و طلا و نفت و این خاک
هم مغز جوان نخبه ی پاک
آن نخبه ی خسته و فراری
بر خارجیان دهد سواری
سر خورده و خسته گشته از خویش
آید به فرانسه یا به اتریش
آید به فرنگ و می خورَد سُر
تا جیب فرنگیان شود پُر
بیچاره جوان نخبه ی ما
یا گشته امید او اروپا،
یا جانب امریکا گریزد
تا گوهر خود در آن بریزد
هر جا به جهان اگر ترقی است
از مغز و جوانه های شرقی است
از تابش نخبگان ایران
شد غرب جهان خوش و فروزان
اما به وطن خرابه ها بین
از دوری نخبه ی جفابین....
.

پی نوشت

راهکاری برای پیشرفت و ترقی
قطعا بازگشت نخبگان فراری به ایران گام بزرگی است در راه توسعه و پیشرفت در همه ی زمینه ها
امیدوارم با اجرای این طرح عقلانی و بازگشت نخبگان که سرمایه های ارزشمند جامعه هستند شاهد جهش بزرگی در زمینه های علمی و فرهنگی و اقتصادی و.... باشیم
ان شاءالله
از شما می پرسم، از که باید پرسید؟
سوالی مهمی که از مسئولین جمهوری اسلامی ایران باید پرسید این است که آیا از اتفاقاتی که در جامعه می افتد آگاهند و یا واقعا از وقایع بی خبرند؟
آیا می دانند که سیاست های غلط شان باعث می شود بسیاری از نخبگان و استعدادهای درخشان این وطن به دلیل شرایط نامناسب یا از ایران فراری گشته و به کشورهای دیگر پناهنده شوند و یا اگر هم به دلایل مختلف در ایران مانده اند به فسیل تبدیل می شوند؟
آیا می دانند که هزاران دانشمند و سرمایه دار ایرانی جذب کشورهای دیگر شده و عوض ماندن در ایران و سازندگی میهن ، گوهر وجود خویش را صرف آبادانی و پیشرفت کشورهای بیگانه می کنند؟
با نگاهی به تاریخ ایران شاهدیم که یکی از دوران طلایی پیشرفت و قدرتمندی ایران در دوره ی صفویه بوده و یکی از دلایل مهم این موفقیت به خاطر سیاست درست شاهان صفوی در راستای تکریم دانشمندان و نخبگان داخلی و حتی جذب نخبگانی چون مرحوم شیخ بهایی از خارج کشور بوده است
اما متاسفانه ما همینک عکس این سیاست را در ایران شاهدیم!!!!
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

برای اینکه متوجه عمق فاجعه شوید لطفا تحقیق کنید ببیند چند نفر از نخبگان المپادهای مختلف در سالهای گذشته هماکنون مقیم ایرانند....

آقای دکتر قاسم اکسیری فرد که تصویرش را بعنوان عکس صفحه ی نخبگان فراری انتخاب کرده ام یکی از نخبگان المپیادی ایران و از همدوره ای های مرحوم پروفسور مریم میرزاخانی است که خواسته در ایران بماند و به مردم و کشورش خدمت کند

لطفا از احوال او جویا شوید و ببینید نخبه ای که در ایران ماند سرانجامش چه شد و چطور شد که از تدریس در دانشگاه محروم گشت...

صدای زنانه.....

صدای زنانه ی او دلیل کنار زدن او از صحنه علم و تکنولوژی است

ای لعنت بر این چرخ گردون....

و اما کلام آخر اینکه بنده خطاب به آن عده ای از دولتمردان که در زمان مرگ خانم پروفسور مریم میرزا خانی اشک تمساح ریختند و پیام تسلیت دادند عرض می کنم که لطفا بی جهت زور نزنید که نوش داروی بعداز مرگ سهراب تان برای آن مرحوم بی فایده و برای مردم ایران بی ثمر است پس وقت گرانبهای تان را فقط برای اهل و عیال تان صرف کنید که اگر واقعا به فکر نوابغ کشور بودید به امثال آقای دکتر قاسم اکسیری فرد چنین جفا نمی کردید و او را از تدریس در دانشگاه محروم نمی ساختید....

.

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط پیمان

ایول
درد دل همه رو گفتی

نظر توسط جواد

سلام
افرین گل گفتی

نظر توسط محمد چاکرالحسینی

باسلام
اولا به عرض استاد برسانم که رهبر این انقلاب که همه اوراشاختند حتا بیرون از کشور همیشه در اکثر سخنرانیها
با نخبگان حرف داشتند وگفتند تا نفس دارم از نخبگان
ترفداری میکنم وکرده اند مقصود جنبعالی چیست وچه کار
باید بکنند شاید شما بهتر بدانید،،،
اما اینکه فرمودید
در اول انقلاب نخبگان ترور شدند؟ از خود نمپرسیدبدست کی ترور شدند،،
وبعد میگوئید در جنگ کشته شدند آنها انسانهائی بودند که دنیا را درک کردند وبرای ناموس وآئین خویش با افتخار به میدان رفتند ودر مقابل شیطان صفتان ایستادند وشهید شدند شما حق ندارید آنها را کشته خطاب کنید،،
اما آنهاکه رفتند که عده ائی فریب خورده وخود فروخته بیش نبودند که اگر چنین نبود در خاک خود می ماندند وسختیها را به جان میخریدند و در برابر مسوئول بی لیاقت قد علم میکردند وهرف حساب خود را می زدند از شعرهای حق
گویانه شما واز سخنان وحرفهای دل نشین شما چنین انتظاری
نداشتم،، شما اگر این تفکرات را از سر بدر میکردید امروز شعرهای براستی زیبای شما زبان زد عام وخاص بود ودرپیشگاه
اولا خدا وخلق خدا ودر صدا وسیما زبان مردم بودید من از شعرهای شما لذت برده واستفاده کرده و دعا گو بوده ام وموفقیت شما را از خداوند مسئلت مینمایم با تشکر
در پاسخ به محمد چاکرالحسینی

نظر توسط

سلام بی جواب مثل محبت یک طرفه است
وجواب سلام در شرع ما جزئ واجبات است
با تشکر
در پاسخ به

نظر توسط Mofidifar Admin

سلام بر شما
ببخشید متوجه مورد نظر شما نشدم

سلامت و موفق و سرافراز باشید ان شاءالله

نظر توسط Mofidifar Admin

سلام بر شما

ببخشید
الان متوجه پیام تان شدم
این چند روزه مشغله کاری ام زیاد بود لذا فرصتی برای پاسخ به فرمایشات شما نداشتم

به زودی جواب پیام تان را خواهم داد

نظر توسط

.
سلام بر شما جناب آقای چاکرالحسینی عزیز

اولا از بذل محبت و حسن نظر حضرتعالی سپاسگزارم شما بزرگوارید و به بنده لطف دارید

ابتدا بنده از جنابعالی می پرسم که انقلاب سال ۵۷ برای چه اتفاق افتاد؟

مگر طبق فرمایش امام خمینی قرار نبود هم دنیا و هم آخرت مردم ایران آباد شود؟

پس چه شد که نه تنها دین و دنیای ما بهتر نشد بلکه از هر جهت سقوط کردیم؟

بنده خود با افراد زیادی ارتباط نزدیک دارم و به عینه می بینم که از یک طرف وضعیت زندگی بسیاری از مردم ناگوار است و از سوی دیگر دین و اعتقادات مردم رو به فناست....

فقر و بیکاری و اعتیاد و طلاق و..... بیداد می کند
دادگاهها وضعیت بسیار بدی دارند
جرم و جنایت و خیانت برای مردم عادی شده است

آمار طلاق و اعتیاد و کلاهبرداری و پرونده های قضایی و..... دیوانه کننده است

و با این حال متاسفانه سران مملکت هیچ خیال شان نیست.....


یکی از دلایلی که برخی از علمای بزرگ شیعه مانند آیت‌الله بروجردی با قیام و برپایی حکومت اسلامی مخالف بودند همین قضیه بوده است
گویا ایشان دیده بودند که اگر کسی مثل امام خمینی قیام کند و حکومت اسلامی برپا نماید فردای آن چه خواهد شد....
جنگی به پا می‌شود و در آن عمارهای زمان هم که حاصل تربیت علمای اسلام هستند نابود می شوند

و اینگونه بود که پس از انقلاب جواهرات ارزشمندی چون شهید چمران و شهید خرازی و...... و شهید سلیمانی که حاصل کار مراجع تقلید و بزرگان دین بودند از بین رفتند

در طول جنگ هشت ساله ی ایران و عراق هزاران نفر از بهترین فرزندان ایران کشته شدند عمارها رفتند و امروز مشتی اختلاس‌گر و دلال ریاکار باقی مانده‌اند و این‌چنین شد که انقلاب نه تنها به اهداف والای خود نرسید که سبب از بین رفتن مهره های مخلص و کارآمد شد......

نظر توسط

اگر انقلاب صورت نگرفته بود افرادی مانند شهید بهشتی و شهید چمران و شهید مطهری و..... به پرورش مومنین واقعی می پرداختند اما انقلاب سبب شد تا اولا نه تنها آن بزرگواران از رسالت شان باز مانند بلکه خودشان هم به شهادت برسند و جامعه از جواهرات ارزشمندی محروم ماند

برادر عزیز
ضربه ای که انقلاب اسلامی سال ۵۷ به جهان اسلام زد قابل توصیف نیست

شما فقط نگاه کنید ببینید که فقط دو کشور شیعه در جهان وجود داشت که آن دو به برکت انقلاب دچار جنگی ویرانگر شدند

متاسفانه سران نظام جمهوری اسلامی ایران با بی تدبیری خود محرک صدام برای تجاوز به ایران بودند و در این برادر کشی بهترین ها از میان مردم دو کشور ایران و عراق که عمدتا شیعه بودند کشته شدند

بنده در جریان جنگ ایران و عراق بهترین و مخلص ترین و با غیرت ترین و..... دوستانم را از دست دادم
اگر چه شهادت برای آن عزیزان افتخار بزرگی محسوب می شود اما از دست دادن هر یک از آنها ضربه ی سختی بود بر پیکر جهان اسلام......

همچنین پس از انقلاب مسئولین نظام با مدیریت غلط باعث از دست رفتن بسیاری از نخبگان شدند

اوایل انقلاب خیلی از نخبگان و سرمایه داران یا از ترس جان شان از ایران رفتند و یا با دلایلی واهی اعدام شدند

حتی از نخبگان پس از انقلاب هم چون حمایتی به عمل نیامد بسیاری از آنان از مملکت خارج شدند و در کشورهای دیگر اقامت گزیدند

لطفا فقط آمار بگیرید ببینید چند درصد از المپیادی ها در ایران مانده اند
متاسفانه اکثریت آنها ایران را ترک کرده و جذب کشورهای دیگر شده اند

نظر توسط

و اما در مورد اینکه فرمودید اگر برخی از اشعار را نمی سرودم می توانستم در صدا و سیما زبان حال مردم ایران باشم باید عرض کنم که بنده برای گفتن سخن حق ملاحظه ی هیچ کس و هیچ چیز را نخواهم کرد

بنده خدا را گواه می گیرم که هیچ یک از اشعارم را از روی هوی و هوس و برای خودنمایی و بهره برداری مادی نسروده ام و ان شاءالله تا زنده ام جز سخن حق کلامی بیان نخواهم کرد ولو به این خاطر تکه تکه شوم

علاوه براین بنده نه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را تریبون مناسبی برای حقگویی می دانم که بخواهم با آنها همکاری کنم و نه رسانه ها و شبکه های ضد انقلاب را شایسته ی همکاری می دانم
کما اینکه به بنده پیشنهاداتی برای اقامت در خارج داده شده است اما هرگز قبول نکرده و خود را به بیگانگان نخواهم فروخت

به هر حال بنده از هر طرف مورد شماتت قرار می گیرم

هم مخالفین جمهوری اسلامی ایران و هم سینه چاکان نظام هر کدام به خاطر اشعاری از بنده که مخالف نظرات آنها بوده است مکررا بنده را مورد شماتت قرار داده و می دهند

آنها که مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستند با خواندن اشعاری همچون تجلیل از حاج قاسم سلیمانی مرا شماتت می کنند و طرفداران نظام هم با خواندن اشعاری همچون تجلیل از رضاشاه مرا خائن و سرسپرده و..... می خوانند

البته برای بنده جز رضای الهی هیچ چیز مهم نیست و اگر همه ی مردم ایران و حتی همه ی مردم دنیا هم مرا طرد کنند برایم ذره ای ناراحت کننده نخواهدبود

نه دلخوشم که رفیقی مرا کند تحسین
نه دلخورم که رقیبی بداده دشنامم

مهم فقط به طریقت رضای معبود است....
در پاسخ به

نظر توسط محمد چاکرالحسینی

با احترام وسلام
البته همانطور که فرمودید جز رضای خدا هیچ چیز مهم نیست
حرف بسیار درستی است.، اما من ازشما سئوال میکنم این درست است که هر کس هر چه خودش فهمید الگو قرار دهد وخودرا صاحب نظر بداند یا باید با حرف حساب کنار آمد وهمه چیز را از دید خود برانداز نکند،
استاد محترم وبزرگوار شما اگر با اصل انقلاب مخالف هستید که من مخلص شما هم هستم ودیگر هیچ حرفی برای گفتن ندارم،،،
ولی اگر باکارهائ که در انقلاب شده مخالفید جای حرف بسیار است وهمه اشتباهات که کم هم نیست ما هم قبول داریم،،
واز اینکه از آقای بروجردی رحمت الله علیه میگوئید بله زمان ایشان را مانند زمان امام حسن علیه سلام فرض کنید که برای مخالفت جائ نگذاشته بودند مگر در زمان خودمان دها عالم بر جسته وتوانا نداریم که همه به علم روز آگاهند واز این نهظت حمایت میکنند ، واینکه گفتید جواهراتی از دست دادیم جواهر که هیچ ارزش در مقام آنها ندارد ای کاش میشد از خودشان سئوال میکردیم آقای چمران آقای خرازی وآقای سلیمانی که شمانام انها رابردید در مقابل رهبری وطرفداری از انقلاب چگونه بودندمگر باسوز جان نمیگفتند اصل ولایت فقیه است.
دوست بزرگوار اگر رضای خدا می طلبیم واگر پیروی از رسول وائمه اطهار میکنیم نمی توانیم بادید خودهمه چیز را بسنجیم ،
از اینک شما را معطل وپر حرفی کردم عذر میخواهم وهدفی جز رضای خدا وجلب بیشتر دوستی چون شمادر نظرم نبوده،
ودر اخر عرض کنم خداوند در قرآن کریم میفرماید
ان الله لا یقیر وما بقوم حتی یقیر وما بانفسهم
موفقیت شما را از صاحب قرآن خواستارم وسلام،،،،
در پاسخ به محمد چاکرالحسینی

نظر توسط Mofidifar Admin

سلام بر شما جناب آقای چاکرالحسینی عزیز

اجازه دهید ابتدا بیوگرافی خود را در ارتباط با انقلاب بطور خلاصه خدمت تان بیان کنم

حقیر متولد سال ۱۳۴۶ هستم
یازده ساله و کلاس پنجم بودم که انقلاب شد

بنده آن شبی که شاه از ایران رفت برای شاه اشک ریختم زیرا آنچه از شاه در ذهن بنده بود پدری برای مردم ایران بود زیرا بسیاری از خدمات او را به ملت با تمام وجود درک کرده بودم

پدر بزرگ و مادر بزرگم از تحول عظیمی که خاندان پهلوی در ایران ایجاد کرده و آنچه خود از زمان قاجار دیده بودند و تغییراتی که توسط رضا شاه و پس از او محمد رضا شاه در ایران بوجود آمده بود مفصل برایم گفته بودند و لذا حس بنده به شاه هنگام رفتنش حس پسری بود که پدرش را از دست داده است....

مادرم آن شبی که شاه از ایران رفت وقتی گریه ی مرا دید برای آرام کردن بنده آنقدر از بدی های شاه گفت که تا حدودی آرام گرفتم....

به هر حال انقلاب به پیروزی رسید و من هم شدم هوادار سرسخت نظام..... بطوری که با اینکه سن کمی داشتم مکرر با بزرگان فامیل که مخالف انقلاب بودند به طرفداری از انقلاب به بحث های سیاسی می پرداختم....

در زمان جنگ خدا توفیق داد و با آرزوی شهادت مدتی به جبهه رفتم و علیرغم اینکه خیلی از دوستان عزیزم در جنگ به شهادت رسیده بودند اما متاسفانه لیاقت شهادت نداشتم و با صدها داغ بر دل زنده ماندم......

از نوجوانی مقلد امام خمینی بودم و بعداز رحلت امام آقای خامنه‌ای را بعنوان مرجع برگزیدم

اما در سال ۱۳۸۰ دقیقا در هشتم آبان که آقای خامنه ای به اصفهان سفر کردند ناگهان نگاهم به آقا تغییر کرد

وقتی برای استقبال از رهبر انقلاب به میدان امام رفتم با مشاهده ی تدابیر شدید امنیتی که برای محافظت از ایشان صورت گرفته بود تمام تصورات مرا نسبت به کسی که شیعه ی حضرت علی علیه السلام است در ذهنم ساخته بودم خراب شد....

دیدن وضعیت ناگوار مردم از یک سو و از سوی دیگر اشرافی گری مسئولین مرا آرام آرام از انقلاب سرخورده و نا امید ساخت

تا اینکه در سال ۱۳۸۴ با ظهور آقای احمدی نژاد دوباره در دلم شور و امیدی وصف ناشدنی پدیدار گشت

در زمان انتخابات با شور و حال عجیبی برای آقای احمدی نژاد شبانه روز به فعالیت و تبلیغات پرداختم........


نظر توسط

به هر حال سال ۸۴ بنده طرفدار سر سخت آقای احمدی نژاد بودم و اولین بار بنده او را رجایی دیگر لقب دادم ولی خیلی زود فهمیدم که اشتباه کرده ام و متاسفانه او هم این کاره نیست....

سال ۸۸ برای جبران آن اشتباه وارد ستاد آقای موسوی شدم و مدتی برای آقای موسوی تبلیغ کردم به این نیت که بلکه دیگر احمدی نژاد رئیس جمهور نشود اما آنجا بود که فهمیدم جناح اصلاح طلب ها از اصول گراها هم بدترند

وقتی نزدیک اصلاح طلب ها شدم فهمیدم که آنها چه زهر مارهایی هستند صد رحمت به اصول گراها.....

به هر حال با شناختی که از آقای احمدی نژاد داشتم و با شناختی که از اصلاح طلبان در زمان تبلیغات انتخاباتی بدست آوردم باعث شد در آن سال نه به احمدی نژاد رای دهم و نه به موسوی....

و خلاصه آن زمان بود که دریافتم اصلا قضیه ی جناح های سیاسی چپ و راست همه فریبکاری و بازی دادن مردم است

فهمیدم که تقریبا در سیستم سیاسی کشور ایران به جز عده ای انگشت شمار کسی برای رضای خدا و خدمت به مردم قدمی بر نمی دارد

آنجا بود که فهمیدم
جناح های سیاسی چپ و راست در ایران دقیقا مانند لبه های یک قیچی هستند که مردم را تکه پاره می کنند

و با این نگرش بود که این رباعی را سرودم:

باشد همه جا زبان حقگو خاموش
بینم همه را برای مسند در جوش

من مطمئنم که گربه ای در دنیا
از بهر خدا یقین نمی گیرد موش....