شایسته سالاری یعنی کار را به دست افراد کاردان سپردن.

مقدمه

از شهید چمران پرسیدند:

 تعهد بهتر است یا تخصص؟ 

آن بزرگوار جواب دادند:

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آنرا می پذیرم،اما می گویم:

 آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.

  

  

(هر کسی باید نماید کار خویش)

اصل و قاعده ای که البته در ایران خصوصا بعداز پیروزی انقلاب دقیقا مراعات میشود...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
شایسته سالاری یعنی  کار را به کاردان بسپارید....
جهان بر پایه ی چرخ و مداری است
که در آن هر کسی از بهر کاری است
اگر هر کس بپردازد به کارش
جهان چرخد به خوبی در مدارش
نباید جمع و اجرای ضوابط
شود قربانی فرد و روابط
عدول از نظم و قانون و عدالت
بیندازد بشر را در ضلالت
اگر من کاسب و سبزی فروشم
شریف و مومن و دارای هوشم،
نباید بر هواپیما نشینم
بگویم پشت کابین بهترینم
سپس وقت سقوطم با دلی زار
بگویم: «ای مسافرهای دیندار،
کنون طیاره در حال سقوط است
خداحافظ که هنگام هبوط است
عزیزان مرگتان دست خدا بود
مشیّت اینچنین در کار ما بود
خدا داند که سعی ام را نمودم
لذا اینجا مقصر من نبودم
خدا لعنت کند آن زید و عَمری
که بر مرگ شماها داده امری
یقیناً این جفا کار فلانی است
که بی شک عامل کفر جهانی است
به هر صورت ولی ما سرفرازیم
که با شهد شهادت در فرازیم...»
هواپیما اگر در آسمان است
هدایت کردنش با کاپیتان است
تخصص من اگر اینجا ندارم
چرا بر مسند انجام کارم؟
به هرکاری تخصص اصل کار است
که گاهی غفلت از آن انتحار است
به فرضی هم که من دیوانه باشم
و یا خود مهره ی بیگانه باشم
مسافرها اگر نقصی ندارند
نباید از سر غفلت گذارند،
زمام کار خود در دست ناشی
و یا هر خائن و دریوزه باشی
لذا اینجا مقصر مردمانند
که ناشی پشت کابین می نشانند
مسافرها ولی گر بی شعورند
تمام از فهم و عقل و مایه دورند
همان بهتر که ناشی را پذیرند
سپس با هم به دست خود بمیرند

پی نوشت

چندی پیش به همراه خانواده و چند تن از اعضای فامیل با هواپیما عازم سفری زیارتی بودیم

مسافرها همه داخل هواپیما نشسته بودند و خود را برای پرواز آماده می کردند که صدای بحث و جدل از قسمت جلوی هواپیما شنیده شد....

آرام آرام بحث بالا گرفت بطوری که کم کم این بحث ها به مشاجره تبدیل شد

خیلی زود متوجه شدم که مشاجره میان دو نفری پیش آمده که لباس خلبانی پوشیده و هر یک خود را از دیگری بهتر می داند و می خواهد خودش پشت کابین هواپیما بنشیند تا به سوی مقصد پرواز کنیم

پس از چندی به هر حال قرار شد مسافرین از بین این دو خلبان یکی را به عنوان کاپیتان انتخاب کنند

اینجا بود که دیگر بحث به میان مسافرها هم کشیده شد

هر کسی نظری می داد.‌‌‌‌...

یکی می گفت او را انتخاب کنید که ریش دارد او پیداست آدم متعهدی است....

دیگری می گفت نه ،او شایسته نیست ، به رقیبش رای می دهیم که سه تیغه کرده پیداست که او برای این کار مناسب تر است و تیپش هم بیشتر به خلبانان می آید....

ناگهان پدرم از روی صندلی اش بلند شد و گفت:

این دو نفر را می شناسم!

اینها از بچه های محله ی ما هستند!!

آن یکی که ریش و سبیل دارد شاهین قصاب ، و آن دیگری که بی ریش و سبیل می باشد رامین بقال است!!!

اما اینها را چه به خلبانی؟؟!!....

ولی صدای پدرم در میان هیاهوی مسافرین گم شد

تا اینکه بالاخره پدرم عصبانی شد و داد و بیداد به راه انداخت که:

اینها هیچکدام خلبان نیستید اینان را چه به خلبانی!!؟؟....

ای مردم برای چه جان خود را به دست اینها می سپارید؟؟!!....

هر کسی چیزی می گفت

یکی می گفت: آقای محترم لطفا در کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن

دیگری گفت: اگر اینها بقال و قصابند پس چرا لباس خلبانی پوشیده اند؟

یکی هم افاضه فرمود: خب شاید در کنار حرفه ی شان آموزش خلبانی هم دیده اند.....

به هر حال بحث بالا گرفت و زمزمه ها شروع شد......

تا اینکه بالاخره دو نفر از خدمه ی هواپیما آمدند و پدرم را گرفتند و به زور او را از هواپیما بیرون انداختند

من و چند نفر دیگر هم خواستیم از هواپیما خارج شویم که خدمه ی هواپیما اجازه ی خروج به ما ندادند.....

تا اینکه بالاخره اکثریت مسافران رامین بقال که سه تیغه کرده بود را به عنوان خلبان انتخاب کردند

دقایقی دیگر هواپیما با چند تکان محکم و ذکر هزار انا انزلناه از زمین بلند شد

چند دقیقه ای بیشتر در آسمان پرواز نکرده بودیم که ناگهان کسی از کابین خلبان پشت بلندگو اعلام خطر کرد و تا آمدیم به خودمان بجنبیم هواپیما به همراه همه ی سرنشینانش سقوط کرد....

همین که هواپیما به زمین برخورد کرد ناگهان از خواب پریدم ، دیدم از روی تخت به زمین افتاده ام.....

صبح موقع صرف صبحانه خوابم را برای پدرم تعریف کردم ، گفت:

ان شاء الله که خیر است....

راستی بگو ببینم!

جمعه بالاخره به چه کسی رای خواهی داد؟؟؟؟

به رئیسی یا روحانی؟؟؟!!!

25 اردیبهشت 1396

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط گمنام

مفیدی فر تو گویی اندر شصت و هفتادی هنوز
کنون من نیستم همچون بابایم
مشیت را هم کنم من اکنون منیج
تو گویی، هواپیما شتابان سوی بهشت است
ولی هست بازهم مسافر برای بهشت
کنم با شریف و عالی مسافرها وداع
کلیدی هست اجکت نام
فشارم آنرا روم بهر نوکری جای دگر


هزاران منت خدایی را
خلق کرد مسافرهایی چنین عالی
نه گیرند سراغی از مسافرین قبلی
نه درگیر مسافرین بعدی
گویند بلند مدح تخصص من
تا که شاید هنگام فشار اجکت
رخصت دهم آویزان بمانند بر پای بنده

هزاران منت خدایی را
نهاد بر پیشانی من مهر نوکری
نهاد پاچه ی بنده را از برای عشقبازی
نهاد مهر بر دهان آن شریف بندگان
نهاد فهم و عقل را در ماتحتشان
در پاسخ به گمنام

نظر توسط admin

سلام دوست عزیز
امید وارم همان طور که فرمودید شما و نسل همراه شما مانند ما نباشید و اختیار و مدیریت کشور را به دست افراد ناشی نسپارید
موفق باشید
ان شاءالله

نظر توسط رحمانی

سلام
آقا دمت گرم
جدا که اوضاع مملکت و انتخابات را با نقل آن رویای زیبا به خوبی به تصویر کشیده اید
واقعا آفرین
درود بر شما با چنین نگرشی.....
در پاسخ به رحمانی

نظر توسط حسین مفیدی‌فر

سلام بر شما هموطن عزیز
متشکرم از نظر لطف شما
موفق باشید
ان شاء الله