جایگاه اهل هنر در ایران و مقایسه ی روند رشد و ترقی در ایران با کشورهای غربی

مقدمه

 نان به نرخ روز خورهای جامعه ی ما:

 

روزی در یکی از محافل ادبی اصفهان یک شعر انتقادی خواندم که مورد تحسین حاضرین قرار گرفت منتها رئیس انجمن به خاطر حفظ سمت و موقعیت خویش به بنده معترض شد و از بنده خواست که دیگر در آن انجمن شعر سیاسی انتقادی نخوانم

 

البته وی در پایان جلسه مرا کنار کشید و با افتخار گفت:
  من خودم بیش از تو شعر سیاسی گفته ام اما اینجا جای بیان اینگونه اشعار نیست

 

بنده عرض کردم اگر در محافل ادبی نمی توان شعر انتقادی خواند پس کجا باید حرف دل مردم را زد؟.....
در ثانی شما فکر کرده اید هنر می کنید که در خفا شعر سیاسی انتقادی سروده  و  آن را جهت روزی برای خودنمایی بایگانی کرده اید؟....

 
و خلاصه اینگونه بود که در جواب او این رباعی را سرودم:

 

هر دوره به انتقاد اوضاع دیار
شعری که نهان بماند از ترس و فشار

 
از بهر شما تداعی اش  آن مثل است:
پیراهن بعد عید و مخصوص منار.....

 

 .

آخرین تغییرات:
توسط
جایگاه اهل هنر در ایران
با اینکه غم وطن زیاد است
درمان و شفا در اتحاد است
امری که به ما خدای رحمان
فرموده در آیه های قرآن
اما متاسفانه اینجا
این امر خدا نگشته اجرا
جایی که بصیرت و نظر نیست
از وحدت و همدلی خبر نیست
هر دوره که پادشاه کشور
می بوده فهیم و نخبه پرور
ایران شده مرکز ترقی
با مجمع نخبگان شرقی
این دوره غمی بلای جان است
چون عصر فرار نخبگان است
در کشور ما کسی به جایی
بر نخبه نمی دهد بهایی
پس نخبه ی ما شود فراری
یا مانده به درد و فقر و خواری
آن نخبه که رفته گشته آزاد
از رنج و فشار و زجر و بیداد
هر کس که بمانده چون فسیل است
در جامعه ارزشش قلیل است
در کشور ما مگر هنرمند
کی می رسدش نشاط و لبخند؟!
تشویق و حمایتی نبیند
ارشاد و هدایتی نبیند
بیند همه اخم و نیش و توبیخ
بین شاهد من به لوح تاریخ
از دوره ی پیش از این ندیديم
لیک از بدی اش چه ها شنيديم
اما به زمان خود هنرمند
کَت بسته بدیده ام به هر بند
« آقاسی » و « قیصرِ امین پور »
این هر دو گواهِ قلب رنجور
روزی که جوان و زنده بودند
غم نامه به پرده می سرودند
از سوی کسی عطا ندیدند
احسن به سزا نمی شنیدند
کمتر به کنارشان نشستیم
دل بر سخنانشان نبستیم
اما به دقیقه ای که مردند
دل از همه با ترانه بردند
آن دوره که عمرشان بقا بود
اشعار و مقامشان کجا بود؟!....
« دیکنز» و «گوته» مگر که بودند؟
از بهر بشر چه می سرودند؟
هر ساله «برنده ی نوبل» کیست؟
اندیشه و حرفشان مگر چیست؟
« فردوسی » و « سعدی» سخندان
یا «حافظ» و«صائب»غزل خوان
اکنون همگی به جا عزیزند
هر جا گل و عطر خود بریزند
اما به یقین از آن بزرگان
گر زنده شود یکی در ایران، ،
از قبر خودش اگر در آید
در محفل و پیش منظر آید،
این ها که مقامشان ستایند
از باب مخالفت درآیند
وقتی که مصیبت حسادت
در جامعه گشته عرف و عادت؛
هر کس که به راه رشد والاست
بر معبر او پر از بلایاست
دستان حسادت و شقاوت
آیند و به صحنه با قصاوت ؛
مانند شکوفه می کنندش
پرپر بنموده مي زنندش
در کوچه اگر قدم گذارد
بر روی سرش جفا ببارد
سنگت بزند جماعتی پَست
از این که چرا تویی زبر دست!؟
دنبال نواقص ات بگردند
یک عیب تو از حسد شود چند
لیک از تو فضائل و رشادت
یک دیده نبیند از حسادت!
در پرورشِ هنر یکی نیست
تا دَه کند از شعور خود بیست!
حتی دَه تان که یک نمایند
از روی حسد نمی ستایند!
کبر و حسد و طمع که ابلیس
در بین بشر نموده تدریس؛
باعث شده تا میان مردم
فرمان خدا چنین شود گم
ملت شده چون اسیر شیطان
رشدی نکند هنر در ایران
تا بوده چنین بُوَد به تاریخ
بر پای دونده می رود میخ....

پی نوشت

سیستم اسطوره کشی در ایران

سیستمی در کشور ایران به کار است که به هیچ کس اجازه ی محبوبیت زیاد نمی دهد
این سیستم مخرب تمام افراد را تحت کنترل دارد
از سیاستمداران و رئیس جمهور ها گرفته
تا دانشمندان و نخبگان و ورزشکاران و هنرمندان و.....
 و خلاصه همه را تحت کنترل دارد 

جالب است که تاکنون هیچ رئیس جمهوری نیست که در پایان دوره ی تصدی پست رباست جمهوری اش وجهه ی قابل قبولی داشته باشد 

از میان ورزشکاران بنده بعنوان نمونه سه اسطوره را نام می برم که متاسفانه این سیستم به آنها اجازه ی محبوب ماندن نداده است
آقایان احمدرضا عابدزاده
علی دایی و حسین رضازاده

بنده اطمینان دارم اگر هریک از این عزیزان در هر جای دیگر جهان چنین خوش درخشیده بودند مثلا مانند پله ی برزیلی برای همیشه بعنوان یک اسطوره ی ملی در تاریخ ورزش جهان می درخشیدند و حال آنکه هیچ یک از ایشان ؛ در  شان و جایگاهی که لیاقتش را دارند قرار نگرفته اند

در سینما و بین هنرمندان این شاخه ی هنری نیز یک چنین اجحافی را شاهد هستیم
برای نمونه شما نگاه کنید ببینید  آقایان محمدعلی فردین و ناصر ملک مطیعی بعنوان دو بزرگمرد عرصه ی سینما چه بر سرشان آمد
واقعا جرم این عزیزان به جز داشتن محبوبیت بین مردم چه بود که تا زمان مرگشان چنین مورد بی مهری قرار گرفته و در انزوا به سر می بردند؟

دوستان عزیز
چرا ما فقط پس از مرگ ایشان باید در وصف شان سخن بگوئیم و بشنویم؟

چرا از بزرگانی چون اکبر عبدی و پرویز پرستویی تا زنده اند تقدیر نمی کنیم و آنان را مورد مهر شایسته ی همگانی قرار نمی دهیم....

بنده علاوه بر نهادهای دولتی و حکومتی مانند صدا و سیما و دیگر رسانه ها اکثریت مردم ایران را نیز در این اسطوره کشی مقصر می دانم

بنابر این هموطنان عزیز!
بیاییم قدر بزرگان کشور خویش را بدانیم و به آنان اجر نهیم  تا هرگز در سیر ترقی و پیشرفت لنگ نزنیم

موفق و سرافراز باشید 
ان شاءالله

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.