لاف وطن پرستی

مقدمه

  رویای تخت جمشید  


چند سال پیش به مناسبت هفتم آبان روز گرامی داشت کوروش بزرگ به تخت جمشید رفته بودم و در میان جمعیت زیادی که با شور و حال غیر قابل توصیفی در آنجا تجمع نموده بودند نظاره گر عظمت تخت جمشید بودم ....

هر کسی به نوعی نسبت به کوروش اظهار علاقه و دلبستگی می کرد و به مظهر قدرت و شوکت ایران عزیز  احساس افتخار می نمود تا اینکه یک مرتبه اتفاق غیر منتظره ای افتاد و بصورت معجزه آسایی پله های مفبره ی کوروش  شکافت و کوروش با آن هیبت شاهانه در مقابل انظار عموم ظاهر گشت

ولوله ی عجیبی به پا شد 
کوروش دستانش را بالا برد و مردم را به سکوت دعوت نمود همه حیرت زده ساکت شدند
کوروش رو به جمعیت سخنانی ایراد کرد و در پایان گفت:
از همه ی شما به خاطر بزرگداشتی که برای من گرفتید سپاسگزارم و من امروز به همه ی شما پاداشی شاهانه عطا خواهم کرد و به مدافعین حریم ایران عزیز پاداشی شایسته و ممتاز اعطا خواهم نمود

یکی از میان جمعیت پرسید
شاهنشاها ببخشید منظورتان از مدافعین حریم ایران چه کسانی هستند؟

کوروش پاسخ داد 
کسانی که هم در هشت سال جنگ ایران و عراق و هم پس از آن در داخل و فراسوی مرزها  از جسم و جان خویش گذشتند و میهن عزیز خود را در برابر تجاوز بیگانگان محافظت کردند....

کوروش ادامه داد
پس آنان که جزء مدافعین میهن عزیزمان  هستند به سوی دروازه ی سمت راست حرکت کنند و جامی از طلا را از دست کارگزاران من دریافت نمایند و دیگران به سمت دروازه ی سمت چپ بروند و سکه ای از طلا  دریافت کنند.....

هنوز صحبت های کوروش تمام نشده بود که خیل جمعیت برای گرفتن جام طلا به سمت دروازه ی سمت راست هجوم آورد که ناگهان کوروش فریاد زد

کجا می روید؟!
 اسامی مدافعین راستین وطن در سیستم ما ثبت است پس بی جهت کسی به سمت دروازه ی سمت راست نرود که روسیاه بر خواهد گشت
اکثر شما هرگز  در جهت حفظ و تعالی و پیشرفت ایران قدمی برنداشته اید پس آنان که اشتباه رفتند به سوی دروازه ی سمت چپ باز گردند
این بار خیل جمعیت به طرف دروازه ی سمت چپ هجوم آورد   در حالی که دیدم صورت همه ی آنان سیاه  شده بود و و در مقابل مشاهده کردم  که انگشت شمار افرادی آرام به سوی دروازه ی سمت راست حرکت می کنند‌....

در همین لحظه از خواب پریدم و متحیر از رویایی که دیده بودم دست به قلم شده و شعر لاف وطن پرستی را سرودم تا به  برخی از افراد که به دروغ از کوروش دم می زنند و از روی مکر و فریب لاف وطن پرستی سر می دهند تقدیم کنم  

تقدیم  به آنان که در وقت عمل و هنگام دفاع از میهن در سوراخ موشهای خود پنهان شده بودند و یا در خارج از کشور ، به دور از بمب باران هوایی و موشکی آب به آسیاب دشمن می ریختند.....

راستی هموطن عزیز!

شما اگر در رویای تخت جمشید حضور داشتید جزء کدامیک از دو گروه بودید؟

آخرین تغییرات:
توسط
لاف وطن پرستی
این زمان چون فرصت عیش و بقاست
دوره ی امنیت و صلح و صفاست ؛
لاف عشق و مرگ و مستی می زنی !
هی دم از میهن پرستی می زنی !
در زمان جنگ ایران و عراق
گو کجا بودی به میدان یا اتاق؟
ملت از پنجاه و نه تا شصت و هفت
مرد و زن ، پیر و جوان در جبهه رفت
ملتی آزاده خلقی قهرمان
با چهل کشور بجنگید آن زمان
آن زمان آیا تو هم رفتی جنوب؟
یا شدی خشکیده کنجی مثل چوب؟......
هم تو کردی وقت سربازی فرار
هم نمودی رزق مردم احتکار
می زنی لافی که جدت کوروش است
گو چه کارت همچنان کوروش خوش است؟
کوروش و آرش نماد غیرت اند
این زمان از وضع تان در حیرت اند
در تو اکنون شاخص غیرت کجاست؟
از چه رو نسل جوانت بی حیاست؟
بدحجابی در زنان گویای چیست؟
این مفاسد در وطن تقصیر کیست؟
صادرات زن توان باور نمود؟!
می شود با ننگ و خفت زنده بود؟
از خودت گو دیگر از آرش مگو
از سیاوش در دل آتش مگو
در سیاوش ما نجابت دیده ایم
بین آتش پاکی اش سنجیده ایم
در تو هم آیا بُوَد شرم و عفاف؟
یا بَری نام سیاوش را به لاف؟!
از نیاکانت چه چیزی در تو هست؟
مثل آرش کی تویی میهن پرست؟
بهر این کشور چه کاری کرده ای؟
در چه راهی افتخار آورده ای؟
هم به ظاهر هم به باطن بی خبر
در تو از ایران نمی بینم اثر
ای که کوروش را بخوانی جد خویش
پس چرا چون او نداری حسن و ریش؟
ظاهرت از هر نظر چون زن کنی!
جامه های دشمنان بر تن کنی!
خود نمی فهمی ولی رومی شدی!
دشمن اندیشه ی بومی شدی!
پس تو را لاف وطن دیگر بس است
ادعای عشق این کشور بس است...
هر زمان خود را نشان دادی دلیر
جد خود دان کوروش پاک و کبیر....

پی نوشت

برخی از مردم عوام ناراحت از شرایط تحریم اند و از اینکه بعضی از دولتها با جمهوری اسلامی ایران در ستیزند نگرانند و عوض اینکه در برابر دشمن خارجی جبهه بگیرند مسئولین نظام را زیر سوال می برند...

بنده عرض میکنم:

اوایل انقلاب ما با عراق چه کار داشتیم که به ما حمله کرد؟

در جریان آن جنگ نابرابر بیش از چهل کشور به عراق کمک کردند 

با چنین افکاری لابد  در آن زمان باید راحت تسلیم می شدیم تا جنگ و دشمنی وجود نداشته باشد

احتمالا در زمان ساسانیان که ایران ابرقدرت جهان بود (مثل آمریکای امروز ) و عربهای پاپتی ملخ خور به ایران حمله کردند افرادی با چنین منشی بودند که به راحتی تسلیم عربها شدند

در زمان حمله ی مغولها هم قطعا همینطور...

هر جا افراد سازشکار وجود داشته باشند همیشه و همه جا صلح است...

دشمنی وجود ندارد...

چون این افراد فکر می کنند باید به هر قیمتی زنده بمانیم ولو به قیمت تسلیم دشمن شدن و نابودی و تجزیه کشور.....

پس فردوسی برای چه کسی سروده است که:

چو ایران نباشد تن من مباد.....

برای افرادی با منش سازشگری به بهانه ی زنده ماندن چیزی به نام وطن دوستی و غیرت و شرافت معنا ندارد.... آنها می گویند ایران تکه تکه هم شود به درک ما زنده باشیم و در رفاه زندگی کنیم...

و از این روست که بسیاری از کسانی که امروز لاف وطن پرستی سر می دهند در زمان جنگ ایران و عراق حتی حاضر نشدند قطعه ی آوازی برای دلگرمی سربازان وطن بخوانند..... 

ای ننگ بر این میهن پرستان دروغین....

اما حاکمان و سیاستمداران امروز ایران با همه ی بدی و ناکارآمدی شان یک حسن دارند و آن این که معتقدند:

هیهات من الذله.....

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.