بهشت یعنی :با تو بودن.

مقدمه

انسان اگر جانان حقیقی اش را بیابد به بهشت زیبای خدا رسیده است

( من بهشتم را ببینم نزد دوست.....)

آخرین تغییرات:
توسط
بنده اینجا چونکه هستم منتظر
گشته در بین خلایق منتشر:
«آن که هر دم بر سر این کوچه هست
هرزه چشمی بوده بی ایمان و مست
هرکسی آید نگاهی می کند
اینچنین جرم و گناهی می کند....»
من فقط دارم مسیرت در نظر
تا تو را شاید ببینم در گذر
لاجرم هر کس که آید از مسیر
ابتدا گویم تویی پیش ضمیر
پس نگاهش می کنم با اشتیاق
چون نباشی پس بسوزم در فراق
از نگاه این و آن من خسته ام
با خدا هم عهد و پیمان بسته ام،
گر تو را پیدا کنم در این جهان
چشم خود بندم به روی این و آن
تا تو را جویم، نگاهم گر خطاست
این گناهان جمله تقصیر شماست
گر نمی خواهی مرا غرق گناه
پس نما رخصت مرا وصل و نگاه
هر زمانم منتظر بر یک نگاه
گرچه باشد در شریعت این گناه
معصیت را من نمی دانم که چیست
این قَدَر دانم که عیبی با تو نیست
زندگی بخشد به انسان دیدنت
صد جهان ارزد گل خندیدنت
پس نگاهم بوده عیناً خود صواب
حسرت رویت کند دل را کباب
آنچه شیخ و مفتی و مرجع بگفت
نزد من باشد سراسر حرف مفت
از مراجع من نمی پرسم نظر
مرجع ام تنها تویی در هر گذر
گر تو فرمایی، ننوشم تشنه آب
گر تو فتوایم دهی، نوشم شراب
گر تو گویی، می کنم راز و نیاز
عابدی گردم سراسر در نماز
گر تو خواهی می شوم آوازه خوان
مطربی شنگول و مست و خوش بیان
می کنم کاری که فرماید لبت
می روم راهی که آید مرکبت
می کنی هر شب خدایت را صدا
من تو را تنها بخواهم از خدا
گر خدا را می شناسم از شماست
چهره ات یک جلوه از حسن خداست
بی تو من جسمی به غربت مرده ام
از جهان و زندگی سر خورده ام
با تو اما حال من هر دم خوش است
با تو گر باشم، جهنم هم خوش است
من بهشتم را ببینم نزد دوست
گر رَوی دوزخ ، همانم آرزوست
با تو در دوزخ چه نیکو محفلی است
عرشیان را رشک همچون منزلی است
پس نباشم فکر پاداش و بهشت
بهر من یکسان بود زیبا و زشت
هرچه می خواهی بخواه از بهر من
جز جدایی در میان جان و تن
جان این پیکر تویی ای جان من
ای نگاهت مایه ی ایمان من
با تو گر باشم خدا هم با من است
بی تو اما کی روانی بر تن است
پس بفرما تا بیایم در برت
تا نمایم بوسه باران پیکرت

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.