بستان جمال جانان

مقدمه

آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
گلشن روی نگار
ای که چون سرو روان قامت رعنا داری
چون گلی خوش بر و رو صورت زیبا داری ،
با خبر هستی از این نکته که در هر گذری
صد نفر مثل منی عاشق شیدا داری؟
مانعی گشته که گویم به تو اسرار دلم
اینچنین جاه و جلالی که تو یکتا داری
چه کسی جرات این کرده که گوید طلبش
به کسی چون تو که آن هیبت والا داری
چه بگویم که دلم هر دم و ساعت چه کشد
از چنین دلبری ات چون به سراپا داری
مانده ام درد دلم با چه زبان عرضه کنم
تا ببینم که مرا قصد مداوا داری؟
کی دهی رخصت آنم که مگر یک دل سیر
بینم از آنچه نهان بهر تماشا داری؟
طلب از بوسه ندارم به همین اول کار
از تو یک واژه مرا بس که به لبها داری
گویم این نکته که من بنده ی لبخند توام
پس نما خنده اگر قصد مدارا داری
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
سروده ی سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
جان فدای لب نوشت که عجب شیرین است
مهر لبخند تو هر درد مرا تسکین است
زلف تو سنبل و نرگس گل چشمانت باد
گل مژگان تو چون برگ گل نسرین است
گونه های تو که باشد گل خوشبوی لطیف
ناز گلبرگ لبانت که چنین رنگین است
سرخی جام لبانت شده از خون دلم
این طرف بین دل زارم که از آن خونین است
از گل سرخ لبت بوسه ی نابی برسان
به که این باده ی رنگین چه خوش و نوشین است
گل نیلوفر و سوسن نبود چون تو لطیف
بی تو بلبل به گلستان جهان غمگین است
بلبل عشق دل از روی تو شد عاشق و مست
از گل و شهد لبانت عطشش چندین است
این عجب کی بود از اینکه شدم عاشق یار
هر که بیند گل روی تو سزایش این است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
سروده ی ۱۳۷۰
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.