دولت ناکارآمد و بی تدبیر روحانی

مقدمه

در مملکتی که اساس گزینش افراد برای پست های دولتی تعهد عنوان می شود اما در عین حال گاهی مشاهده می گردد که افرادی با مدارک جعلی حتی به پست وزارت هم رسیده اند آیا می توان انتظاری برای پیشرفت و سلامت جامعه داشت؟

آخرین تغییرات:
توسط
در مملکتی که اساس گزینش افراد برای پست های دولتی تعهد عنوان می شود اما در عین حال مشاهده می شود که افرادی با مدارک جعلی حتی به پست وزارت هم رسیده اند چه انتظاری برای پیشرفت و سلامت جامعه داریم؟.ً....
با اینکه دین مداری ما پر حرارت است
ایران سرای جعل و فساد و شرارت است
در حیرتم که بر چه اساسی شود مدیر
بقال آن محله که جنب سفارت است
آخر بگو تو را چه به آن پست دولتی؟
کشور مگر بدون حساب و نظارت است؟
دزدی که با مدارک جعلی شود وزیر
با خود برد هر آنچه که در آن وزارت است
قبل از لزوم دین و تعهد برای کار
اصلی ترین گزینه و شرطش مهارت است
پاسخ که می دهد که چرا می شود رئیس
شیخی که علم حوزه ی اش تا طهارت است؟
از قول من بگو که از این پس به مجلسی،
وارد شود که مبحث عقد و بکارت است
واعظ اگر به مسجد و منبر رود نکوست
اما ورود او به صنایع خسارت است
شاهد همین که دولت ما حاصلش به کار
تنها رکود و خفت و بیداد و غارت است
پر گشته با بتن دل وامانده ی اراک
این معنی اش حقارت و ننگ و اسارت است
واعظ کند قیامت و دنیای ما خراب
چون نیت اش به وعظ و خطابه تجارت است
لعنت بر آن کسی که دهد مملکت به باد
نفرین به هر که اصل وجودش شرارت است
ایران ما ترقی شایان نمی کند
تا نخبگان ذلیل و خسی در صدارت است

پی نوشت

نقل دو خاطره ی واقعی :

برای مقایسه ی سیستم مدیریتی دوران قبل و بعداز انقلاب اجازه می خواهم دو خاطره یکی مربوط به قبل و دیگری مربوط به بعداز انقلاب را خدمت شما نقل کنم: 

یکی از اقوام ما که اکنون جزو افسران بازنشسته ی نیروی انتظامی است زمانی برایم خاطره ای را تعریف کرد که خدمت شما عرض می کنم
ایشان می گفت در زمان شاه بنده در  ژاندارمری یکی از شهرستانهای شرقی کشور ( اگر اشتباه نکنم بیرجند ) خدمت می کردم
روزی محمدرضا شاه طی  سفری که به منطقه داشت از پاسگاهی که من در آنجا خدمت می کردم بازدید نمود

پس از بازدید و انجام تشریفات معمول فرمانده ی پاسگاه به شاه می گوید در این پاسگاه استواری است به نام فلانی که در طی سی سال خدمتش بسیار لایق و فعال بوده است و تا چند ماه دیگر بازنشسته خواهد شد منتهی چون میزان تحصیلاتش زیر دیپلم است لذا دیگر امکان ارتقای درجه برای او نیست بنابراین از شاه درخواست می کند که شاه دستور فرماید درجه ای را خارج از ضوابط معمول نظامی به او بدهند تا وقتی بازنشسته شد از حقوق و مزایای بهتری بهره مند شود
شاه پاسخ می دهد چون او دیپلم ندارد بر خلاف قواعد نظامی است که به درجه ای بالاتر از استواری نائل شود بنابراین از من نخواه که قانون نظام را زیر پا گذارم اما چون منظور شما این است که او بعداز بازنشستگی حقوق و مزایای بیشتری بگیرد من دستور می دهم ؛ ترتیبی اتخاذ شود که او از مزایایی که مد نظر شماست بهره مند گردد....
حال مقایسه کنید روال گرفتن درجه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را با اعطای درجه ی نظامی در زمان شاه.....

همین افسر بازنشسته تعریف می کرد روزی یکی از سربازان که دوره ی خدمت وظیفه اش تمام شده بود نزد فرمانده ی پاسگاه آمد و از او خواست که اجازه دهد لباس نظامی اش را با خود ببرد و تحویل انبار ندهد
فرمانده با درخواست سرباز مخالفت کرد و سرباز مغموم و افسرده دفتر رئیس را ترک نمود
من دلم برای آن سرباز سوخت و به فرمانده ی پاسگاه عرض کردم قربان می خواستید اجازه دهید لباسش را ببرد ما که هر چند ماهی یکبار همه ی این لباسهای مستعمل را به بیابان می بریم و می سوزانیم چرا نگذاشتید او لباسش را ببرد؟
فرمانده گفت:
اگر اجازه می دادم و او لباسش را می برد ؛ فردا مثلا وقتی که او می خواست بنایی کند آن را بعنوان لباس کار استفاده می کرد و یا می خواست کودکشی کند با همین لباس کودکشی می کرد و به این صورت شان و ارزش لباس نظامی را خدشه دار می نمود....

و اما نقل یک خاطره از سیستم مدیریتی در ایران پس از انقلاب:

یکی از بچه های فامیل ما به دلایلی نتوانست دوره ی راهنمایی تحصیلی را به اتمام برساند و به اصطلاح سیکل بگیرد او کلاس سوم راهنمایی را دو بار مردود شد و سال بعد هم به صورت شبانه در کلاسهای درس شرکت کرد اما در پایان سال مجددا در امتحانات ناموفق بود و لذا از کسب مدرک سیکل باز ماند. وی بالاجبار ترک تحصیل کرد و پس از مدتی علافی وارد دروس حوزه شد و سه چهار ماهی هم به تحصیل در حوزه ی علمیه ی اصفهان پرداخت اما چون واقعا استعداد فراگیری علوم را نداشت حوزه را هم رها کرده در یکی از نهادهای دولتی مشغول به کار شد

دو سه سال بعد که اولین سالهای تاسیس دانشگاه آزاد بود در دانشگاه آزاد خوراسگان در مقطع کارشناسی پذیرفته شد او ضمن اشتغال به کار واحدهای درسی دانشگاه را طبق قواعد دانشگاه آزاد گذراند تا اینکه بالاخره آقایی که توان گرفتن سیکل هم نداشت تمام دروس دانشگاه را پاس کرد منتهی وقتی می خواست مدرک لیسانس بگیرد باید حتما مدرک دیپلم را ارائه میکرد ولی او متاسفانه حتی مدرک سیکل را هم نداشت اینجا بود که او از فیوضات الهی استفاده کرد و با توجه به اینکه سه چهار ماهی در حوزه ی علمیه درس خوانده بود بابت این چند ماه تحصیل در حوزه مدرک معادل فوق دیپلم را دریافت نمود و با این حساب مشکل نداشتن دیپلم برایش حل شد و با گرفتن مدرک لیسانس از دانشگاه آزاد در سازمانی که مشغول به کار بود تا مدیر کل استان هم پیش رفت تا اینکه چند سال پیش بالاخره با سابقه ای درخشان بازنشسته شد...

و من الله توفیق .

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط سعید کیوانپور

بسیارعالی













وووو














در پاسخ به سعید کیوانپور

نظر توسط admin

سلام
ممنونم از نظر لطف شما