زن مظهر جمال الهی است

مقدمه

با عرض تبریک ولادت باسعادت حضرت زهرا سلام الله علیها و شاد باش به مناسبت روز زن چند بیتی در مورد مقام والای زن خدمت شما تقدیم می کنم

آخرین تغییرات:
توسط
شرحی از مقام و ویژگی های زن
ای مرد عزیز و با درایت
اندیشه نما در این روایت:
زن مظهر و اسوه ي جمال است
یک جلوه ی روی ذوالجلال است
یک آیت رحمت خداوند
گردیده زنی برای پیوند
پس بر زن خود چنین نظر کن
از رنجش خاطرش حذر کن
دائم زن خود نما نوازش
تا با تو شود به راه سازش
زن چشمه ی عشق و مهر و نور است
از تیرگی و بدی به دور است
از بس که لطیف و تُُرد و ناز است
مشتاق نگاه دلنواز است
پس این دل شیشه ای مبادا
از آه تو بشکند به دنیا
گر بشکنی اش فقط به یک اخم
او بر جگرت یقین زند زخم
پس با زن خود نما مدارا
حاجات دلش نما مهیا
زن دست نوازشي بجوید
یاری که ثنای او بگوید
هر حیله که می زند به کارش
آن بوده برای جلب یارش
دنبال کسی رود که او را
مستانه بخواهدش به هر جا
قطعاً دل او اگر به مَردی است
این عشق یگانه بهر فردی است
جانانه ی زن یقین دو تا نیست
او اهل شقاوت و جفا نیست
معشوق و نگار زن یکی باد
پس او دل خود به هر کسی داد،
وی را طلبد به جانب خویش
تکمیل و تمام و بی کم و بیش
اما به نهاد و قلب مَردان
امیال و طلب بود فراوان
مردان نه فقط پی زنانند
دنبال تمام این جهانند
هم طالب همدم و عیالند
هم فکر مقام و کار و مالند
پس بین دو مرد و زن نبینید
دوران وصال و عشق جاوید
گو در همه ی جهان زنی کو
با شوهر خود رفیق و همسو
راضی شدن زنان بعید است
چون تشنگی زنان شدید است
از حس رقابتش چه گویم؟
در وصف حسادتش چه گویم؟
این خصلت بد اگر نمی بود
می شد همه ی وجود زن سود
زن نور خدا به روی خاک است
در فطرت خود لطیف و پاک است
بیچاره زنی اگر خطا رفت،
در چاه ضلالت و فنا رفت،
گمراهی آن غریق نادان
اغلب بُوَد از گناه مَردان
بی غیرت و نا کس و هوس باز
زن را کُنَد از مسیر خود باز
زن شرم و حیا و عفّت خویش
دارد همه از تولّدش پیش
گر جامه بُوَد سفید و بی خال
با آن تو اگر روی به پاچال ؛
انواع سیاهی و پلیدی
حتماً به فنا دهد سفیدی
پوشش به زنان حصارِ امن است
تا بوالهوسی نیاردش دست
دَرِ را تو اگر گشوده باشی،
با اینکه به خانه بوده باشی؛
کِی ایمنی از هجوم دزدان ؟
سرمایه فنا شود چه آسان
کِی میوه تو را همیشه نیکوست
وقتی که تو از تنش کنی پوست؟
مردان به جهان به غیرت و کار
زن هم به عفاف و مِهر بسیار
باشد زن و شوهرش به محفل
همواره برای هم مُکمّل
هر مَرد موفّقی به دنیاست
یک زن به کنار او هویداست
انسان به جهانِ آفرینش
تاجی شده در نگاه و بینش
مَردی کـه شود نگین این تاج
از دامن زن رود به معراج
اما متأسفانه این زن
با این همه آیه های روشن
گاهی رود از نهاد او هوش
تکلیف خودش کُند فراموش
روزی پسری به یک شترمرغ
گفت این همه دانه را بخور مرغ
پس تخم دو زرده ای بینداز
یا اینکه بخوان سرود و آواز
او چونکه تمام دانه ها خورد
از قوم پرنده آبرو برد
گفتش چه کسی بگفته مرغم؟
کردی دلم از گزافه پر غم
بنگر شترم در این بیابان
ما را چه به ماکیان و مرغان ؟؟!!
گفتش شتری؟! ببر تو بارم
بر پشت خودت نما سوارم
گفت ای پسرک شتر کجا بود؟
این نقل خطا چه کس بفرمود؟
من مرغ زمین و آسمانم
سلطان همه پرندگانم ....
بعضی حضرات زن به امروز
این گونه خوشند و خانه افروز
این قصّه حکایتِی قشنگ است
ایرانی و حاصل فرنگ است
این گونه زنان که بین مایند
از جنس بشر ببین دو تایند
یک قسمتِ آن زنِ فرنگی است
بی عاطفه چون سلاح جنگی است
تابع نبُوَد به شوهر خویش
پیوسته زنَد به جان او نیش
آزادی تامِ خود بخواهد
یک ذرّه ی میل خود نکاهد
خود را شمرد به حَدِّ مَردان
مادر شدنش نموده نسیان
زن بودن خود کُند فراموش
حرف از احدی نمی کند گوش
یک ذره عطوفتی در او نیست
اخلاق بدش کمی نکو نیست
این زن که چنین زبان دراز است،
بی شرم و حیا و بی نماز است،
در جای دگر شود مسلمان
تابع به رسوم اهل ایران
مهریّه طلب کُند فراوان
هم وزن خودش طلا به میزان
با نام بهای شیر مادر
خالی کند او حساب شوهر
هم خانه و سکّه را بگیرد
هم حرفِ تو را نمی پذیرد!!!
مردان و زنان اگر به فرهنگ
هم جنس و برابرند و همسنگ؛
پس این همه ناز و عشوه ها چیست؟
مهریّه در این زمان ما چیست؟
مهریّه بُوَد بهای تمکین
بر آن که بُوَد علاج و تسكین
اما تو دهی تمام مالت
تا مار دو پا شود وبالت!
بیچاره جوان اگر به تمثیل
اموال تمام اهل فامیل،
گیرد که دهد، به فرضِ دادن
کم بوده دو قورت و نيمِ این زن
چون مِهر زنان کنون نجومی است،
این در وطنم غمی عمومی است
ارقام نجومي و خرافی
در چشم زنان نبوده کافی
این یک شِکنَد رکورد خواهر
تا سر شود از زن برادر
الگو کُند آن یکی به دنیا
عفریته ی زشت و بی حیا را
چون سال تولّدش فُلان است
پس سکّه به قدر سالِ آن است
مهریّه طلب کند به ترفند
تا شُل نشود طناب پیوند
تا بلکه شود طلاقِ زن کم
ماند بَرِ شوهرش دمادم
اما بنگر که روی آمار
گردیده طلاق و فتنه بسیار
چون بر سر کمترین خلافی
در وصلت شان رسد شکافی
شوهر اگر از خطا دو لک لک
در خانه بَرَد به جای اردک
پس زن بزند به شوهرش چنگ
بالا بکشد تنوره ی جنگ
دعوا به کلانتری کشانند
دیگر به کنار هم نمانند
چندی دو نفر به داد و بیداد
بعدا همه از طلاقشان شاد
ای آنکه دو دل شدی در این فصل
گو بر زن جانگداز و نااصل:
گر خارجی و زبان درازی
با مهریه پس مکن تو بازی
یا اینکه اگر تویی مسلمان
تمکین بنما به راه ایمان
تکلیف خودت نما مشخص
یا اینکه مرا نما مرخص....

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط محمدحسین

خیلی جالب و خوب بود
در پاسخ به محمدحسین

نظر توسط

سلام
ممنونم از اظهار لطف حضرتعالی
سلامت و موفق و سرافراز باشید
ان شاءالله