حکومت در جهان مخصوص «مهدی» است

مقدمه

در حدیثی به نقل از امام صادق (ع) بیان شده است  که
 "هیچ شخصی ؛ قبل از ظهور حضرت مهدی برای مفابله ی با ظلم و ستم و یا برای احقاق حقی قیام نخواهد نمود، مگر این که دچار بلا و گرفتاری خواهد شد و قیام او، ما و شیعیانمان را بیشتر به زحمت خواهد انداخت

صحیفه سجادیه، ص 20، دفتر نشر الهادی، قم، 1376  ش

در ابنجا ضمن شرحی بر موضوع حکومت هایی که قبل از حکومت حضرت مهدی(عج ) بر پا شده و می شوند و بررسی موضوع انقلاب اسلامی در ایران و چگونگی انحراف از مبانی و آرمانهای ارزشمند انقلاب اسلامی در مقایسه ای در می یابیم که انقلاب اسلامی ایران بسیار مشابه قیام  سیاه جامگان بود که به تاسیس حکومت بنی عباس منجر شد و ایشان هم چنان بد عمل نمودند که روی بنی امیه را در ظلم و فساد سفید کردند

آخرین تغییرات:
توسط
عِدالت واژه ای باشد مُقدّس
که اجرایش نباشد کار هر کس
«علی(ع)» تنها عدالت پیشه ای بود
که مِثلش را خدا خلقت نفرمود
فقط «مهدی(عج)» اگر بر صحنه آید
به ما باب عدالت را گشاید
شریعت را کند جاری به عالَم
نماند بهر انسان امر مبهم
فروزان می شود خورشیدِ ایمان
گلستان می شود دنیای انسان
فساد و ظلم و تبعیضی نماند
عدالت حُکم آخر را بخواند....
ولی پیش از ظهور حضرت دوست
حکومت های دنیا را چه نیکوست،
که نور از محضر عترت بگیرند
به حد خود عدالت را پذیرند
ولیکن هر حکومت در جهان است
برای اهل آن اکثر زیان است
به دنیا مردمان چون تشنگانند
که از هر سو عدالت را بخوانند
ولیکن آدمی کمتر نشانی
ببیند از عدالت در زمانی
اگر انسان از این غم خسته باشد
طبیبش یک نفر وارسته باشد
که او هم«حضرت صاحب زمان»است
که تنها چاره ی خلق جهان است
لذا مردم به دورانی در ایران
به منظور ظهور قطب امکان ؛
نمودند از رشادت انقلابی
که آید تشنگان را جوی آبی
بنابر این «خمینی» آن اَبَر مرد
برای حق قیامی پُر خطر کرد
هدف بر او یقیناً یک نشان بود
ظهور حضرت صاحب زمان بود
ولی کم کم سران انقلابی
برفتند از گذرگاه خرابی!
به نرمی راه دولت چونکه کج شد
به ایران مرکبِ ایمان فلج شد
لذا در بزم عیش و لذت و نوش
هدف شد کاملا اینجا فراموش
همان هایی که بر مسند نشستند
مسیر حق به کل در صحنه بستند
وصایای خمینی شد فراموش
به رهبر هم کسی کی می دهد گوش؟
به هر دم رهبر فرزانه ی ما
که باشد مرجع و جانانه ی ما
به آنها پند خود گوید پدروار
ولی گویا مخاطب بوده دیوار
کسی گوشش به رهبر چون نمی داد
قطار انقلاب از گردش افتاد
به جای رفتن دنبال قرآن
پِیِ بازیچه ها شد کل ایران
اگر خوبی بیامد روی مسند
همان هم شد چنان پیشینیان بد
که دنیا جایگاه امتحان است
ولی مسند نظیر پلکان است ؛
که در آنجا بشر حفظ تعادل
ندارد با هزار و یک تمایل
لذا عاقل نگیرد پست و مسند
که غالب می شوند از امتحان رد
در ایران هم رجال انقلابی
که بودند ابتدا خوب و حسابی ؛
پس از چندی جدا از توده گشتند
به تزویر و ریا آلوده گشتند
به جای همدلی با جمع مردم،
قناعت پیشگی با نانِ گندم،
شدند از هرزگی بند تجمل
چه کس دارد قناعت را تحمل؟
رها شد مذهب و دین و شریعت
فنا شد ملت و ملک و طبیعت
هدف های نخستین جمله شُد شوت
بیامد بار دیگر رسمِ طاغوت
نه تنها کاخ طاغوتی سرا شد
از آن شاهانه تر اینجا بنا شد
در آن دوران که شاهِ بی حیا بود
چنین اعیان و اشرافی کجا بود؟!
شعار دین اگر در این میان است
چرا ترویج بی دینی در آن است؟!
همان پولی که گردد صرف بازی
و یا تفریح و جشن و حقه بازی ،
بُوَد آیا که خرج دین نمایند؟
که دین در کام ما شیرین نمایند
همان قدری که تبلیغ پُفک هست
کسی در فکر دین یا رفع شک هست؟
چرا اسبابِ دینداری گران است؟
ولی ابزارِ شیطان رایِگان است
بِکِش ای حضرت دولت، خجالت
از این احیای اسلام و عدالت
که در اُم القُرای مسلمینت،
چه خوش احیا نمودی شرع و دینت!
چرا فکر و هدف باشد فقط پول؟
چرا مُد ها شود معبود و مقبول؟
شود انسان از این برنامه ها گیج
ببین سیما چه دارد بهرِ ترویج
رواج بی حیایی کارِ سیماست
چه کس مسئول غفلتهای آنهاست؟
همان قدری که بر ورزش بکوشند
بُوَد آیا که بر ارزش بکوشند؟
مُد و بازی بَرَد از مغزشان هوش
لذا یاد قیامت شد فراموش
چرا دور از وصایای امامند؟
به دام مکر شیطان خواب و خامند
ندانم اهل قانون در چه کاری است
که ظلم و اختلاس و رشوه جاری است
بر این دزدان بی وجدان ایران
چه شخصی می دهد فرصت به جولان ؟
طلاق و دزدی و این خیل شیّاد
زنان فاسد و مردان معتاد؛
چه اُرگانی چنین بد تربیت کرد؟
چه کس آورده بر ما اینهمه درد؟
کراک و شیشه و تریاک و دودش
چه کس باید شود سدِّ ورودش؟!....!؟
بیان درد ما اکنون زیاد است
یکی گفتم، هزاران در نهاد است
در این دوران علی تنهای تنهاست
دلش خون از گناه و غفلت ماست
به محشر کوفیان پس روسفیدند
اگر اوضاع ایران را بدیدند
اگر ملت به دنبال ولی بود،
اگر دولت به هر جا با علی بود،
یقین اوضاع ایران این نمی شد
یکی لائیک و ضد دین نمی شد
اگر این نهضت و جنبش الهی است
چرا پس مملکت سوی تباهی است؟!
«بنی عباسیان» هم روزگاری
به مسند تکیه کردند از قراری،
که قبلش پرچمی از آل طاها
برای خود عَلَم کردند و بر پا
ولیکن بر حکومت چون رسیدند،
به مسند طعم قدرت را چشیدند،
دگر پیمان خود با حق شکستند
درِ عدلِ امامت را ببستند
همان ها راه حق را سدّ نمودند!
به مسند اهل حق را رد نمودند!....!
مبادا پس شود آن دوره تکرار
برای مردم ایران دیندار
اگر ما هم کنون غفلت نماییم
به راه و شیوه ی عترت نیاییم ؛
زمانی چونکه آن حضرت بیاید،
زمان دولت عترت بیاید،
به جای اینکه خود خدمت گزاریم،
زمام کار خود بر او سپاریم،
همانند زمان آلِ عبّاس
جفاها می شود بر آن گلِ یاس
عزیزان بهر ما هم این خطر هست
که از غفلت رَوَد دین از دلِ مست
توجه بر امامِ حق بُوَد بال
که انسان را رساند سوی آمال
ولیکن بشکند این بال پرواز
اگر غفلت کند انسان از این راز
خمینی این حکومت گر بنا کرد
برای حضرت مهدی(عج) به پا کرد
چرا ما از هدف پس جا بماندیم
وصایای خُمیـنی را نخواندیم
به جای خدمت و یاد قیامت
رَوَد دولت پی نفی امامت
شوَد ملت به هر بازیچه مشغول
و یا دولت بُوَد فکرش فقط پول
زمانی هاشمی بر مصدر آمد
به دنبالش تجمّل از در آمد
تمام همّ و غم دولت او
فقط شد عیش دنیایش به هر سو
به اشرافی گری دولت بکوشید
مُد و دنیا پرستی پس بجوشید
ولی مردم در آن دنیا چه خوردند؟
از آن دنیای آبادان چه بُردند؟
ذخائر سهم آقازاده ها شد
گرانی سهم خَلقِ بینوا شد
به دنبالش جناب خاتمی بود
که صد معضل بر آن بیراهه افزود
همان افکار نا فرجام دشمن
که آمد با «رضا خان» سوی میهن
همان امری که او با زور و قدرت
نشد اجرا کند بر روی ملّت،
به دست آن منافق های دوران
به خوبی طرح و اجرا شد در ایران
از این رو غیرت از مردان گرفتند
زنان را عفّت و ایمان گرفتند
به نرمی چادر از زنها رُبودند
پس از آن ساق پا عریان نمودند
به فرهنگ و دیانت حمله ها شد
«حیا» با نامِ «آزادی» فنا شد!
پس از آن هم بیامد چونکه محمود
به ظاهر بهتر از پیشینیان بود
شعاری داد و گفتش « می توانیم »
که ما فکر «عدالت» در جهانیم
ولی آن هم شعاری بر زبان بود
فقط در حیطه ی حرف و بیان بود
همانهایی که قبلاً از ریاست
به رانت و پول و قدرت کرده عادت،
کجا ترک ریاست می نمایند؟
به تخریبش سیاست می نمایند
یکی با گلّه ای از گرگ و روباه
چه از دستش برآید در چنین راه؟
خصوصاً گر خودش هم بسته باشد
بدون فکر و یار و دسته باشد
کسی هم گر خودش یا فرد دیگر
بداند بهتر از او بهر کشور
اگر پایش در این میدان گذارد
بفهمد مثل او، قدرت ندارد
حکومت ای عزیزان کار ما نیست
بشر را فرصت فعل و خطا نیست
که این گلواژه مخصوص امام است
جماعت را یقین حجت تمام است،
که هر کس مُدّعی شد در حکومت
رسد بر او زمامِ کار و دولت
که از این امتحان مردم بدانند
که هر یک در حکومت ناتوانند
عجایب اینکه در هر دوره ملّت
به دنبال کسی اُفتد به نوبت!
زمانی این یکی بهتر بدانیم
به روزی ، دیگری جایش نشانیم
به هر دوران کسی بر مصدر آید
که با حرف و شعاری بهتر آید
به دورانی شود « ایران آباد»
شعاری دلنشین بر خلقِ آزاد
زمانی هم سیاست پیشه گانند
که مردم را به «آزادی» بخوانند
یکی را هم «عدالت» شد شعارش
لذا آرای مردم شد نثارش
ولیکن از تمام انتخابات
از این مردم نگردد کم مکافات
پس از هر دوره ای از دستِ نا اهل
نگردد وضع مردم راحت و سهل
الاغِ کارِ ما باشد همان خَر
فقط پالان او گردیده نو تر
اگر قدری ترقّی کرده کشور
قیاسش کن تو با جاهای دیگر
که بیش از ما ترقّی کرده دنیا
بدون نفت و گاز و معدنِ ما
لذا بر این و آن خوشدل نباشید
که از شمعی نیاید کار خورشید
اگر دنبال خورشید جهانیم
چرا دنبال شمع این و آنیم!
حکومت در جهان کارِ « امام» است
که علم و قدرت ایشان تمام است
به جز او هر که آید ناتوان است
ضلالت پیشه چون پیشینیان است
ولی خورشید ما چون از در آید
نیاز ما به هر شمعی سر آید
لذا نور و جلا از او بخواهیم
اگر اهل بصیرت در نگاهیم
به نااهلان حکومت هم حرام است
که این نوعی خیانت بر امام است!
رئیس و شاه و سلطان هر کدامش
کند غصب حکومت از امامش!
مگر آن کس که در امرِ حکومت
رَوَد هر دم پِیِ فرمانِ حجّت
دهد خَلقِ جهان را نورِ اُمّید
بَرد انسانیت را سوی خورشید
ولی آنان که دنبال سرابند
به غفلت در پیِ « وهّاب و بابند »
خَرِ دجّالِ و سفیانی به راه است
که شیطان را هزاران دام و چاه است
لذا باید که روشن بود و آگاه
که شیّادی نیاید از همین راه ؛
سپس گوید که من یار امامم
بر آن حضرت انیس و هم کلامم
اگر کس گویدت من یارِ اویم، !
و یا همراه و پرچمدار اویم، !
اگر گوید ببینم نور او را، !
کنم اجرا فقط دستور او را، !
ولی دیدی که او غرق خطا بود،
شعارش خوب و کردارش جفا بود،
بدان آن مُدّعی حرفش دروغ است
تمام حرف و کارش کشک و دوغ است
مبادا پس دهد شخصی فریبت
شود شیطان مکّاری حَبیبت
بدان این هم، که هر کس شد براو یار
نمی باشد دهن لَقّ و ریا کار
یقین رازش به هر شخصی نگوید!
از آن از بهر خود شانی نجوید!
کنون ای مدعی های دروغین
چه خواهید از جهان با حربه ی دین؟
به باطل بر سریری تکیه خواهید
که بر آن تخت شاهی مثل کاهید
حکومت جایِگاهی بس عظیم است
که مخصوص خداوند حکیم است
کسی دارد لیاقت در حکومت
که دارد بر عمل ها علم و قدرت
ولی تاریخ دنیا کرده ثابت
که باید شد در این محدوده ساکت
لذا گر رهرو راه صوابید
از این میز و مناصب رو بتابید
که گر در فکر اصلاح امورید
بر این امر مهم مانند مورید
و گر در فکر خود ، با نام دینید
غبار قبر شاهـان را ببـینـید،
که در هر دوره ای فردی نگون بخت
به کبر و نخوتی بنشسته بر تخت،
ولی بیچاره ها دانا نبودند
که در روزی دگر در نار و دودند!
لذا از مسند شاهی بترسید
که هر شاهی جهان را بی وفا دید
به تاریخ جهان بین هرکه شد شاه
کنون قبرش بُوَد در معبر و راه!
کثیراً جانشان هم در عذاب است
که اکنون ظلمشان وقت جواب است
اگر فرمان حق را می پذیرید
دگر دستان خود بالا بگیرید
که ثابت گشته در امر حکومت
به جز «مهدی(عج)» ندارد کس لیاقت
کنون گر نیّت باطل ندارید
حکومت را به اهلش واگذارید
حکومت را یکی لایق بر آن است
فقط او «حضرت صاحب زمان» است
اگر « مهدی » بیاید سوی ما باز
حکومت با عدالت گردد آغاز
در آن دوران به غیر از بندگی نیست
که جز آن هم، دلیلِ زندگی نیست
لذا ای مردمان یک دل بیایید
بپرسیمش که ای آقا کجایید؟
بگوئیمش به حق : ای حضرت دوست
فقط امرِ حکومت بر تو نیکوست
به دستانت فقط انجام کار است
جهان در انتظارت بی قرار است
امیدی جز تو بر شخصی نداریم
دریغا گر کسی جایت گذاریم
اگر با صدق دل این را بگوییم
خدا داند که «مهدی» را بجوییم
پس از آن می رسد انسان به جایی
که در عالم نمی بیند جفایی
بهشتی در جهان سهمِ شما باد
به عُقبی جای تان قُربِ خُدا باد.
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
سروده شده در شهریور ماه 1384

پی نوشت

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.