ای که یادت موجب آرامش است

مقدمه


با نام خدایی که یادش موجب آرامش دل و ذکرش سبب راحتی خیال است و چون بر سفره ی کریمانه اش نشسته و از رحمت واسعه ی او ارتزاق می کنیم دلهره ی معاش نداریم و در نمایش هستی هر نقشی که به ما محول کند وظیفه داریم که طبق دستور او به ایفای نقش بپردازیم


همه ی ما انسانها  باید این مطلب را در نظر داشته باشیم که انسانها در این جهان نظیر هنرپیشگانی هستند که هرکدام نقشی را در نمایش هستی بازی می کنند
وقتی خداوند بعنوان کارگردان هستی به هر بنده ای نقشی واگذار می کند بنده باید طبق خواسته و دستور العمل کارگردان نقش آفرینی کند اما اینکه فرضا در یک نمایش که نقش های متفاوتی از فقیر و غنی یا پادشاه و گدا یا ضعیف و قوی وجود دارند هریک از هنرپیشگان لازم است طبق گفته ی کارگردان ایفای نقش نمایند و الا طبیعی است که در اجرا بعنوان هنرمند موفق شناخته نخواهند شد......

بنابراین باید در نظر داشته باشیم که:
انسان در این جهان وظیفه ای جز بندگی ندارد و بندگی یعنی خداوند هر نقشی به ما داد طبق دستور او عمل کنیم
خلقت انسان برای بندگی است
پس عبادت بر تو اصل زندگی است
بندگی یعنی اطاعت از خدا.
هر کجا ، هر لحظه ، بی چون و چرا
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
به نام خدا که یادش آرام بخش است
به نام آنکه به یادش همیشه آرامم
بدون دلهره راحت به سیر ایامم
خدای بنده نوازی که رزق من با اوست
خودش نموده ضمانت حلاوت کامم
کنار سفره ی لطفش نه فکر نان باشم
نه در مقام حضورش به جستن نامم
نه از گذشته ی عمرم کنم به حسرت یاد
نه بیم و دغدغه دارم برای فرجامم
تفاوتی ننماید به صحنه نقشم چیست
که من وظیفه ی خود را به حال انجامم
مدیر صحنه ی هستی حکیم دانائی است
که داده نقش مناسب به ذات و اندامم
در این دو روز نمایش نمی کند فرقی
چه بر اریکه ی قدرت چه دار اعدامم
تمام سعی خودم را کنم در این اکران
چرا که مالک هستی ببیند اقدامم
نه دلخوشم که رفیقی مرا کند تحسین
نه دلخورم که رقیبی بداده دشنامم
نه این ظواهر دنیا نه در جنان حوری
به ناز و عشوه مبادا یکی کند خامم
مهم فقط به طریقت رضای معبود است
لذا به صحنه مبادا خطا رود گامم
به غیر او همه عالم به نزد من هیچ است
که گشته مرکب هستی به دست او رامم
به روز خلقت آدم خدا به دستوری
تمام خوب و بدی را نموده الهامم
لذا گناه و پلیدی به طبع من خوش نیست
چنانچه خوش ننماید زباله در جامم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

پی نوشت

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عزیزم بندگی چون اولیا کن
وظایف را بدان هر یک ادا کن
ولی چون بوده رزقت با خداوند
فقط اینجا توکل بر خدا کن
در صورت تمایل اشعار در ارتباط با متانت طبع و رضا به رضای الهی را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
وقتی که من از لطف خدا آگاهم
دانم که بود دست خدا همراهم
پس بنده غنی تر از هزاران شاهم
بی واهمه از گرگ و سگ و روباهم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

اگر برای ابیات فوق اجر و پاداشی باشد آن را به روح پاک مرجع عالی مقام ؛ کشته ی راه شرع ؛ شهید آیت الله شیخ فضل الله  نوری تقدیم می کنم

جهت شادی روح آن شهید بزرگوار صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
پرسیده شد از عارفی از بعد وفات
آیا تو اگر دوباره آیی به حیات
اینجا چه کنی ؟ بگفته : از بعد وجوب
تنها بفرستم به محمد صلوات
در صورت تمایل ابیات دیگری در ارتباط با صلوات را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
 ثبات قدم ثمره ی ایمان و یقین است
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆


پس از انحرافی که در انقلاب مشروطه پیش آمد مرجع عالی قدر شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری در برابر آن انحراف ایستاد تا آنجا که سرانجام در یک روز طی یک جلسه محاکمه ی ظالمانه به اعدام محکوم گردید  و در بعداز ظهر همان روز ؛ به دار آویخته شد
نقل است که وقتی او به سمت چوبه ی دار می رفت علیرغم کهولت سن با صلابت و محکم قدم بر می داشت....
این نوع مواجهه ی او با مرگ نشان از ایمان قوی و اعتقاد راسخ  آن بزرگوار به وظیفه ی الهی اش بوده است

روحش شاد و در رضوان الهی بهره مند از الطاف خداوند رحمان  باد 
ان شاءالله

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.

نظر توسط اکبر هنربخش

عرض سلام وتشکر از شما که دراین روزگار خفتگان دست بر قلم برده قدری از زخمهایی که عالمان بی عمل وعارفان بیخرد در سرزمینی که روزگاری نچندان دور مهد خرد وسخن وری بوده است بر پیکر خسته مردم زده ان را قدری مرحم گذاشته ونور امید را در دلهاشان زنده میکنید،،، احسنت بر شما وهمکارانتان
در پاسخ به اکبر هنربخش

نظر توسط Mofidifar Admin

سلام بر شما برادر عزیز و بزرگوار

ممنونم از لطف حضرتعالی و ابراز محبت تان

سلامت باشید ان شاءالله