پس از حضرت علی(ع) رهبری جهان اسلام به چه کسی سپرده شد؟

مقدمه

دلیلی برای حقانیت شیعه:

پس از شهادت حضرت علی علیه السلام مسلمانان چه کسی را بعنوان حاکم پذیرفتند؟

و به راستی چه شد که نیم قرن پس از حضرت رسول اکرم(ص) شخص فاسدی چون یزید به خلافت و جانشینی آن حضرت رسید؟!

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آخرین تغییرات:
توسط
نسخه چاپی شعر
بنده خواهم پاسخی بر این سؤال
از مسلمانان با فضل و کمال
ای مسلمان گو به من بعد از رسول
جای پیغمبر که را داری قبول؟
فرض ما باشد که در عصر نبی
بودی از اصحاب و فردی مذهبی
پس به نیکی یک نفر را برگزین
در حکومت جای خیر المرسلین
فی المثل بر می گزینی اولی
دومی و سومی بعدا علی
گیرم این ترتیب و طرز انتخاب
باشدت بی عیب و از روی صواب
بعد از ایشان گو چه کس وارسته است
بر خلافت لایق و شایسته است
شیعه بعد از مرتضی دارد حسن
پاسخ سنی چه می باشد به من؟؟؟؟
اهل سنت را اطاعت از که بود؟
با چه کس بعد از علی بیعت نمود؟
شد معاویه به سنی ها امام !!!
آنکه جنگی کرده قبل اش با امام !!!!
ای مسلمان گر تو بودی آن زمان
می شدی آیا تو هم با شامیان؟!
می نمودی لشکر حق را رها؟
یار دشمن می شدی روی خطا؟!
می شدی تسلیم مکر عمروعاص؟
می نمودی ترک آن میدان خاص؟!
دشمن مولا امیرالمؤمنین
را بدانستی به جایش جانشین؟ !
بین مردم هر زمان جنگی شود،
حیله و بیداد و نیرنگی شود،
لااقل در یک جناحش باطل است
در میان اهل حق کی مشکل است؟
حق و باطل در جهان دعوا کنند
باطلان هم بین خود بلوا کنند
لیکن از بین گروه صالحان
جنگ و درگیری نبینی بی گمان
جنگ صفین، جنگ حق و باطل است
جنگ بین عقل کل با جاهل است
با معاویه علی(ع) جنگی نمود
چون معاویه به راه حق نبود
مسلمین! پس از چه رو بعد از علی
دشمنش شد بر مسلمانان ولی؟؟؟!!!!
بعد از او هم ظالمی آمد پدید
سر گروه مفسدان یعنی یزید!!!!!
کی بود او لایق جای رسول؟
با چه حسنی شد بر آن مسند قبول؟
انحرافی اینچنین در امر دین
از کجا آمد به کار مسلمین؟
خشت اول را چه فردی کج نهاد؟
کس بگوید پاسخ این انتقاد......
گو معاویه چرا شد انتخاب
تا کند ارکان دینی را خراب؟.......!

پی نوشت

اگر برای ابیات فوق اجر و پاداشی باشد آن را به روح پاک مرحوم علامه محمد تقی جعفری رضوان الله تعالی علیه تقدیم می کنم.

جهت شادی روح آن علامه ی بزرگوار صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

علامه محمدتقی جعفری واقعا یکی از نوادر روزگار ما بود
این عالم بزرگوار انسان بسیار وارسته و بلند مرتبه ای بود بطوری که متانت طبع ایشان واقعا مثال زدنی است
از بزرگواری و وارستگی ایشان نسبت به تعلقات دنیوی همین بس که بعداز انقلاب علیرغم اینکه شرایط جهت تصدی پست و عنوان برای ایشان فراوان بود اما آن بزرگوار هیچ سمت و مسندی را نپذیرفتند چنانچه حتی امام جماعت هیچ مسجدی را هم قبول نکردند
نقل یک خاطره ی بسیار جالب از این عالم بزرگوار
ایشان فرمودند:
روزي طلبه ی فلسفه خواني نزد من آمد تا برخي سوالات را از بنده بپرسد. ديدم جوان مستعدي است كه استاد خوبي نداشته است.
ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بي پاسخ مانده بود.
پاسخ ها را كه مي شنيد، مثل تشنه اي بود كه آب خنكي يافته باشد. خواهش كرد برايش درسي بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم.
قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندي كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتي يافته بودم كه برايش خطر داشت.
هرچه كردم، اين حالت در او كاسته شود نشد.
مي دانستم اين شيفتگي، به استقلال فكرش صدمه مي زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قرباني استقلال ضميرش كنم.
روزي كه قرار بود براي درس به منزل ما بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در حیاط شروع به بازي و حركات كودكانه كردم.
ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقي با شگفتي مرا نگريست. با هيجان، بازي را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بدون يك كلمه، رفت كه رفت.
اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفري با آنهمه خدمات فكري و فرهنگي به اسلام، گفت:
براي آخرتم به معدودي از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازي آنروز است!
درس استاد آن شب شاید این بود كه دنبال آدمهاي بزرگ بگرديد و سعي كنيد دركشان كرده و از وجودشان توشه برگيريد. اما مريد و واله ی كسي نشويد.
شما انسانيد و ارزشتان به ادراك و استقلال عقلتان است. عقلتان را تعطيل و تسليم كسي نكنيد. آدم كسي نشويد، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد.....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

دیدگاه و پیام شما

از اینکه دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارید، سپاسگزاریم.