اشعار با موضوع انتقادی

با عرض سلام و ادب و احترام

در این صفحه تعدادی از اشعار انتقادی بنده که در آنها به بیان پاره ای از معضلات جامعه و ناکارآمدی مسئولین جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است خدمت شما گرامیان تقدیم می شود

اما قبل از ارائه ی اشعار نمونه ای از اشعار انتقادی و همچنین متنی را به عنوان مقدمه و حکایت عبرت آموزی را خدمت شما بیان می نمایم

نمونه ای از اشعار انتقادی در این سایت:

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خطاب به رئیس جمهور روحانی که مردم ایران را احمق فرض کرده و مرتب با یاوه هایش عقل و شعور مردم ایران را زیر سوال می برد....
به قرآن قسم حیف تیر و فشنگ
که گردد نثار تویی عار و ننگ
یقین حیف تف تا به رویت زنیم
دریغ از لجن تا به مویت زنیم
کجا لایقی تا شوی غرق آب
نظیر همان انگل انقلاب ؟
تو باید غریق نجاست شوی
که الگوی اهل سیاست شوی....
لطفا ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید 

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در آن دوران که شاهِ بی حیا بود
چنین اعیان و اشرافی کجا بود ؟!
همان قدری که تبلیغ پفک هست
کسی در فکر دین یا رفع شک هست؟
لطفا  ادامه ی شعر را در صفحه ی زیر مطالعه فرمائید
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

انتقاد و جایگاه منتقدین  در جامعه ی ایران

متاسفانه بسیاری از اشعار انتقادی بنده برای کثیری از دوستان عزیز انقلابی و مسئولین دست اندر کار امور مملکتی خوشایند نیست
خیلی ها به بنده می گویند تو ضدانقلابی و همنوا با شبکه های ماهواره‌ای ضدانقلاب تیشه بر ریشه ی اسلام و انقلاب و ایران می زنی  و با این اشعار انتقادی ات حس بدبینی و بار منفی به جامعه تزریق می کنی
اما باید توجه داشت که اگر ما عیوبی که در جامعه شاهد هستیم را نادیده بگیریم مثل آن است که خانه ی ما آتش گرفته ولی نسبت به آن بی تفاوت باشیم و چه بسا از ذکر آن توسط دیگران پروا داشته و حتی از تذکر آن نیز مکدر شویم.
با این اوصاف اگر خانه ی ما آتش گرفته و همسایه ای به ما هشدار می دهد که خانه ی تان آتش گرفته است آیا ما باید از دست او ناراحت شویم و یا از تذکر بجایش قدردانی کنیم و در صدد دفع ضرر باشیم؟....
اما متاسفانه در جامعه ی ایران منتقد جایگاه مناسبی ندارد و این خلاف سیره پیامبر و اهلبیت علیهم السلام است
سزای خیانتکار
نقل شده است که روزي برای سلطان محمود غزنوی كبكی آوردند كه لنگ بود
فروشنده براي فروش آن کبک بهای زيادی درخواست کرد
سلطان دلیل قيمت زياد كبك لنگ را از فروشنده جويا شد
فروشنده گفت:
وقتي که به شکار کبک میرویم و برای کبک ها دام پهن کرده و منتظر کبک ها می شویم ، اين كبك را نزديك دام ها رها مي كنيم
این کبک آواز خوشی سر مي دهد و لذا كبك هاي ديگر به سراغش مي آيند و در اين حين در دام گرفتار مي شوند
هر بار كه این كبك را براي شكار ببريم حتما تعداد زيادی كبك گرفتار دام مي شوند
سلطان محمود خواستار خریدن کبک شد
چون مبلغ تعیین شده برای کبک به فروشنده پرداخت شد سلطان محمود تيغي بر گردن كبك لنگ زد و سرش را از تن جدا كرد
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان كبك را نگاه می کرد با تعجب پرسید:
اين همه كبك! چرا این را سر بريديد ؟؟؟
سلطان گفت:
هر كس به ملت خویش خیانت کند و قوم خود را به بیگانه بفروشد بايد سرش را از تن جدا کرد....
و ای کاش این حکایت درس عبرتی شود برای مردم و مسئولین و راهکاری باشد برای رسیدن مسئولین خائن و نالایق به سزای اعمال شان....
ان شاءالله
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

برای مطالعه ی شعر انتخاب کنید. خانه از لیست اشعار بر روی نام شعر را انتخاب کنید.